انه مولی کل مؤمن و مؤمنة

بسم الله الرحمن الرحیم

شیخ سلیمان بلخی حنفی (از علمای اهل سنت )در باب 75 ینابیع المودة از ابوالمؤید موفق بن احمد اخطب خطباء خوارزم بسند خودش از عبدالرحمن بن ابی لیلی از پدرش نقل مینماید که گفت در روز خیبر رسول اکرم صل الله علیه و آله علم را بعلی بن ابیطالب داد و خداوند بدست آنحضرت فتح نصیب مسلمانان نمود و در غدیر خم بمردم شناسانید علی را باین عبارت که :

انه مولی کل مؤمن و مؤمنة وقال له أنت منی و انا منک و انت تقاتل علی التاویل کما قاتلت علی اتنزیل و انت منی بمنزلة هرون من موسی و انا سلم لمن سالمک و حرب لمن حاربک و أنت العروة الوثقی و أنت تبین ما اشتبه علیهم من بدی و أنت امام و ولی کل مؤمن و مؤمنة بعدی و انت الذی ازل الله فیه و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر و انت لاخذ بسنتی و ذاب البدع .....

« بدرستیکه علی بن ابیطالب اولی بتصرف بر هر مؤمن و مؤمنه است آنگاه فرمود بعلی تو از منی و من از تو و تو جنگ میکنی بر تأویل (قرآن) هم چنانیکه من جنگ کردم بر تنزیل (قرآن) و تو از من بمنزله هارونی از موسی و من در سلم و سلامتم با کسیکه با تو از در سلم و سلامت باشد و در جنگم با کسیکه با تو در جنگ است و توئی عروةالوثقی و توئی بیان کننده هر چیزی که مشتبه میشود بر آنها بعد از من و توئی امام و ولی هر مؤمن و مؤمنه بعد از من ( این کلمه بعدی که در بسیاری از اخبار رسیده برای اهل بصیرت و انصاف واضح مینماید که کلمه مولی بمعنای اولی بتصرف است نه بمعنای محب و ناصر که اهل تسنن گمان نموده اند و اگر بمعنای محب و ناصر بود جمله بعدی معنی نداشت. زیرا دوستی علی و نصرت او در حیات و ممات پیغمبر بایستی عملی باشد نه فقط بعد از پیغمبر او را دوست بدارند و یاری بنمایند پس کلمه مولی بمعنای اولی بتصرف است که در زمان حیات رسول الله خود اولی بتصرف است و بعد از وفات آن حضرت این مقام مقدس را علی واجد است).  و در باره تو نازل گردیده (آیه 3 سوره 9توبه ) یعنی ندائیست از خدا و رسول بسوی مردم روز حج اکبر (اشاره است به بردن علی علیه السلام آیات اول سوره برائت را و قرائت نمودن بر اهل مکه) و توئی عمل کننده بسنت من و برطرف کننده بدعتها از امت من و من اول کسی بودم که بدعتها را برطرف نمودم و تو با منی در بهشت و اول کسی که وارد بهشت میشود من و تو و حسن و حسین و فاطمه هستیم و خداوند وحی نمود که فضیلت و مقام تو را خبر دهم پس برخواستم بین مردم (در روز غدیر) و رسانیدم بآنها آنچه را که خداوند بمن امر نموده بود تبلیغ او را اینست (معنی) فرموده حق تعالی که ای پیغمبر و رسول (مکرم ) برسان (بمردم) چیزی را که نازل گردیده بتو از جانب خدا تا آخر آیه شریفه.

آنگاه فرمود: یا علی اتق الضغائن التی هی فی صدور من لایظهر ها الا بعد موتی اولئک یلمنهم الله و یلعنهم الاعنون. ثم بکی صلی الله علیه و آله و سلم و قال أخبرنی جبرئیل أنهم یظلمونه بعدی و ان ذلک الظلم یبقی حتی اذاقام قائمهم - و علت کلمتهم و اجتمعت الامة علی محبتهم و کان الثانی ....

یا علی بپرهیز از کینه هائی که در سینه ها پنهان است و ظاهر نمیکنند آنرا مگر بعد از مردن من.

آنها کسانی هستند که لعنت میکند آنها را خدا و هر لعنت کنند پس گریه کرد پیغمبر و فرمود که جبرئیل مرا خبر داده است که آنها ظلم میکنند بعلی و اهل بیت من و این ظلم باقی میماند تا آنکه قیام نماید قائم  آل محمد و بلند شود سخن آنها و اجتماع نمایند امت من بر دوستی آنها و دشمن آنها کم باشند و کاره و بی میل بآنها ذلیل باشند و زیاد شود مدح کنندگان آنها و آن در زمانی خواهد بود که شهرها تغییر پیدا می نماید و مردم ضعیف گردند و از فرج ظهور مأیوس شوند.

پس در آنوقت ظاهر میگردد قائم مهدی از فرزندان من و قیام مینماید و ظاهر میکند خداوند بآل محمد حق را و بشمشیرهای آنهاباطل را از میان میبرد و مردم چه با کمال رغبت و میل و چه با خوف و ترس تبعیت مینمایند آنها پس از آن فرمود ای گروه مردم بشارت باد شما را بفرج پس درستیکه وعده خداوند حق است و رد نمیشود قضاء او و اوست حکیم و دانای آگاه بدرستی که فتح خداوند نزدیک است.

