منقبت و فضیلت

بسم الله الرحمن الرحیم

احمد بن حنبل در مسند خود در حدیث مفصلی که آن را از عمربن میمون نقل کرده است و این حدیث مشتمل بر ده منقبت و فضیلت برای علی بن ابیطالب است که به آنها پیامبر اکرم شهادت داده است، از جمله در تفسیر آیه:« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» (سوره بقره آیه 207). (ترجمه: بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است).

گفت: علی نفس خود را فروخت،؛ لباس رسول خدا را پوشید سپس در جایگاه او خوابید. گفت: مشرکان تا صبح مراقب بستر بودند به خیال این که رسول خدا در آن است.

در روایت است که بر سر علی (علیه السلام) مثل پیامبر سنگ ریخته می شد و او از شدت درد به خود می پیچید، و سرش را با لباس پیچیده بود و بیرون نمی آورد تا صبح شد بعد سرش را بیرون آورد همین که شناختند گفتند چون ما ترا به جای محمد صل الله علیه و اله گرفته بودیم، سنگ می انداختیم بعد که شناختیم دیگر سنگ نمی اندازیم. (مسند احمد بن حنبل جلد 1 ص 331)

طرائف، ص 126 - 125

غدیر درکتب اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

 -اسناد غدیر از کتب اهل سنت




دیدن سایر مدارک  دانلود پاورپوینت اسناد غدیر مستقیم  غیر مستقیم


 -اعتراف صریح ابن جوزی به کلمه مولا در حدیث غدیر

دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده‌اند كه يكي از آن‌ها به معناي مالك است و... معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده‌اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده‌اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است .

پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي‌شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي‌گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .

از اين تعابير فهميده مي‌شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي .

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص.


منبع: سنت

ائمه 12 نفرند

بسم الله الرحمن الرحیم

ائمه دوازده نفرند و نهمين فرزند امام حسين عليه السلام مهدي و قائم آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين هستند .منتخب الأثر ص124 . در پنجاه روايت به اسماء ائمه اشاره شده است . در منابع شيعه و سني . به ويژه در حديث لوح كه فرمود : اولين خليفۀ من علي ، بعد از او امام حسن ، بعد از امام حسين ، امام زين العابدين ، امام باقر ، امام صادق ... تا حضرت ولي عصر عليهم السلام  درمجموع 342 روايت دارای چنین مضمونی است: ائمه بعد از من دوازده نفرند و آخرين آن‌ها مهدي است .  در 148 روايت به این صورت اشاره شده است: ان المهدي ، التاسع من ولد الحسين .مهدي ، نهمين فرزند امام حسين عليه السلام است .در99 روايت پيامبر اكرم می فرماید : مهدي ششمين فرزند امام صادق عليه السلام است .در98 روايت می فرماید :پنجمين فرزند امام كاظم عليه السلام است . در95 روايت آمده: چهارمين فرزند امام رضا عليه السلام است .در90 روايت آمده: سومين فرزند امام جواد عليه السلام است .در90 روايت به حضرت مهدي(عج) دومين فرزند امام هادي عليه السلام است .در146 روايت آمده : حضرت مهدي فرزند امام عسكري عليه السلام است .در136 روايت دوازدهمين امام و خاتم ائمه حضرت مهدي سلام الله عليه نامیده شده است .در مجموع اين روايات 902 روايت است كه در آن روايات اشاره شده كه حضرت مهدي سلام الله ، فرزند امام عسكري ، فرزند امام هادي ، و ... است .برخی‌از طرفداران‌حکومت عباسی‌نیز با جعل‌احادیثی‌کوشیده‌اند چنین‌وانمود کنند که‌مهدی‌از نسل‌عباس‌است. تاریخ‌بغداد، ۱/۶۳؛ تاریخ‌دمشق، ۴/۱۷۸ – ۱۷۹؛ مجمع‌الزوائد ۵/۱۸۷؛ تهذیب‌تاریخ‌دمشق‌۷/۲۳۶؛ میزان‌الاعتدال‌۱/۸۹؛ الفتن، ابن‌حماد، ص‌۱۱۰؛ مستدرک‌حاکم، ۴/۵۱۴، بیهقی، دلائل‌النبوه، ۶/۵۱۳٫ بسياري از علمای اهل سنت سال‌ولادت‌حضرت‌مهدی(ع) ‌از‌اهل‌سنت‌۲۵۵ هجری دانسته‌اند. مانند: مسعودی در،مروج‌الذهب، ۴/۱۹۹٫-  ابن‌اثیر درالکامل‌فی‌التاریخ، ۷/۲۷۴٫-  ابن‌عربی در الیواقیت‌و الجواهر، ۲/۱۴۳٫- سبط‌ابن‌جوزی‌حنفی در تذکره الخواص، ص‌۳۲۵٫- صلاح‌الدین‌صفدی درالوافی‌بالوفیات، ۲/۳۳۶٫-  ابن‌صباغ‌مالکی درالفصول‌المهمه، ص‌۲۸۸٫- ابن‌طولون‌دمشقی در الائمه الاثنا عشر، ص‌۱۱۷٫- ابن‌حجر مکی درالصواعق‌المحرقه، صص‌۲۰۷ و ۲۰۸٫- ابن‌عماد حنبلی در شذرات‌الذهب، ۲/۱۴۱٫ - محمد امین‌بغدادی در سبائک‌الذهب، ص‌۳۴۶٫