شبهای پیشاور ، ص 77-79


انتخاب مذهب

بسم الله الرحمن الرحیم

تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
[توجه: ارتباط تلفني با ملا محمد شريف زاهدي، روحاني سنّي كه پس از تحقيق، مذهب شيعه را انتخاب كرده است]
آقاي هدايتي
خودتان را مختصراً معرفي بفرماييد.
ملا محمد شريف زاهدي
خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ
سوره زمرآيه18-17
محمد شريف زاهدي هستم، از استان سيستان و بلوچستان، يكي از روستاهاي شهرستان نيك شهر.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
شما چند سال در مدارس اهل سنت تحصيل كرديد و چه مدت به امامت جمعه و جماعت مشغول بوديد؟
ملا محمد شريف زاهدي
بنده از اواخر سال 1369 مشغول تحصيل در حوزه‌هاي علميه اهل سنت شدم. در نزديكي روستاي ما روستايي بود كه در آن حوزه علميه وجود داشت كه سرپرست آن، مولوي حيدر، يكي از شاگردان مولوي محمد عمر سربازي ايرانشهر است. از 1369 تا سال 1379 در حوزه‌هاي علميه بحر العلوم، عربيه اسلاميه چابهار، فاروقي نيك‌شهر و شمس العلوم تحصيل كردم. در سال 1379 به عنوان مبلغ، بنده را به استان هرمزگان، يكي از رستاهاي شهرستان ميناب فرستادند و تا اواخر سال 1381 هم امام جمعه و امام جماعت اهل سنت بودم.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
انگيزه‌هايي كه باعث شد شما به مذهب تشيع روي بياوريد، چه بود؟
ملا محمد شريف زاهدي
از سال 1375 كه در حوزه علميه چابهار مشغول تحصيل بودم، يك مسجدي در كنار ساحل دريا قرار داشت و يكي از اساتيد ما به نام مولوي عيسي ملازهي امام جماعت اين مسجد بود و بعضي از اوقات را كه ايشان به مسافرت مي‌رفت يا كسالت داشت، بنده را به عنوان امام جماعت اين مسجد تعيين مي‌كردند. در كنار اين مسجد، يك حسينيه‌اي وجود داشت كه متعلق به شيعيان مهاجر چابهار بود. در شب عاشوراي سال 1375، بعد از نماز عشاء، متوجه صدايي از بلندگوي آن حسينيه شدم و رفتم كنار پنجره آن حسينيه و نشستم تا ببينم اين روحاني شيعه چه مي‌گويد. از آنجايي كه از بعضي از سلفي مسلك‌ها شنيده بوديم كه علماء شيعه نسبت به صحابه، توهين مي‌كنند، رفتم به سخنان او گوش دهم. ديدم كه در رابطه با امام حسين (عليه السلام) نكاتي را بيان مي‌كند. خصوصا وقتي بنده رسيدم، حديث:
إن الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة.
را بيان كرد و توضيح داد. اين روايت در بسياري از روايات اهل سنت وجود دارد، حتي در مطالب درسي به ما گفته بودند. بعضي از مولوي‌ها كه گفته بودند علماء شيعه نسبت به صحابه كم‌لطفي مي‌كنند، بنده ديدم كه امام حسين (عليه السلام) هم از صحابه رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) است و اين روحاني شيعه از امام حسين (عليه السلام) تعريف مي‌كند. چند دقيقه بعد ديدم كه آن روحاني، شروع كرد به روضه خواندن و آن‌قدر صداي زيبا و شيوا و دلسوزي داشت كه بنده هم به گريه افتادم و اشك ريختم. به حوزه برگشتم و خيلي ناراحت بودم كه حتي بعضي از هم اتاقي‌هاي بنده از من سوال كردند كه شما چرا ناراحت هستي؟ من چيزي به آنها نگفتم.
روز بعدش از يكي از دانشجويان اهل سنت كه با بنده رفيق بود، سوال كردم: شما معلم شيعه داريد يا خير؟ گفت: بله داريم. گفتم: از او يك كتاب بگير و بياور تا من مطالعه‌اي درباره شيعه و عقايد آن داشته باشم. اين دانشجوي عزيز كتاب شب‌هاي پيشاور مرحوم سلطان الواعظين شيرازي را براي من آورد. وقتي من شروع كردم به مطالعه اين كتاب، ابتداءاً‌ تعجب كردم كه يك سري احاديث و رواياتي را از منابع خود ما اهل سنت آورده بود و شنيده بودم كه علماء شيعه از کتاب‌هاي اهل سنت خوش‌شان نمي‌آيد،‌ ولي ديدم كه ايشان کتاب‌هاي اهل سنت مطالعه كرده است و از منابع ما اهل سنت، اين روايات را به اين زيبايي نقل كرده است. بنده مجبور شدم اين كتاب را پنهاني در كتابخانه حوزه علميه چابهار، شب‌ها تا ساعت 2 نيمه شب مطالعه كنم. اگر كسي هم وارد كتابخانه مي‌شد، من ميز بزرگي براي مطالعه داشتم و اين كتاب را زير ميز مي‌گذاشتم و كتاب درسي را بالا مي‌آوردم تا كسي متوجه نشود. الحمدلله اين كتاب شب‌هاي پيشاور و قضيه حسينيه چابهار كم‌كم باعث شد تا من تحقيق و مطالعه كنم. تا اين‌كه سال 1379 به اين نتيجه رسيدم منابعي كه سلطان الواعظين شيرازي در شب‌هاي پيشاور آدرس داده بود، همه‌اش درست بود.
در سال 1379، يكي از بزرگ‌ترين بركاتي كه خداوند نصيبم كرد و بسيار بنده را مشتاق مكتب ائمه (عليهم السلام) كرد، اين بود كه بنده بعد از مطالعه اين كتاب، محبتم نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت علي (عليه السلام) بيشتر شده بود.
در روستايي كه امام جماعت بودم، نكته‌اي كه تا الآن هم فراموش نكردم و خيلي از اهل سنتي هم كه با بنده مراوده دارند، اين موضوع را به عنوان نكته‌اي عجيب نقل مي‌كنند، اين بود كه پيرمردي كه مؤذن مسجد بود، روزي به من گفت:
من دختري دارم كه ازدواج كرده و 7 سال است وقتي كه حامله مي‌شود، بچه‌هايش در 2 ماهگي سقط مي‌شوند. شما دعايي بكنيد كه اين مشكل حل شود.
تنها كاري كه مي‌توانستم بكنم و يك عنايت إلهي بود، اين بود كه در دلم گفتم:
خدايا! من مي‌خواهم اين دعا را بنويسم كه اگر واقعا در مورد اين قضيه مرا خوشحال كردي، من حتما شيعه مي‌شوم و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) را قبول مي‌كنم.
دعا اين بود:
إلهي بفاطمة . . . . . . أللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اين را به خاطر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت علي (عليه السلام) نوشتم و گفتم:
خدايا! اگر اينها مقام و عزت بسيار بزرگي نزد شما دارند، پس بچه اين دختر را سالم نگهدار.
به والله قسم! 10 شبانه‌روز كامل نماز شب خواندم و گريه كردم و خيلي هم از خدا التماس كردم كه مرا در اين قضيه، خوشحال بدارد و حق را نصيب من بفرمايد. بعد از 3 ماه، به من خبر دادند كه آن زن سقط نكرده است و بچه هم سالم است.
الآن مردم آن منطقه هم كه صداي مرا مي‌شنوند، واقعا بدانند كه اين عنايت خداوندي بود كه آن زن، دختري به دنيا آورد و الآن هم نامش فاطمه است و خود بنده گفتم كه نامش را فاطمه بگذارند.
اين نكته ظريفي بود كه خداوند، بنده را به حقانيت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و امير المومنين (عليه السلام) متوجه كرد.
* * * * * * *
استاد حسيني قزويني
شما بعد از آن‌كه شيعه شديد، آيا بعد از آن، با مولوي‌هاي اهل سنت بحث و مناظره‌اي داشته‌ايد؟ آيا آنها از نظر علمي توانسته‌اند بر شما اعتراض كنند كه چرا مذهب شيعه را انتخاب كرده‌ايد و اين مذهب، باطل است؟
ملا محمد شريف زاهدي
بعد از توفيق ورود به مذهب شيعه، مناظرات بسياري با علماء اهل سنت داشتم؛ خصوصا با بسياري از اساتيد خودم. بعضي از آن مناظرات، حضوري و بعضي هم تلفني بود. ولي يكي از مناظرات مهمي كه تلفني بود، مناظره با مولوي محمد عثمان قلندرزهي خاشي در سال 1383 بود. او يكي از علماء مشهور اهل سنت ايران و رئيس حوزه علميه خاش است. خودش شخصاً به پسرخاله‌ام ملا اسماعيل گفته بود:
شماره تلفن مرا به ملا محمد شريف بده و به او بگو كه چرا ديوانه شده‌اي و شيعه شده‌اي؟
ملا اسماعيل به من زنگ زد و شماره او را به من داد و حرف او را به من گفت و گفت: من مطمئنم او شما را به مذهب اهل سنت برمي‌گرداند. من هم گفتم:
خيلي دوست دارم برگردم، ولي متأسفانه علماء و محدثين خودتان نمي‌گذارند كه سني شوم.
گفت: چطور؟ گفتم:
حتي مولوي عثمان هم كاري مي‌كند كه من از اهل سنت بيشتر دورتر شوم. چون آنها بحث كردن با ما شيعيان را جالب نمي‌دانند.
بنده به او زنگ زدم و تا الآن هم خودم را به او معرفي نكردم كه ملا محمد شريف هستم. چون نكاتي را با او بحث كردم كه او فكرش را هم نمي‌كرد كه من باشم. اولين سوالم از او اين بود:
چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وصيت كردند كه مرا شبانه دفن كنيد؟
به من گفت: شما از كجا زنگ مي‌زنيد؟ گفتم: از فلان منطقه زنگ مي‌زنم و ملاي يكي از مساجد آنجا هستم. ايشان گفت:
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي اين وصيت كرد كه چشم نامحرمان و ديوانگان به جنازه ايشان نيفتد.
گفتم:
مگر گناه است كه نامحرم، جنازه زن را ببيند؟ مگر نامحرمان زيادي در تشييع جنازه زنان پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) و زنان عصر ما حضور ندارند؟
گفت: نه، گناه نيست. گفتم:
اگر گناه نيست، پس چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نگذاشتند نامحرمان شركت كنند؟ مگر شما در تاريخ إبن أثير و تاريخ طبري، در وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نداريد كه سلمان و ابوذر و مقداد و إبن عباس در نماز ميت ايشان شركت داشتند؟
گفت: بله، همين‌طور است. گفتم:
پس اين حرف نامحرمان را از كجا آورده‌ايد؟
گفت: نظر شما در اين مورد چيست؟ گفتم:
روايتي را مي‌گويم از مولوي نذير احمد سلامي، مفسر و استاد حوزه علميه زاهدان كه هر روز ساعت 6 از راديو زاهدان، تفسير قرآن مي‌گويد، كه ايشان روايتي را از صحيح بخاري،جلد 2، صفحه 542، در كتاب بانوان نمونه عصر پيامبر (صلى الله عليه و سلم) و صحابه،صفحه 108 آورده است: «حضرت فاطمه (رضي الله عنها) در آخرين لحظان زندگي، با حضرت ابوبكر حرف نزدند».
به مولوي عثمان گفتم:
معني اين روايت چيست؟ آيا در روايات نيامده است: «هر كس تا 3 روز قهر كند و آشتي نكند و بميرد، به جهنم مي‌رود»؟ پس طبق اين روايت، ـ نستجير بالله ـ شما بايد بگوييد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به جهنم مي‌رود. چون تا آخرين لحظات زندگي با ابوبكر قهر بود و آشتي نكرد؟ به نظر شما چرا قهر بود و چرا ابوبكر و عمر و عثمان و اكثر صحابه، نام‌شان در ليست تشييع جنازه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) خالي است؟ همان‌طور كه در تشييع حنازه و كفن و دفن پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) هم هيچ‌گونه نقشي نداشتند.
آيا شما كتاب ملا محمد عمر سربازي با عنوان خلفاء از ديدگاه علي (عليه السلام) چاپ سال 1383 را ديده‌اي؟ در اين كتاب نوشته است: «نماز ميت فاطمه (رضي الله عنها) را ابوبكر خوانده است». آيا اين درست است؟
مولوي عثمان گفت:
عجب! من در هيچ كتابي نديده‌ام كه ابوبكر نماز ميت فاطمه را بخواند.
گفتم:
اگر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وصيت كرده باشد كه نامحرمان حق ندارند جنازه مرا ببينند، حالا چطور علي بن أبي طالب (عليه السلام) به اين وصيت عمل نمي‌كند و به ابوبكر كه نامحرم بود، اجازه داد بر جنازه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نماز بخواند؟
مولوي عثمان گفت: معلوم مي‌شود كه تحقيق كرده‌اي و تحقيقات خوبي داشته‌اي. خواهش مي‌كنم يك سري به ما در حوزه علميه خاش بزنيد. ما در خدمتيم. گفتم: ما إن شاء ا... مزاحم شما مي‌شويم.
يكي ديگر از بحث‌هاي ما، بحث توسل بود كه آيا توسل به غير الله شرك است يا خير؟ مولوي عثمان گفت:
بله، شرك است؛ فقط لا إله إلا الله.
أدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
سوره غافر/آيه60
وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
سوره بقره/آيه186
من گفتم:
من شما را راه دوري نمي‌برم. استاد شما ملا محمد عمر سربازي كتابي با عنوان شفاء الأسقام و الأحزان نوشته و در اين كتاب كه تا به حال 11 بار ـ 7 هزار نسخه ـ چاپ شده، نكات بسيار ظريفي آمده و يكي از نكته‌هاي مهم اين كتاب اين است كه در صفحه 33 اين كتاب آمده است: «براي درد دندان، كسي كه دندانش درد مي‌كند، بنويسد: أبو بكر الصديق من السادتين الأبرار أكثر 92 و زير دندان بگذارد، دندانش خوب مي‌شود». آيا اين توسل به غير الله نيست؟
مولوي عثمان تعجب كرد و گفت: بله، اتفاقا من خودم اين كتاب را دارم، ولي متوجه اين بحث نشدم. گفتم:
اگر شما مي‌گوييد توسل شرك است، شما خودتان در اين كتاب، از اول تا آخر و در صفحات مختلف، چيزهايي را در رابطه با توسل نوشته‌ايد كه ادب إقتضاء نمي‌كند آنها را بيان كنم.
بحث ديگري هم داشتم.
* * * * * * *
استاد حسيني قزويني
آيا تشرّف شما به مذهب اهل بيت (عليهم السلام)، تأثيري در جوانان اهل سنت داشت؟