جالبتر اينكه در91 روايت اشاره شده كه : ان له غيبة طويلة الي أن يأذن الله تعالي بالخروج .در313 روايت به عمر طولاني حضرت اشاره شده است .منتخب الأثرص349 در14 روايت به ولادت مخفي امام زمان سلام الله علیه اشاره شده است . دربارۀ كساني كه در زمان  امام حسن عسكري حضرت مهدي را ديده‌اند 118 روايت داريم. همچنین در زمان غيبت صغري فراوان افراد متعدد حضرت را ديده‌اند و معجزات و كراماتي از امام زمان سلام الله عليه مشاهده كرده‌اند .در كدام يك از موضوعات اسلامي از توحيد گرفته تا معاد اين همه انبوه روايات سراغ داريد ؟

منبع: سنت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE X-NONE /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:"Times New Roman";}

راویان حدیث الغدیر از  اهل سنت


بسم الله الرحمن الرحیم

تعدادی دیگر از راویان حدیث غدیر و کسانی که فضیلت علی بن ابیطالب علیه السلام را بیان کرده اند در کتاب شریف الغدیر:

- عبد الله بن جعفر بن ابى طالب هاشمى "در سال 80 وفات يافته" ابن عقده حديث غدير را با ذكر سند از او روايت نموده و داستان احتجاج او بر معاويه بحديث غدير خواهد آمد. 

- عبد الله بن حنطب قرشى مخزومى. سيوطى در " احياء الميت " از حافظ طبرانى حكايت نموده كه او باسنادش از مطلب بن عبد الله بن حنطب از پدرش خطبه پيغمبر صلى الله عليه و آله را در جحفه با ذكر سند روايت نموده.

- عبد الله بن ربيعه. خوارزمى در مقتلش او را از راويان حديث غدير بشمار آورده است.

- عبد الله بن عباس "در سال 68 وفات يافته" حافظ نسائى در " الخصايص " ص.7 از ميمون بن مثنى با ذكر سند روايت نموده كه او از قول ابو الوضاح كه همان ابو عوانه است نقل كرده و او از ابو بلج بن ابى سليم از عمرو بن ميمون از ابن عباس در حديثى طولانى آورده كه گفت : من نزد ابن عباس نشسته بودم در اين هنگام نه گروه نزد او آمدند و باو گفتند اى پسر عباس يا با ما برخيز، و يا مجلس را براى ما از اغيار خالى كن. ابن عباس گفت : با شما بر ميخيزم. عمرو بن ميمون گويد كه : ابن عباس در اين موقع چشم او نابينا نشده بود و صحيح بود. پس در كنارى نشستند و با يكديگر سخن گفتند و ما ندانستيم كه چه گفتند. راوى گويد : پس از آن جلسه و مذاكره ابن عباس آمد در حاليكه لباس خود را تكان ميداد و اظهار تاسف و انزجار ميكرد و ميگفت : اينان سخنانى ناروا و نكوهش درباره مردى گفتند كه بيش از دو فضيلت براى او است بطوريكه براى غير او اين فضايل وجود ندارد اينان بدگوئى از مردى نمودند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره او فرمود : البته اعزام ميدارم مردى را "براى نبرد با دشمن" كه او راخداوند هيچوقت خوار نميكند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند. در اين موقع شخصى خود را به رايت جنگ نزديك نمود، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : على كجا است ؟ گفتند در آسيا مشغول تهيه آرد است. فرمود ديگرى نبود كه آرد تهيه نمايد ؟ ابن عباس گويد. در اين موقع على عليه السلام آمد در حاليكه چشم هاى او دوچار درد بود بطوريكه قادر به ديدن نبود. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله در چشمان او دميد و رايت را سه بار حركت داد سپس آنرا باو اعطاء فرمود پس "در نتيجه عزيمت آنجناب به نبرد يا يهودان و احراز پيروى" على عليه السلام آمد در حاليكه صفه دختر حى را با خود آورد، ابن عباس بسخن ادامه داده گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فلان را با سوره توبه فرستاد و على عليه السلام را در پى او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اين سوره را براى مشركين نمى برد مگر مردى كه از من است و من از او هستم.