ملا محمد شريف زاهدي
الحمد الله اين توفيق إلهي بود كه بعد از چند سال تحقيق و مطالعه، توانستم با اسانيد و مدارك معتبري به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوم. بعد از اين تشرّفم، بعضي از دوستانم را از دست دادم، ولي با بعضي ديگر از دوستانم ارتباط تلفني و حضوري دارم. الآن محل كارم، استان هرمزگان، بخش مركزي شهرستان ميناب است و حدود 14 روستا هستند كه شيعه و سني با هم زندگي مي‌كنند و من در اين روستاها كار مي‌كنم. در يكي از اين روستاها، كتابخانه‌اي داريم كه 1400 نفر عضو دارد و حدود 470 نفرشان از اهل سنت هستند؛ بزرگ و كوچك، ابتدائي، راهنمائي، دبيرستان، دانشجو و زن و مرد.
در اين چند سالي كه بنده به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) آمده‌‌ام، با عنايات إلهي توانسته‌ام حدود 23 نفر را به اين مكتب نوراني راهنمايي كنم و يكي از آنها، يكي از برادران خود بنده است. از خود سيستان و بلوچستان، 4 نفر كه در حوزه‌هاي علميه اهل سنت درس خوانده‌اند، به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) مشرّف شدند. بسياري از اينها را طوري روي كار آورده‌ايم كه به دار الإفتاء زاهدان زنگ زدند و کتاب‌هايي كه بنده آدرس دادم، سوال كردند كه آيا شما اين کتاب‌ها را نوشته‌ايد و آنها هم گفتند بله و اينها هم طبق آن دلايل، برگشتند و شيعه شدند. شيعه‌شدن خيلي از اينها به علت تعصبي بودن بعضي‌ها و ناراحتي بعضي ديگر، پنهاني است و اظهار نكرده‌اند.
الحمدلله زمينه شيعه‌شدن فراهم است و با كارهايي كه در آنجا صورت مي‌گيرد، اميدواريم در آينده نزديك، شاهد تشرّف بسياري از جوانان اهل سنت، نه تنها در استان هرمزگان، بلكه در استان سيستان و بلوچستان باشيم إن شاء ا... با عنايت اهل بيت (عليهم السلام) و تلاش‌هايي كه علماء عزيز شيعه مي‌كنند مانند استاد حسيني قزويني و شما كه در اين شبكه سلام كار مي‌‌كنيد.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
در اين مدتي كه به مذهب شيعه مشرّف شده‌ايد، آيا در محل كار و سكونت، از طرف دوستان و آشنايان و سايرين، مشكلاتي براي شما درست شده است؟
ملا محمد شريف زاهدي
اين مشكلات، طبيعي است. بنده از خانواده‌اي هستم كه اكثراً جزء مذهبي‌ها و ملاهاي اهل سنت هستند. عموي من از علماء و مشاهير اهل سنت است و اكثر مولوي‌هاي زاهدان، او را مي‌شناسند و در فقه اهل سنت، آشنايي زيادي دارد و دل خوشي از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) ندارد. بعد از تشيّع من، خيلي توهين‌آميز با من حرف زدند و حرف‌هايي زدند كه نمي‌توان در اينجا گفت. نكته مهمي كه براي بنده رنج‌آور بود و عموي من باعث آن شد، اين بود كه من با دختر عموي خودم ازدواج كرده بودم و به خاطر شيعه شدنم، طلاق اين دختر را از من گرفتند. اولش گفتند كه شما مرتدّ شده‌اي و همسرت طلاق داده شده است. گفتند چون شما از مذهب حقه حنفيه به مذهب اهل بيت (عليهم السلام) رفته‌ايد، پس مرتدّ شده‌ايد. قبول كردم و گفتم: من الآن چيزي را به دست آوردم كه قرآن و حديث هم آن را قبول دارند.
من خودم زنم را طلاق ندادم، تا اين‌كه اواخر سال 1384، خودشان به منزل اقوام در منطقه هرمزگان آمدند و عموي من هم گفت: مي‌دانم كه شما شيعيان هم مسلمان هستيد، ولي تو را به خدا بيا او را طلاق خلع بده، او خسته شده است. من اولش قبول نكردم. خانم من هم گفت من با شوهر شيعه زندگي نمي‌كنم. طلاقش را از من گرفتند.
در زاهدان كه بودم، خيلي از جمعيت آنجا كه حاضر بودند، ديدند كه عموي من مي‌خواست با چاقو مرا بكشد و مردم هم مانع شدند. من هم مجبور شدم دو هفته در آنجا تقيه كنم. ولي عنايت اهل بيت (عليهم السلام) موجب شد خودم را از دست آنها برهانم. تهديدات زيادي كردند. حتي به هرمزگان آمدند به چندين نفر از اهل سنت گفتند كه ما به شما فلان قدر پول مي‌دهيم و شما فلان بلا يا مشكل را براي فلاني درست كنيد و او نبايد در اينجا براي تبليغ بيايد.
در استان اصفهان بودم و در دانشگاه صنعتي آنجا جلسه قرائت قرآن داشتم و وقتي به مركز تخصصي ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) رفتم، گفتند: الآن 3 نفر با لباس بلوچي آمدند و از شما سوال كردند و ما آدرس شما را نداديم و آنها هم برگشتند رفتند.
حتي چند بار بنده را تلفني تهديد كردند و گفتند كه فلاني به دنبال شماست تا شما را بكشد. گفتم:
چه عزّت و شرفي بالاتر از اين‌كه بنده در راه اهل بيت (عليهم السلام) شهيد شوم؛ گرچه لياقت اين را ندارم.
يك سري تهديدات هم از طرف بعضي ملاها شده است. نبايد اين‌گونه برخوردها باشد. قرآن مي‌فرمايد:
أدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
سوره نحل/آيه125
حتي اگر طرف مقابل، يهودي يا مشرك باشد، بايد با او نيكو سخن گفت. يكي از اساتيد خودم در تلفن به من گفت: تو سگ هستي و نبايد با ما حرف بزني. من هم گفتم اشكالي ندارد. ولي تا زماني‌كه براي من، مدارك و منابع صحيح نياوريد، مطمئن باشيد كه از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) دست برنمي‌دارم.
الآن هم مشغول بحث و تحقيق هستم و إن شاء ا... از تهديدات آنها هم هيچ هراسي ندارم و نخواهم داشت.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
تبليغ وهابيت بيشتر در مناطق محروم است و براي تبليغ مذهب باطل خود، مواد غذايي براي مردم محروم توزيع مي‌كنند. آن مردم هم براي اين‌كه به آن مواد غذايي دسترسي داشته باشند، مجبور به قبول وهابيت مي‌شوند. ولي وهابيت در مناطق غير محروم، نمي‌توانند تبليغ كنند.
ملا محمد شريف زاهدي
بله، درست است. در يكي از روستاهايي كه ما در بخش مركزي ميناب فعاليت داريم، حدود 20 خانوار شيعه هستند و بقيه‌شان اهل سنت حنفي هستند. اين روستا 2 ملا دارد. يكي‌شان كه نزد وهابيت در جزيره قشم درس خوانده بود، سلفي شده بود. يك ملايي را براي تبليغ از خراسان آورده بودند كه او هم سلفي وهابي شده بود. در ماه رمضان چند سال پيش كه براي تبليغ آمده بود، از ماه رمضان تا اواخر ماه شوال، عليه ابوحنيفه و اهل سنت و شيعه سخنراني مي‌كرد و در مدت 2 ماه، توانست مسجدي به قيمت 20 ميليون تومان بسازد. تا الآن هم در اين مسجد اختلاف است و نماز عيد را يك ملا در بالاي كوه خوانده و يك ملا هم در مسجد قديمي خوانده و اجازه نماز خواندن در مسجد جديد را ندادند. حتي كارشان به دادگستري رسيد. اين ملاي وهابيت، نه تنها نتوانست براي وهابيت، نقطه اميدي ايجاد كند، بلكه جنگي ميان حنفي‌ها درست كرد و الآن هم شيعه و سني در آنجا درگير هستند. حتي به بسياري از سني‌ها در ماه رمضان، برنج و روغن مي‌دادند تا سلفي شوند. ولي الحمد لله بنده خودم و چند نفر از دوستان بسيجي، اين قضيه را پيگيري كرديم تا اين‌كه به نتيجه رسيد و هم اهل سنت حنفي آنجا از دست آن سلفي‌ها راحت شدند و هم شيعيان آنجا. اين ثروت عظيم وهابيت است كه امروز روي مناطق محروم كار مي‌كنند.
امروز با يكي از برادران خودم كه سني است، تماس تلفني داشتم. گفت: وهابي‌ها الآن در روستاي ما هم نفوذ كرده‌اند و مردم به سمت وهابيت مي‌روند. سوال كرد كه وهابيت چيست؟ من هم نكاتي را گفتم و گفتم: برويد كتاب فتاواي ملا محمد عمر سربازي را بخوانيد تا بدانيد عقيده او نسبت به وهابيت چيست؟ در آن كتاب، وهابيت را نقد كرده كه برخلاف جمهور رفته‌اند و مسلك جديدي درست كرده‌اند كه شايسته و لايق تربيت اين مكتب نيست و مخالف با سنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) است.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
پيام شما به جوانان شيعه و سني و ساير جوانان چيست؟
ملا محمد شريف زاهدي
نكته‌اي كه مهم است، اول به خودم مي‌گويم كه محبت اهل بيت (عليهم السلام) را داشته باشيم. آيات و روايات و احاديث، مملوّ است از معرفي اهل بيت (عليهم السلام). نكته مهمي كه واقعا بنده را به حقانيت امير المومنين (عليه السلام) نسبت به امامت و ولايت‌شان وا داشت، اين بود كه بنده يك هفته قبل از مشرّف شدن به مكتب اهل بيت (عليهم السلام)، در اواخر سال 1381 كه به هرمزگان براي تبليغ رفته بودم، در شب چهارشنبه‌اي از خدا درخواست كردم با وجود اين‌همه مداركي كه براي اثبات ولايت و خلافت امير المومنين (عليه السلام) وجود دارد، من يك جرياني از بزرگان و استادانم و بعضي از اسانيد شنيده‌ام كه مي‌گويند:
دست‌هاي علي بن أبي طالب (عليه السلام) را بسته‌اند و به زور به مسجد برده‌اند براي بيعت كردن با ابوبكر.
گفتم خدايا! سوگند به ذات مقدست، مي‌خواهم امشب اين قضيه را به من نشان بدهي. اگر واقعا اين قضيه در تاريخ ثبت شده و آنها اين كار را انجام داده‌اند، در عالم خواب به من نشان بده تا من مكتب اهل بيت (عليهم السلام) را قبول كنم. بنده وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم و در همان مسافرخانه مسجد كه جاي خواب بنده بود، سر بر بالش گذاشتم و در خواب يا بيداري، ديدم:
از يك صحرايي ردّ مي‌شوم و از اين صحرا، رودخانه‌اي ردّ مي‌شود و من هم كنار اين رودخانه مي‌رفتم. تا اين‌كه به جمعيت بسيار عظيمي رسيدم و گفتم: خدايا چه خبر است؟! رفتم وسط جمعيت و ديدم كه دست مردي را با طناب بسيار كلفت و سفيدي بسته‌اند و دو نفر كنار او ايستاده بودند و 2 پارچه سفيد در دست داشتند. من صدا زدم: اينجا چه خبر است؟ يك نفر صدا زد: او علي بن أبي طالب (عليه الصلاة و السلام) است و به نظر مي‌خواهند علي بن أبي طالب (عليه السلام) را زنده به گور كنند.
به خدا قسم! يادم نمي‌رود اين لحظه را كه:
در آن لحظه، صداي ناله زني را شنيدم. گفتم: اين چه كسي است كه ناله مي‌زند؟ گفتند: او سيدة نساء العالمين، فاطمه بنت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) است كه براي علي (عليه السلام) گريه مي‌كند. ديدم كه اين خانم نزديك‌تر مي‌شد و صدايي كه از زبان مباركش شنيدم اين بود: وا عليا! وا محمدا! وا عليا! وا محمدا!
من اين جمله را 2 ، 3 بار شنيدم و از خواب بيدار شدم و گفتم: الحمد لله رب العالمين و بلند شدم وضو گرفتم و 2 ركعت نماز شكر به جا آوردم. در همان هفته، در روز جمعه، در همان مسجد و در منزل يكي از مأمومين، در جمع خواهران و برادران أهل سنت، تشيّع خودم را إعلام كردم.
اين نكته براي من خيلي قابل تأمل بود كه واقعا حق با حضرت علي (عليه السلام) بود. اين ماجرا را من هرگز فراموش نمي‌كنم. بعضي از دوستان به بنده مي‌گويند كه خواب خود را براي ما تعريف كن، ولي من مي‌گويم كه نقل خواب، خوب نيست؛ ولي چون اين خواب، از خواب‌هايي است كه مطابقت دارد با أحاديث و رواياتي كه در تاريخ اسلام رخ داده، محبورم كه در بعضي از جاها نقل كنم.
به جوانان عزيز شيعه و أهل سنت اين نكته را مي‌گويم اين آيه‌اي را كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ
سوره زمرآيه18-17
در نظر بگيرند و فكر نكنند كه طرف مقابل، شيعه است يا سني يا يهودي؛ بلكه ببينيد كه چه مي‌گويد. قرآن مي‌فرمايد:
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ
سوره روم/آيه42
ببيند كه گذشتگان شما، چه سرگذشتي داشتند؟ معني آيه اين نيست كه آنها چقدر ثروتمند بودند و سرمايه داشتند. بلكه مي‌فرمايد ببينيد كه آنها داراي چه عقيده‌اي بودند؟ اگر عقيده‌شان دين و قرآن و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، قبول بكنيد و اگر غير از اين بود، بايد ردّ كنيد.
شما جوانان شيعه و سني، تحقيق بكنيد و بر اين آيه عمل بكنيد. أقوال شيعه و سني را إستماع كنيد. بنده از وقتي كه شيعه شده‌ام، وقتي كتاب‌هاي أهل سنت را مطالعه مي‌كنم، خصوصا روايات معتبري كه براي حقانيت أمير المؤمنين (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) آمده، بعضي وقت‌ها مي‌گويم: خدايا! من از كتاب مخالفين امامت و ولايت، اين نكات را مي‌بينم و بر ايمان من اضافه مي‌شود. گذشته از اصول كافي و نهج البلاغه و احتجاج شيعه، صحيح بخاري و صحيح مسلم هم حديث ثقلين را آورده‌اند. شما جوانان حتما برويد تحقيق بكنيد و انساني كه بدون تحقيق از دنيا برود، بر خودش ظلم كرده است. حتي كساني كه در مكتب أهل بيت (عليهم السلام) هستند، كتاب‌هاي أهل سنت را مطالعه كنند تا ولايت حضرت علي (عليه السلام) را از صحاح سته أهل سنت ثابت كنند.