اعتراف به صحت حدیث غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم
منبع: سنت
ترمذي از أبو طفيل


أبي سريحه و يا زيد بن أرقم (ترديد از شعبه است) از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود : «هركس من مولاي او هستم ، پس علي مولاي او است» .اين حديث حسن و صحيح است ، شعبه اين روايت را از ميمون بن عبد الله از زيد بن أرقم از رسول خدا صلي الله عليه واله نقل كرده است . أبو سريحه همان حذيفة بن أسيد غفاري صحابي رسول خدا است .الترمذي ، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي (متوفاي279هـ) ، سنن الترمذي ، ج 5 ، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .

محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :

أخرجه الترمذي و قال : «حديث حسن صحيح» .قلت : وإسناده صحيح على شرط الشيخين .

ترمذي آن را نقل كرده و گفته است كه اين روايت حسن و صحيح است و من مي‌گويم كه سند آن با شرائطي كه بخاري و مسلم براي صحت روايت قائل هستند ، صحيح است .الألباني ، محمد ناصر ، سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج4 ، ص331ـ 332 ، ناشر : مكتبة المعارف ـ الرياض .


ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص

عبد الرحمن ، معروف به ابن سابط ، از سعد بن ابى وقّاص نقل كرده است كه در يكى از سال‌هاى حج كه معاوية به مكّه رفته بود ، سعد بن ابى وقّاص به ملاقات او رفت . در اين هنگام ، حاضران براى خوشحال كردن ، معاويه ، از حضرت على عليه السّلام بدگويي مىكردند .

سعد ، از شنيدن نكوهش آنان ، خشمناك شد و گفت : چنين سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى مىگوئيد كه خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود :

«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .

و شنيدم خطاب به حضرت على عليه السّلام، مىفرمود:

«انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»

و شنيدم كه فرمود:«لاعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللّه و رسوله ؛ همانا پرچم جنگ را به مردى مىسپارم كه خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دوست مىدارد.

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 45 ، ح121 ، باب فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد :

أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح (ألباني، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ،)


ابن ماجه قزويني از براء بن عازب

عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

«ألست أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود :

«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ » .

باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.

سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما » .

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :صحيح .

محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة


ابن حجر عسقلاني از امير مؤمنان عليه السلام

حضرت على عليه السّلام فرموده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود ، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! مگر نه اين است كه گواهى مي‌دهيد ، خداى تعالى پروردگار شماست ؟ در پاسخ گفتند : آرى ! فرمود :مگر نه اين‌ است كه گواهى ميدهيد ، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند ؟ و خدا و رسول او مولاى شمايند ؟ گفتند : آرى ! فرمود : بنا بر اين ، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند ، به راستى اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك ، در ميان شما دو اثر ارزنده و گرانبها مىگذارم كه هرگاه به آن‌ها تمسك كنيد ، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى ، كتاب خدا است كه ريسمان استوار ميان شما و خدا مىباشد كه يك طرف آن در دست حق تعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى ، اهل بيت من است .

ابن حجر بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :سند اين روايت صحيح است . حديث غدير خم را نسائي از طريق أبو طفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي عليه السلام و گروهي از صحابه نقل كرده‌ است . در اين روايت چيزهاي است كه در آن‌ها نيست . اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است .

ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر (متوفاي852 هـ) ، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ، ج 16 ، ص142 ، ح3943 ، تحقيق : د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري ، ناشر : دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ


 بزار از زيد بن يثيع

ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع به اتفاق همگان روايت كرده اند كه از حضرت على عليه السّلام شنيديم ، سوگند مىداد كه اگر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي برخواستند و شهادت دادند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود : مگر نه اين كه من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آن ها هستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» .

البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 3 ، ص 35 ، ح786 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409هـ .

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند ، غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است

الهيثمي ، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ) ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 105 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407هـ .

 


 بزار از سعد بن أبي وقاص

عائشه دختر سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .

البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409 هـ .

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

رواه البزار ورجاله ثقات .اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .