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»
منبع: نور آسمان

صحابه پیامبر اکرم - ج 2


بسم الله الرحمن الرحیم


صحابه پیغمبر که ابتدای نام آنها با "حرف ج" شروع می شود

23 - جبله بن عمرو الانصارى - ابن عقده حدیث غدیر را از او باسناد خود در " حدیث الولایه " - روایت نموده است.

24 - جبیر بن مطعم بن عدى قرشى نوفلى "در یکى از سالهاى 59 - 58 - 57 - هجرى درگذشته" - قاضى بهلول بهجت در تاریخ آل محمد صلى الله علیه و آله ص 68 نامبرده را از جمله راویان حدیث غدیر بشمار آورده و همدانى در " موده القربى " قسمتى از حدیث غدیر را از او روایت کرده و در ص 31 و ص 336 ینابیع الموده حنفى از او نقل کرده

25 - جریر بن عبد الله بن جابر بجلى "در گذشت او در یکى از سالهاى 51 الى 54 ثبت شده" روایت نام برده - دایر بحدیث غدیر در جلد 9 " مجمع الزواید " حافظ هیثمى ص 106 نقل از " معجم " طبرانى باسنادش از او موجود است که گفت : ما، در حجه الوداع حضور یافتیم. پس از درک موسم "و بازگشت" بجائى رسیدیم که غدیر خم نامیده میشود. در آنجا اعلام اجتماع عمومى شد و پس از گردن آمدن مهاجرین و انصار رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان ما بپا خواست و خطاب بخلق فرمود : به چه شهادت میدهید ؟ گفتند : بیکتائى خداوند. فرمود : دیگر به چه ؟ گفتند باینکه محمد صلى الله علیه و آله بنده و رسول "فرستاده" او است. فرمود : ولى شما "کسى که در خور سرپرستى و تصرف در جمیع شئون است" کیست ؟ گفتند : خدا و فرستاده او مولاى ما است. در این هنگام دست خود را بر بازوى على علیه السلام نواخت و او را بپا داشت، سپس بازوى او را - رها فرموده و مچ دستهاى او را گرفت و فرموده : هر آنکس که خدا و رسول او مولاى او است پس این "على علیه السلام" مولاى او خواهد بود. بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد. بار خدایا هر کس از مردم دوست میدارد او را پس تو دوست او باش. و هر که دشمن دارد او را پس تو دشمن او باش، بار خدایا. من نمى یابم کسى را که پس از دو بنده صالح پس از خود در زمین بودیعت بگذارم. پس تو بنیکى براى او حکم و تقدیر فرما. در این هنگام بشر "از حاضرین بوده" از او "جریر" پرسید : این دو بنده صالح کیانند گفت : نمیدانم. و این روایت را سیوطى نیز در " تاریخ الخلفاء " ص 14 بطریق طبرانى و ابن کثیر " البدایه و النهایه " جلد 7 ص 349 و متقى هندى در " کنز العمال " جلد 6 ص 154 و 399 بطریق طبرانى و وصابى در کتاب " الاکتفاء " و بدخشى در " مفتاح النجا " از او روایت نموده اند و خوارزمى در مقتل خود او را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه بشمار آورده است.

26 - ابوذر جندب بن جناده الغفارى "در سال 31 هجرى وفات یافته" روایت او دایر بحدیث غدیر در " حدیث الولایه " تالیف ابن عقده و در " نخب المناقب " تالیف جعابى و در باب 58 از " فراید السمطین " ثبت گردید و خطیب خوارزمى در مقتلش و همچنین شمس الدین جزرى شافعى در " اسنى المطالب " ص 4 نامبرده را در شمار راویان حدیث غدیر از جمله صحابه ذکر نموده اند.

27 - ابو جنیده جندع بن عمرو بن مازن انصارى - ابن اثیر در جلد 1 " اسد الغابه " ص 308 باسناد از عبد الله بن علا از زهرى از سعید بن جناب از ابى عنفوانه مازنى از جندع روایت نموده که گفت : از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم میفرمود. هر کس از روى عمد دروغ بر من بندد جایگاه او در آتش خواهد بود - سپس نامبرده گفت. از رسول خدا شنیدم "اگر نه چنین باشد هر دو گوش من کر باد" هنگامى که از حجه الوداع بازگشته بود چون در غدیرخم فرود آمد بپا خواست در حال خطبه و دست على علیه السلام را گرفت و گفت : هر کس که من مولاى او هستم پس این "على" مولاى اوست. بار خدایا دوست دار کسى را که او رادوست دارد و دشمن دار کسى را که او را دشمن دارد. و عبد الله بن علاء گفت : بزهرى گفتم : در شام که گوش هاى تو از دشنام بعلى علیه السلام پر است این حدیث را بازگو منما در جواب من گفت : بخدا قسم از فضایل على علیه السلام بقدرى در خاطرم هست که اگر آنها را بازگو نمایم کشته خواهم شد ؟ نامبردگان هر سه این روایت را با ذکر سند ثبت نموده اند و شیخ محمد صدر العالم در " معارج العلى " از طریق حافظ - ابى نعیم باسنادش از جندع این خبر را روایت نموده و در تاریخ آل محمد صلى الله علیه و آله ص 67 نامبرده در شمار راویان حدیث غدیر ثبت شده است. 


منبع: الغدیر ج 1

صحابه پیامبر اکرم - ج 1


بسم الله الرحمن الرحیم

صحابه پیغمبر که ابتدای نام آنها با "حرف ج" شروع می شود

21 - جابر بن سمره بن جناده ابو سلیمان سوائى "نامبرده بکوفه آمده و در آنجا مسکن گزیده و در همان جا - بعد از سال 70 هجرى در گذشته و طبق مندرج در " الاصابه " در سال 74 هجرى وفات یافته" ابن عقده در " "حدیث الولایه" واقعه غدیر را بلفظ نامبرده "جابر بن سمره" روایت نموده و خوارزمى در فصل چهارم از مقتلش او را در شمار کسانى که حدیث غدیر را روایت نموده اند از صحابه ذکر نموده و متقى هندى در جلد 6 " کنز العمال " ص 398 نقل از حافظ ابن ابى شیبه باسنادش از نامبرده روایت نموده که او گفت : ما، در جحفه " غدیرخم " بودیم ناگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ما بیرون شد. پس دست على علیه السلام را گرفت و فرمود : هر کس که من مولاى اویم على علیه السلام مولاى او است.

22 - جابر بن عبد الله انصارى "نامبرده در سن نود و چهار سالگى در یکى از سالهاى 78 - 74 - 73 در مدینه وفات یافته" حافظ بزرگ. ابن عقده در " حدیث الولایه " باسنادش از او روایت نموده که گفت : ما در سفر حجه الوداع با رسول خدا صلى الله علیه و آله بودیم. پس از بازگشت در جحفه فرود آمد و براى مردم خطبه خواند و فرمود : اى مردم، من مسئول هستم و شما هم مسئول هستید. اکنون راى و نظر خود را باز گوئید، گفتند : گواهى میدهیم که تو اوامر خدا را بما رسانیدى و ما را پند دادى و آنچه متضمن صلاح و سعادت ما بود بیان نمودى. فرمود : همانا من بر شما در انتقال بسراى دیگر پیشى میگیرم و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید و من در میان شما دو چیز گران و نفیس وا میگذارم که اگر پیوستگى خود را بان دو حفظ کنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترت من. اهل بیت من. و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض بر من وارد شوند. سپس فرمود : آیا نمیدانسته اید که من اولى "سزاوارتم" بشما از نفوس شما ؟ گفتند : آرى چنین است، در این هنگام در حالیکه دست على علیه السلام را در دست داشت فرمود : هر کس من مولاى اویم. على مولاى او خواهد بود. سپس فرمود : بار خدایا دوست بدار دوستان او را. و دشمن دار دشمنان او را. و همین حدیث را ابوبکر جعابى در نخب خود و ابن عبد البر در جلد 2 "استیعاب" ص 473 از او روایت کرده اند و حدیث نامبرده در " اسماء الرجال " تالیف ابى الحجاج و " تهذیب التهذیب " جلد 7 ص 337 و " کفایه الطالب " ص 16 بطریق عالى از مشایخ او که همه حافظین حدیث بوده اند و شریف ابو تمام على بن ابى الفخار الهاشمى، و ابو طالب عبد اللطیف بن محمد قبیطى، و ابراهیم بن عثمان کاشغرى بطرقشان از عبد الله بن محمد بن عقیل آورده اند که گفت : باتفاق على بن الحسین علیه السلام و محمد بن الحنفیه و ابوجعفر علیه السلام نزد جابر بن عبد الله در خانه او بودیم، پس مردى از اهل عراق داخل شد و جابر گفت : تو را بخدا قسم میدهم که آنچه از رسول خدا صلى الله علیه و آله دیدى و شنیدى براى من بیان کن، "تا آخر این داستان که در حدیث مناشده مرد عراقى با جابر ابن عبد الله خواهد آمد. و حافظ حموینى در " فراید السمطین " در سمط اول در باب نهم از طریق حافظ ابن البطى، و ابن کثیر در - " البدایه و النهایه " جلد 5 ص 209 باسناد از عبد الله بن محمد بن عقیل از او "یعنى جابر" این حدیث را روایت نموده اند. و پس از نقل حدیث گفته است : استاد ما ذهبى گفت : این حدیث "از نقطه نظر راویانى که در سلسله روایت دارد" - حدیث نیکوئى است. و ابن لهیعه از بکر بن سواده و جز او ابى سلمه بن عبد الرحمن از جابر - بهمین نحو - و همچنین. متقى هندى در جلد 6 " کنز العمال " ص 398 نقل از بزار باسنادش از او، و سمهودى در " جواهر العقدین " "چنانکه قندوزى حنفى در ینابیع خود در ص 41 از او نقل کرده" - بهمان لفظ و بیان از ابن عقده و وصابى شافعى در " الاکتفاء " نقل از سنن حافظ ابن ابى شیبه باسنادش از او این حدیث را روایت نموده اند. و حافظ ابن المغازلى "بطوریکه در " العمده " تالیف ابن بطریق 53 مذکور است" با ذکر سند و باسناد خود از بکر بن سواده از قبیصه بن ذویب و ابى سلمه بن عبد الرحمن از جابر بن عبد الله روایت نموده باینکه : رسول خدا صلى الله علیه و آله در خم فرود آمد و مردم از آنجناب دور و متفرق گشتند.


پس آنجناب على علیه السلام را امر فرمود که مردم را جمع نماید و پس از اجتماع آنها رسول خدا صلى الله علیه و آله در حالیکه تکیه بدست على علیه السلام داشت در میان آنها ایستاد و پس از اداى حمد و ثناى خداوند. خطاب بانها فرمود : دورى و تفرقه شما بحدى بر من ناگوار آمد که پنداشتم حتى درختى که من تکیه بر آن دارم بیش از هر درخت دیگرى مورد بى علاقگى و خشم شما است "کنایه از نهایت تاثر از تفرقه و دورى مسلمین از آنحضرت است" سپس فرمود : لیکن على پیوسته بمن نزدیک است بطورى که هیچ امرى را بر نزدیکى و دوستى من اختیار نمیکند. و بهمین سبب است که خداوند او را براى من بمنزله من براى او قرار داده و همانطور که من از او خشنود و راضى هستم خداوند نیز از او راضى و خوشنود گشته سپس دست على را بلند کرد و فرمود. هر کس که من مولاى اویم پس على مولاى او خواهد بود. بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد - جابر گوید - در این هنگام مردم با شتاب و نگرانى "از ابراز تاثر پیغمبر صلى الله علیه و آله" بسوى آنجناب شتافتند و با تضرع و گریه از تفرقه و دورى خود معذرت خواسته و عرضه داشتند : یا رسول الله تفرق و دور شدن ما از حضرتت براى این بود که مبادا اجتماع ما بر آنجناب گران و ناگوار باشد اکنون که این معنى موجب ناراحتى و خشم شما گشته، پناه بخدا میبریم از خشم پیغمبرش - در این موقع رسول خدا صلى الله علیه و آله ابراز رضایت فرمود و معذرت آنها را پذیرفت و این داستان را ثعلبى در تفسیر خود - بطوریکه در " ضیاء العالمین " مذکور است روایت نموده. و خوارزمى در مقتل خود و جزرى در اسنى المطالب " ص 3 و قاضى در " تاریخ آل محمد صلى الله علیه و آله " ص 67 او را "جابر بن عبد الله را" در شمار راویان حدیث غدیر ذکر نموده اند.