 طبراني از زيد بن أرقم

يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مىداديم تا به غدير خم رسيديم . در آن جا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازهاى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم .در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمىشود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهدهدار مىشود ؛ طولى نمىكشد ، دعوت الهى را اجابت مىكنم و دو اثر گران بار (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مىگذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى كتاب خداست و ديگرى عترت من است .سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اوليتر به جان و مال است آنگاه فرمود :«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .

المعجم الكبير ، ج 5 ، ص 171 ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، ناشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي .الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :أخرجه الطبراني ( 4986 ) و رجاله ثقات .طبراني آن را نقل كرده و روايان آن مورد اعتماد هستند .

الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة .

 

امام مهدی بروایت اهل سنت


بسم الله الرحمن الرحیم

مهدی موهوم یا موعود امم

خداوند در سوره توبه آيۀ 33 فرماید :هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ .خداوند پیامبر(ص)را براي هدايت و دين حق ارسال نمود تا اين كه دين اسلام را بر تمام اديان آسماني غلبه بدهد ؛ ولو اين مشركين خوش نداشته باشند .واژۀ « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» اين دين اسلام بر تمام اديان غالب خواهد آمد ، مسأله‌اي است كه در اين آيه آمده و مفسران نامي اهل سنت ؛ مثل قرطبي ، فخر رازي ، ابوحيان ، ثعلبي و ... اتفاق نظر دارند كه اين آيه مربوط به  امام زمان حضرت مهدي سلام الله عليه است . وقال السبكي ذلك عند خروج المهدي . لا يبقي احد الا دخل الإسلام .

 

غلبۀ اسلام بر ساير اديان زمان قیام حضرت مهدي سلام الله عليه اتفاق خواهد افتاد . هيچکس نمي‌ماند ؛ جز اين كه داخل دين اسلام مي‌شود .تفسير امام قرطبي ، ج 8 ، ص121 و تفسير فخر رازي ، ج16 ، ص40 ، تفسير بحر المحيط ، ج5 ، ص34 ، تفسير زاد المسير ، ابن جوزي ، ج3 ، ص290 ، تفسير ثعلبي ، ج 5 ، ص35  مجمع البيان ، ج5 ، ص35  مجموعه رواياتي كه از پيامبر(ص) در كتب شيعه و سني پيرامون حضرت ولي عصر(عج) آمده1941 روايت است، اکنون چند نمونه از این احادیث را از منابع اهل سنت می آوریم: لا تقوم‌ الساعَه حتی‌ یلی‌ رَجُل‌ من‌ اهل‌ بیتی‌ یواطیء اسمه‌ اسمی. قیامت‌ به‌ پا نخواهد شد تا آن‌ که‌ مردی‌ از اهل‌ بیت‌ من‌ فرا رسد که‌ نام‌ او همانند نام‌ من‌ است. مسند، احمد ۱/۳۷۶؛ مسند بزار ۱/۲۸۱؛ سنن‌ ترمذی‌ ۴/۵۰۵، باب‌ ۵۲؛ طبرانی، معجم‌ کبیر، ۱۰/۱۶۵؛ تاریخ‌ بغداد، خطیب‌ ۴/۳۸۸؛ الحاوی‌ للفتاوی‌ ۲/۵۹ لو لم‌ یبق‌ من‌ الدهر الاّ یوم‌ لبعث‌ اللّه‌ رجلاً من‌ اهل‌ بیتی‌ یملا‌ها عدلاً کما ملئت‌ جوراً  اگر باقی‌ نماند از جهان‌ جز یک‌ روز، به‌ طور حتم‌ خداوند مردی‌ از اهل‌ بیت‌ مرا برمی‌انگیزد تا جهان‌ را از عدل‌ پُر سازد همان‌ گونه‌ که‌ از ظلم‌ پُر شده‌ باشد. مسند، احمد ۱/۹۹؛ مسند، بزار ۱/۱۰۴؛ جامع‌ الاصول، ابن‌ اثیر ۱۱/۴۹؛ سنن‌ ابی‌ داود ۴/۱۰۷؛ الدّرالمنثور ۶/۵۸؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۷؛ تاریخ‌ بخاری‌ ۳/۳۴۶؛ مجمع‌ البیان‌ ۷/۶۷٫

منبع: سنت

از فتنه بپرهیزید


بسم الله الرحمن الرحیم

در کتاب « شواهد التنزیل » به سند خود از « عبدالله بن عباس » در تأویل آیه شریفه: « واتقوافتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا ان الله شدید العقاب» (سوره انفال آیه 25)

(از فتنه ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بلکه همه را خواهد گرفت چرا که دیگران سکوت کرده اند و بدانید خداوند کیفر شدید دارد).