الغدیر ج 1

مدح ائمه اطهار


بسم الله الرحمن الرحیم 

 

... قاضی فضل بن روزبهان که از اکابر متعصبین علماء عامه میباشد که از شدت تعصب انکار اخبار صحیحه صریحه را مینماید ولی در موضوع حضرت ولی عصر مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه موافقت با نظر و عقیده امامیه اثنا عشریه دارد و عجب آنکه در کتاب ابطال الباطل که ردّ بر نهج الحق علامه حلی قدس سره(یعنی رد بر شیعیان نوشته) کلماتی در فضائل و مناقب اهل بیت طهارت دارد که از جمله اشعاری در مدح ائمه اطهار انشاء نموده که اشاره بحضرت مهدی و ظهور انحضرت مینماید که بمناسبت مقام ذکر مینمائیم که گوید : 

 

سلام علی المصطفی المجتبی     سلام علی السید المرتضی  

سلام علی سیدتنا فاطمة            من اختار ها الله خیر النساء 

سلام من المسک انفاســــــــه       علی الحسن الالمعیّ الرضا 

سلام علی الاورعی الحسیــــن     شهید بری جسمه کربـــــــــلا 

سلام علی السید العابدیــــــــن     علی بن الحسین ازکی المجتبی 

سلام علی الباقر المهتـــــــــــدی    سلام علی اصادق المقتدی 

سلام علی الکاظم الممتحـــــــن    رضی السجایا امام التقـــــــــی 

سلام علی الثامن المؤتمـــــــــن    علی الرضا سید الاصفیــــــــــــاء 

سلام علی المتقی النقـــــــــــی    محمد الطیب المرتجــــــــــــــی 

سلام علی الا لمعی النقـــــــــی    علی المکرم هادی الوری 

سلام علی السید العسکــــــــری    امام بجهز جیش الصفـــــــــــا 

سلام علی القائم المنتظـــــــــر      أبی القاسم الغر نور الهـــــــــدی 

سیطلع کالشمس فی غاســــــق   ینجیه من سیفه المنتفـــــــــــی 

تری یملاء الارض من عدلــــــــــه      کما ملات جور أهل الهـــــــــــوی 

سلام علیه و       آبـــــــــائـــــــــه    و انصاره ما تدوم السمـــــــــــــاء 

 

ماحصل کلام بمقتضای مقام آنکه بعد از سلام بارواح مقدسه أئمه اثنا عشر و ستودن مراتب و درجات مرتب آنها - بنام امام دوازدهم که میرسد بعد از سلام بر آن حضرت اقرار مینماید که او است قائم منتظر که کنیه مبارکش ابوالقاسم است و زود است که مانند خورشید تابان طالع و ظاهر گردد و عالم را پر از عدل و داد کند هم چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. 

 

شبهای پیشاور ، ص 75 - 76

مراد از حضرت مهدی علیه السلام


بسم الله الرحمن الرحیم  

 (مطالبی چند از علماء اهل سنت در خصوص حضرت مهدی علیه السلام) : 

... اکثر علماء منصف عامه با نقل اخبار بسیار که ضیق صفحات مجال نقل همه آنها را نمیدهد اظهار عقیده و نظر هم نموده اند که مراد از حضرت مهدی ابی القاسم محمد فرزند برومند حضرت امام حسن عسکری میباشد. 

چنانچه محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول فی مناقب آل الرسول در حق آنحضرت گوید: 

  هو ابن أبی محمد العسکری و مولده بسامراء  

او فرزند ابی محمد امام حسن عسکری میباشد و محل تولدش سامراء بوده است. 

 

و نیز شیخ صلاح الدین صفدی در شرح الدائره نوشته است: 

  ان المهدی الموعود هو الامام الثانی عشر من الائمة اولهم سیدنا علی و اخرهم المهدی رضی الله عنهم. 

بدرستیکه مهدی موعود او امام دوازدهم از ائمه ای میباشد که اول آنها علی و آخر آنها حضرت مهدی رضی الله عنهم است. 

... و ابوعبدالله فقیه محمد بن یوسف گنجی شافعی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان در آخر باب 20 نوشته است: 

ان المهدی ولدالحسن العسکری فهو حی موجود باق منذغیبة الی الان و .... 

بدستیکه مهدی فرزند حسن عسکری زنده و موجود و باقیست غیبت او الی الآن و امتناعی ندارد بقای او بدلیل بقای عیسی و خضر و الیاس علیهم السلام. 

و یوسف سبط ابن جوزی در ص 204 تذکرة خواص الامه فی معرفة الائمة پس از اینکه سلسله نسب آنحضرت را بعلی بن ابیطالب نقل نموده آنگاه گوید: 

و هو الخلف الحجة صاحب الزمان القائم المنتظر و التالی و هو آخر الائمة 

و اوست خلف حجة صاحب الزمان قائم منتظر و تالی و اوست آخر امامان و اوست مهدی علیه السلام.  

شبهای پیشاور ، ص 73 - 73

اعتقاد به امام مهدی علیه السلام


بسم الله الرحمن الرحیم 

... اعتقاد به وجود حضرت مهدی ... ابن الحسن حجة العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه که غیبت نموده و از انظار پنهان گردیده مخصوص  بشیعیان تنها نمی باشد بلکه در کتب معتبره علماء بزرگ اهل تسنن نیز ثبت گردیده و اکابر علماء عامه از قبیل علامه سمهودی در جواهر العقدین و طبرانی در اوسط  و احمد بن حنبل در مسند و ابی داود در سنن و ابن ماجه در سنن و حموینی در فرائد و خواجه کلان بلخی در ینابیع المودة و ابن حجر در صواعق و امام نسائی در سنن و حصائص العلوی و خواجه پارسا در فص الخطاب و محمد ابن طلحه در مطالب السئول و نور الدین جامی در شواهد النبوة و حافظ بلاذری در مسلسلات و محمد بن یوسف گنجی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه و میر سید علی همدانی شافعی در مودة القربی و علامه صلاح الدین در شرح الدائره و جمال الدین شیرازی در روضة الاحباب و بیهقی در صحیح خود شعب الایمان و شیخ محی الدین عربی در فتوحات و عنقاء المغرب و ملک العلماء شهاب الدین در هدایت سعداء و سبط ابن جوزی در تذکره و شیخ عبدالرحمن بسطامی در درة المعارف و شیخ محمد الصبان المصری در اسعاف الراغبین و مؤید الدین خطیب خوارزمی در مناقب و علامه شعرانی در یواقیت و شیخ علی متقی در مرقاة شرح مشکوة و دیگران از اکابر علماء اهل تسنن که این  صفحات مختصر مجال نوشتن نام تمام آنها را نمی دهد اخبار بسیاری راجع بآنحضرت نقل نموده اند و حتی بسیاری از آنها تحقیقات عمیقی در این باب کرده اند. 

 

شبهای پیشاور ، ص 68 - 69

صلوات بر پیامبر اکرم اسلام



اللهم صل علی محمد و آل محمد

اقارب و خویشان من


بسم الله الرحمن الرحیم

کواشکی در تفسیر خود موسوم بتبصره از ضحاک و عکرمه که از مشاهیر مفسرین اند روایت کرده که رسول اکرم صل الله علیه و اله فرمود : 

لا اسئلکم علی ما ادعوکم الیه اجرا الا ان تحفظونی فی قرابتی علی و فاطمة و الحسن و الحسین و ابنائهما

« من از برای ارشاد شما بسوی حق و حقیقت مزدی نمیخواهم مگر آنکه حفظ نمائید مقام مرا در اقارب و خویشان من یعنی برای خاطر من احترام نمائید اقارب و خویشان مرا و آنها علی و فاطمه و حسن و حسین و اولاد و ذریه آن هر دو میباشند. »

و میر سیدعلی همدانی شافعی در مودت دوم از مودة القربی از جابر بن عبدالله انصاری نقل مینماید که رسول اکرم صل الله علیه و اله فرمود: 

توسلوا بمحبتنا الی الله تعالی  و استشفعوا ...

« توسل بجوئید بدوستی ما بسوی خدایتعالی و طلب شفاعت نمائید بما پس درستیکه بما اکرام میشوید و بوسیله ما دوست داشته میشوید و بوسیله ما روزی داده میشوید پس دوستان ما امثال ما هستند فردا (یعنی قیامت) تمامشان در بهشت اند.»

و نیز از خالدبن معدان روایت نموده که رسول اکرم صل الله علیه و اله فرمود : 

من احب ان یمشی فی رحمة الله و یصبح فی رحمة الله ...

« کسی که دوست دارد آنکه مشی کند در رحمت خدا و صبح کند در رحمت خدا پس داخل نکند در قلبش شکی بانکه ذریه و اولاد من بهترین ذراری هستند و وصی من بهترین اوصیاء میباشد.»

و نیز از جابر روایت نموده که آنحضرت فرمود : 

الزموا مودتنا اهل البیت فان من اتقی الله و هو یودنادخل الجنة ...

« ثابت باشید در دوستی ما اهل بیت پس بدرستیکه اهل تقوی که ما را دوست بدارند با ما داخل بهشت میشوند بآن خدائیکه جان محمد در قبضه قدرت اوست هیچ عملی به بنده ای نفع نمیرساند مگر بشناختن دوستی ما » 

... این اخبار نمونه ای از هزاران خبر است که درباره آل محمد سلام الله علیهم اجمعین از طرق عامه و اهل تسنن رسیده است که در مقدمه نویسی بیش از این مجال نقل ندارد.

شبهای پیشاور ، ص 67

مصلحت


بسم الله و بالله علی ملة رسول الله


انس بن مالک می گوید، پیامبر فرمود:

من شما را قبلاً برای مصلحتی از زیارت قبرها منع کردم، ولی حالا هر که خواست می تواند زیارت کند. زیرا این امر موجب رقت قلب و یاد کردن قیامت می شود، ولکن چیزی نگویید که مورد خشم خدا شود. (مسند احمد بن حنبل، ج3 ، ص 38 و 63 و 66) مثلاً اعتراض به این که چرا این شخص مرد.