گفت: چون آیه نازل شد پیامبر اکرم صل الله علیه و اله فرمود: « من ظلم علیه مقعدی هذا بعد وفاتی فکانما جحد نبوتی و نبوة الانبیاء قبلی»(شواهد التنزیل ص 200 - الذخائر ، ص 71)

(هر کس به علی ظلم کند در نشستن وی به جای من پس از وفاتم، گویا نبوت مرا و پیامبران گذشته را انکار کرده است).

در کتاب ابوعبدالله محمد بن علی سراج است در تأویل آیه به سند خود به عبدالله بن مسعود او گفت: پیامبر به من فرمود ای پسر مسعود بر من آیه: « واتقوافتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا ان الله شدید العقاب » نازل شد و من آن را نزد تو، به امانت می گذارم، آنچه من می گویم آن را حفظ کن و از من به دیگران نقل نما که : « من ظلم علیا مجلسی هذا کمن جحد نتوتی و نبوة من کان قبلی».

(هر کس به علی (علیه السلام) در نشستن همین محل من، ظلم کند، مثل کسی است که نیوت مرا و تمام پیامبران را انکار کرده است.)

راوی به او گفت: ای ابوعبدالرحمان آیا واقعا این جمله را از پیامبر شنیدی؟!

گفت: آری.  گفت: گفتم: پس چگونه از طرف ظالمان قبول پست و مقام کردی؟! جواب داد: به همان جهت عقوبت عمل خود را به خود وارد آوردم و این به جهت آن بود که من از امام خود اذن نگرفتم، چنانچه جندب و عمار و سلمان گرفتند، و من از خداوند طلب آمرزش می کنم.

طرائف ، ص 125 - 124

معاویه و دادن حق السکوت!+سند


عبد الله بن زبير از معاويه حق السكوت مي‌گيرد!

وقال ابن أبى الدنيا أخبرنى عمر بن بكير عن على بن مجاهد عن بن عروة قال سأل ابن الزبير معاوية شيئا فمنعه فقال والله ما أجهل أن ألزم هذه البنية فلا أشتم لك عرضا ولا أقصم لك حسبا ولكنى أسدل عمامتى من بين يدى ذراعا ومن خلفى ذراعا فى طريق أهل الشام وأذكر سيرة أبى بكر الصديق وعمر فيقول الناس من هذا فيقولون ابن حوارى رسول الله صلى الله عليه وسلم وابن بنت الصديق فقال معاوية حسبك بهذا شرفا ثم قال هات حوائجك(ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج8، ص338، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.)

عبد الله بن زبير چيزى از معاويه خواست، اما به او نداد؛ عبد الله بن زبير گفت: اى معاويه! (گمان نكن) كه من بلد نيستم در اين ساختمان‌ها ساكن شوم ْ، و به تو دشنام ندهم و آبروى تو را نبرم، ولى من عمامه خود را از جلو و از پشت سر خويش رها كرده و در راه اهل شام مى‌نشينم، و سيره ابوبكر و عمر را خواهم گفت!(تا مردم بدانند سيره تو با سيره ابوبكر و عمر فرق مى‌كند)

مردم نيز مى‌گويند: اين چه كسى است ؟ مى‌گويند پسر حوارى رسول خدا (ص) و پسر دختر ابوبكر! معاويه گفت: همين مقدار شرف براى تو كافى است! هر حاجتى دارى بياور!


المدائني عن علي بن مجاهد عن هشام بن عروة قال: سأل عبد الله بن الزبير معاوية حوائج فمنعه فقال: يا أمير المؤمنين، أو يا معاوية، إني لخليق أن أخرج فأقعد على طريق الشام فلا أشتم لك عرضاً ولا أقصب لك حسباً، ولكني أسدل عمامتي بين يدي ذراعاً وخلفي ذراعاً، وأذكر سيرة أبي بكر وعمر، فيقال هذا ابن حواري رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال معاوية: كفى بذلك، وقضى حوائجه.(البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص98 ، طبق برنامه الجامع الكبير.)

عبد الله بن زبير از معاويه خواسته‌هايى داشت، گفت: اى امير المومنين، يا اى معاويه! من شايسته‌ام كه بر سر راه شام بنشينم و نه به تو دشنام دهم و نه آبروى تو را ببرم! ولى عمامه‌ام را بين دو دست خود و پشت سر خود باز كنم، و سيره ابوبكر و عمر را نقل كنم! (تا مردم بدانند سيره تو غلط است)

مردم مى‌گويند اين كيست؟ جواب داده مى‌شود: پسر حوارى رسول خدا (ص) است.معاويه گفت: همينقدر كافى است و حوائج او را برآورده كرد .

منبع: سنت