ظاهراً نهی پیامبر از زیارت قبرها برای این بود که عده ای از اهل کتاب بر مزار مردگان اولیا، سجده می کردند، اما بعدها که برای مسلمین واضح شد که سجده بر مزار حرام است، پیامبر صل الله علیه و آله ، منع از زیارت قبود را برداشت( مستدرک حاکم، ج 1 ، ص 375 ).

ابوهریره از پیامبر صل الله علیه و آله روایت کرده است، کسی که بر سر قبر آشنایی عبور کرد و بر او سلام و درود فرستاد، وی جواب سلام او را می دهد (اهوال القبور ابن رجب حنبلی، ص 152)


مناظره مذاهب اسلامی با وهابیت ، جلد 2 ص 46


آیه مودت


بسم الله الرحمن الرحیم

امام احمد ثعلبی که امام اصحاب حدیث شمرده شده و از اکابر علماء عامه است در تفسیر خود ذیل آیه مودت آورده که محبت و مودت اهل بیت طهارت از جمله اصول دین و ارکان اسلام است و هر کس خلاف این عقیده داشته باشد کافر و از دین اسلام خارج و ناصبی میباشد و دلیل بر این معنی خبری است که عبدالله بن حامد اصفهانی باسناد خود از جریربن عبدالله بجلی روایت نموده که رسول اکرم صل الله علیه و آله فرمود: 

من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا الا و من مات علی حب آل محمدد مات مغفورا له ...

(کسیکه بمیرد بر دوستی آل محمد مرده است شهید و توبه کنند از گناه و آمرزیده شده و مؤمنی که دارای ایمان کامل میباشد و رحمت گردیده و کسی که بمیرد و بر دوستی آل محمد بشارت میدهد او را عزرائیل و منکر و نکیر ببهشت و کسیکه بمیرد بر دوستی آل محمد میرود بسوی بهشت همچنانکه عروس میرود بسوی خانه شوهرش و کسیکه بمیرد بر دوستی آل محمد باز میشود در قبر او دو در بسوی بهشت و کسیکه بمیرد بر دوستی آل محمد قرار میدهد خداوند قبر او را زیارتگاه ملائکه رحمن و کسیکه بمیرد بر دوستی آل محمد مرده است بر سنت و جماعت و کسیکه بمیرد بر دشمنی آل محمد روز قیامت بین دو چشم او نوشته شده است نا امید است از رحمت خدا و کسیکه بمیرد بر دشمنی آل محمد کافر مرده است و کسیکه بمیرد بر دشمنی آل محمد استشام نمی نماید بوی بهشت را. )

شبهای پیشاور ، ص 66

دوستی آل محمد صل الله علیه و آله

بسم الله الرحمن الرحیم

... علامه جلیل اقدر شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی در ص 29 کتاب الاتحاف بحب الاشراف و سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در ص 31 از باب 2 و ص 49 از  باب 4 رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی چاپ مطبعه اعلامیه مصر در سال 1303  و حافظ جمال الدین زرندی در معراج الوصول فی معرفة آل الرسول و ابن حجر مکی در ص 88 صواعق محرقه از امام شافعی (بزرگ اهل سنت) نقل نموده که میگفت:

یا اهل بیت رسول الله حبّکم        فرض من الله فی القرآن انزله 

کفا کم من عظیم القدر انّکم       من لم یصلّ علیکم لا صلوة له

یعنی ای اهل بیت رسول خدا محبت و دوستی شما واجب گردیده از جانب خدا و در قرآن مجید این واجب نازل شده (اشاره بآیه 22 سوره 42 است که قبلا ذکر شد) کفایت میکند در عظمت قدر شما ای آل محمد آنکه هر کسی صلوات بر شما نفرستد نماز او قبول نخواهد شد (اشاره بصلوات در تشهد نماز است که از واجبات نمازاست و اگر کسی عمداً ترک صلوات بر محمد و آل محمد را در تشهد نماز بنماید نمازش باطل و غیر قابل قبول است).

و در آخر اشعارش (برای یاد آوری امثال کسرویها و احمد امینها) سروده که اتمام حجت باشد بر آنها که  لو لم تکن فی حبّ آل محمد - ثکلتک اما غیر طیب المولد -  یعنی اگر نباشی در دوستی آل محمد مادر بمرگت بنشیند قطعاً حرامزاده ای.

شبهای پیشاور ، ص 64 - 65

رافضی هستم


بسم الله الرحمن الرحیم 

 

یاقوت حموی در ص 387 جلد ششم معجم الدباء  و ابن حجر مکی در ص 79 ضمن فصل دوم از باب  صواعق چاپ مصر سال 1312 و امام فخر رازی در ص 406  جلد هفتم تفسیر کبیرش ذیل آیه شریفه  قل لا اسئلکم علیه اجرا الا  المودة فی القربی  و خطیب خوارزم درر ص 129 مقتل الحسین فصل 13 و سید مؤمن شلنجی در ص 140 نور الابصار چاپ سال 1290 ضمن باب 2 و سلیمان بلخی حنفی در ص 356 چاپ اسلامبول باب 62 ینابیع الموده از ربیع بن سلیمان که یکی از احصاب شافعی بوده نقل نموده اند که این اشعار را شافعی انشاد نموده و گفت: 

 

یا راکباً قف بالمحصب من منی  

و اهتف بساکن خیفها و الناهض 

سحراً اذا فاض ...


ماحصل این اشعار آنکه گوید ای سوار  رونده بسوی مکه معظمه بایست در ریک زار منی و بساکنین مسجد خیف وقت سحر که حجاج بسوی منی میایند بدون تقیه علنی و بر ملا ندا بده و بگو اگر رفض دوستی آل محمد است پس شهادت بدهند جن و انس که من (امام شافعی) رافضی هستم. 

 

شبهای پیشاور ، ص 64

اشعار امام شافعی

بسم الله الرحمن الرحیم


اشعار امام شافعی در اعتراف به فضائل عترت و اهل بیت طهارت

چنانچه علامه سمهودی سید نورالدین شافعی که اعلم العلماء مصر و حجاز در اوایل قرن دهم هجری بوده در جواهر العقدین از حافظ ابوبکر بیهقی از ربیع بن سلیمان که از اصحاب امام شافعی بوده نقل می نماید و نیز نورالدین مالکی در ص 5 فصول المهمه از کتاب بیهقی که در مناقب شافعی نوشته نقل نموده و خواجه سلیمان بلخی حنفی در اول باب 62 ینابیع المومده از جماهر العقدین نورالدین سمهودی نویسنده تاریخ المدینه که در زمان خود اعلم علماء مصر و حجاز بوده نقلاً از بیهقی مشروحاً ذکر نموده که گفت روزی بامام شافعی گفتند که مردم صبر و طاقت ندارند مناقب و فضائل اهل البیت را بشنوند ( مانند کسروی و احمد امین و اقرانشان ) و اگر مشاهده کنند که یکی از ما ذکر فضائل اهل البیت را مینماید  یقولون هذا رافضی   میگویند او را رافضی است فوری شافعی فی المجلس انساد اشعاری نموده و حقایق را آشکار  ساخته گفت:

اذا فی مجلس ذکرو علیــــّاً      و سبطیه و فاطمة الزکیة

فاجری بعضهم ذکری سواه       فایقـــن انه ســـــــلققیة

اذا ....

خلاصه معنای این اشعار آنکه گوید زمانی که در مجلسی ذکر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام میشود بعض دشمنان برای آنکه مردم را از ذکر آل محمد منصرف کنند ذکر  دیگری بمیان میاورند پس یقین کنید آنکس که مانع ذکر این خانواده میشود سلقلق است ( یعنی زنی که از دبرش حیض شود ) آنها روایات بلند نقل میکنند که ذکر  علی و بچه های او نشود و گفته میشود بگذرید ای قوم از این ذکر(یعنی ذکر علی و بچه های او ) زیرا این حدیث رافضیها است بیزاری میجویم ( من که امام شافعی هستم ) بسوی خدا از مردمی که می بینند رفض را دوستی فاطمه بر آل رسول صلوات پروردگار من است ولعنت خداوند بر این نوع جاهلیت. ( که دوستان آل محمد را رافضی بخوانند ).

شبهای پیشاور ، ص 62 - 63 )

امام علی و بزرگان اهل سنت


بسم الله الرحمن الرحیم


کلام بزرگان اهل سنت درخصوص امام علی علیه السلام

نکته جالب توجه

آنچه ضمن بررسى، بر اهل تحقیق روشن میشود اینستکه: حسان این ابیات را تکمیل نموده و به صورت یک قصیده، که شامل قسمتى از مناقب امیر مومنان "ع" است در آورده ولى هر یک از راویان حدیث، فقط تکه مورد نظر خود را که مناسب موضوع بحث خود میدیده ذکر نموده است.

حافظ ابن ابى شیبه روایت کند که: حدیث نمود ما را این فضل و او حدیث کرد ما را از سالم بن ابى حفصه، از جمیع بن عمیر، از عبدالله بن عمر، و همچنین بزرگ حفاظ، گنجى شافعى در ص 38 در کتاب "کفایه" خود چاپ نجف و ص 16 چاپ مصر و ص 21 چاپ ایران و ابن صباغ مالکى در "الفصول المهمه" ص 22 و جز ایشان، اشعار حسان را با اضافات نقل کرده اند از جمله آن اشعار این چند بیت است:

على، رمد به چشمش رسیده، دنبال دوا بود و کسى را نمى یافت.

و رسول خدا "صل الله علیه و آله" به وسیله آب دهان مبارکش، چشمانش را شفا بخشید و گفت:

من امروز، پرچم را بدست کسى میدهم، که زننده و شجاع است و محب رسول خدا است.

خداى را دوست دارد، و خدا هم او را دوستدار است.

و بدست او خداوند سنگرهاى محکم را مى گشاید.

لذا، جز همه مردم، او "على" را به امامت برگزیده شد و وزیر و برادر پیامبر است.

در این اشعار اشاره ایست به حدیث صحیح و متواترى که پیشوایان حدیث نقل کرده اند به سندهائیکه تمامى راویانش ثقه هستند و روایت میرسد به: بریده بن خصیب، عبدالله بن عمر،عبدالله بن عباس، عمران بن حصین، ابى سعید خدرى، ابى لیلى انصارى سهل ساعدى، ابى هریره دوسى، سعد بن ابى وقاص، برا بن عازب، سلمه بن اکوع:

بخارى، در ج 4 ص ص 323کتاب "صحیح" خود، از سهل و در ج 5 ص 269 باز از سهل، و در ص 27. از سلمه، و در ج6 ص 191 از سلمه و سهل این اشعار را نقل کرده است. و مسلم هم، در ج 2 ص 324 کتاب"صحیح" خود، و ترمذى در ج 2 ص 3.. "صحیح" خود، و احمد بن حنبل در ج 1 ص 99 کتاب "مسند" خود، و در ج 5 ص 358 و353 و غیر آن نقل کرده و ابن سعد، در کتاب "طبقات" ج 3 ص 158 و ابن هشام در ج 3 ص 386 کتاب "سیره" اش و طبرى در تاریخ خود در ج 2 ص93.و نسائى هم در کتاب "خصایص" خود، ج 4 ص 33 و16 و8 اشعار حسان را روایت کرده اند.

حاکم در ج 3 ص 116 و19. در باره نقل این اشعار میگوید: این حدیث به حدتواتر رسیده است.

خطیب در تاریخش "تاریخ بغداد" ج 7 ص 387، و ابو نعیم اصفهانى در ج 1 ص 62 از "حلیه" به چند طریق که بعضى از آنها را تصحیح نموده و همچنین در ج 4 ص 356، و ابن عبدالبر در "الاستیعاب" ج 2 ص 363 در شرح حال عامر، و حمویى در "فراید"ش از قول امام محى السنه نقل میکند که: این حدیث صحیح و مورد اتفاق است. و محب الدین طبرى، در ج 2 ص 187 "ریاض" و یافعى، در ج 1 ص 1.9 "مرآه الجنان" و قاضى الایجى در ج 3 ص 12و1. "المواقف"، جملگى شعر حسان را نقل کرده اند و راویان دیگرى هستند که اگر بخواهیم در اینجا از آنها یادى رود خود کتابى مستقل گردد و ما بهمین مقدار اکتفا میکنیم.

و اما متن حدیث، ما در اینجا فقط به نقل بخارى اکتفا میکنیم. او روایت کند که:

رسول خدا "صل الله علیه و آله" در روز خیبر فرمود: همانا این پرچم را فردا به مردى میدهم که خداوند به دست او فتح و پیروزى را نصیبمان کند. او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول خدا هم او را دوست دارند، مسلمانان در آنشب خواب از چشمانشان رخت بربسته بود، همه در این فکر و اندیشه بودند که کدامیک به این افتخار نائل میشوند؟

چون صبح شد، جمله به خدمت رسول خدا "صل الله علیه و آله" آمدند. هر یک به امید اینکه رسول خدا "صل الله علیه و آله" پرچم را بدو سپارد، ولى پیغمبر اکرم "صل الله علیه و آله" فرمود: على کجاست؟ گفته شد که چشمانش درد میکند. فرمود: او را بیاورید و چون على "علیه السلام" را آوردند، پیغمبر اکرم "صل الله علیه و آله" از آب دهان خود، به چشمان دردناک على مالید و دعایش نمود، چشمان على خوب شد و درد ساکت گشت، پیغمبر خدا پرچم را به على داد.

على "علیه السلام" عرض کرد: اى رسول خدا آیا با آنها بجنگم تا مانند ما "مسلمان" شوند؟ حضرت رسول "صل الله علیه و آله" جواب فرمود: با ملایمت به سوى آنان "اهل خیبر" روانه شو، ابتدا آنها را به اسلام دعوت نما و واجباتشان را گوشزد کن به خدا قسم اگر به وسیله تو کسى به حق هدایت شود از شتران سرخ مو براى تو ارزنده تر است و در روایت دیگر است: و خداوند فتح را نصیب او فرمود.


الغدیر، جلد 3

صحابه  پیامبر - حرف ث

بسم الله الرحمن الرحیم

صحابه پیغمبر که ابتدای نام آنها با "حرف ث" شروع می شود

20 - ابو سعید ثابت بن ودیعه انصارى خزرجى مدنى - بطوریکه بعدا خواهد آمد در روایت ابن عقده در " حدیث الولایه " و ابن ایثر در جلد 3 " اسد الغابه " ص 307 و جلد 5 ص 205 - در حدیث مناشده از جمله کسانى است که درباره على علیه السلام نسبت بواقعه غدیر شهادت داده است. و در تاریخ آل محمد صلى الله علیه و آله ص 67 نامبرده در شمار راویان حدیث غدیر ذکر شده است.


الغدیر ج 1

صحابه  پیامبر - حرف ب

بسم الله الرحمن الرحیم


صحابه پیغمبر که ابتدای نام آنها با "حرف ب" شروع می شود

18 - براء بن عازب انصارى اوسى "در کوفه اقامت گزیده و در آنجا سال 72 هجرى درگذشته است" در جلد 4 - " المسند " احمد بن حنبل ص 281 حدیث غدیر بلفظ نامبرده موجود است که صاحب " مسند " باسناد خود از عفان از حماد بن سلمه از على بن زید از عدى بن ثابت از او "براء" و بطریق دیگر از عدى از براء روایت کرده بشرح و بیانى که در حدیث تهنیه انشاء الله ذکر خواهد شد و در " سنن " ابن ماجه جلد 2 ص 28 و 29 از ابن جدعان از عدى از او روایت شده که گفت : در خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله از حجى که نمود آمدیم. در بعضى منازل فرود آمد و از طرف آنجناب اعلام شد که همگى براى نماز مجتمع گردند. سپس دست على علیه السلام گرفت و فرمود : آیا من اولى "سزاوارتر" باهل ایمان از خود آنها نیستم ؟ همگى گفتند، آرى هستى، فرمود : آیا من بهر فرد مومن اولى باو از خودش نیستم ؟ گفتند، آرى هستى، فرمود : بنابراین، این شخص "یعنى على علیه السلام" ولى و عهده دار امور کسى است که من مولاى اویم. بار خدایا دوست بدار آنکه او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را او دشمن دارد. و در خصایص نسائى ص 16 از ابى اسحق از او، و در تاریخ خطیب بغدادى جلد 14 ص 236 و در تفسیر طبرى جلد 3 ص 427 و در " تهذیب الکمال فى اسماء الرجال "، و در " الکشف و البیان " تالیف ثعلبى "لفظ و سند او خواهد آمد" و در " استیعاب " ابن عبد البر جلد 2 ص 473 و در " الریاض النضره " محب الدین طقرى جلد 2 ص 169 از طریق حافظ ابن سمان و مناقب خطیب خوارزمى ص 94 "باسناد از عدى" از براء نامبرده و در " الفصول المهمه " تالیف ابن صباغ مالکى ص 25 "نقل از حافظ ابى بکر بن احمد بن حسن بیهقى و امام احمد بن حنبل" و در " ذخایر العقبى " تالیف محب الدین طبرى ص 67 و در " کفایه الطالب " تالیف حافظ گنجى شافعى ص 14 از عدى بن ثابت از او - و در تفسیر فخر رازى جلد 3 ص 636 و تفسیر نیشابورى جلد 6 ص 194 و در " نظم درر السمطین " تالیف جمال الدین زرندى و در " جامع صغیر " جلد 1 ص 555 از طریق احمد و ابن ماجه و در " مشکات المصابیح " ص 557 "آنچه که از طریق احمد از براء و زید بن ارقم روایت شده" و در شرح دیوان امیرالمومنین علیه السلام تالیف میبدى بطریق احمد و در " فراید السمطین " به پنج طریق از عدى بن ثابت از او و در " کنز العمال " جلد 6 ص 152 از طریق احمد از او و در ص 397 نقل از سنن حافظ ابن ابى شیبه باسنادش از او و در " البدایه و النهایه " ابن کثیر جلد 5 ص 209 از عدى از او بنقل از ابن ماجه و حافظ عبد الرزاق و حافظ ابویعلى موصلى و حافظ حسن بن سفیان و حافظ ابن جریر طبرى و در جلد 7 کتاب مذکور ص 349 از طریق حافظ عبد الرزاق از معمر از ابن جدعان از عدى از براء بن عازب روایت نموده که گفت : با رسول خدا صلى الله علیه و آله بیرون آمدیم "از مکه" تا در غدیرخم فرود آمدیم. منادى از طرف آنجناب اجتماع عمومى را اعلام کرد و پس از آنکه همگى گرد آمدیم فرمود : آیا من اولى بشما از خود شما نیستم ؟ گفتیم. آرى هستى یا رسول الله، فرمود آیا من اولى "سزاوارتر" نیستم بشما از مادرانتان ؟ گفتیم. آرى هستى یا رسول الله، فرمود : آیا من اولى نیستم بشما از پدرانتان ؟ گفتیم بلى یا رسول الله هستى، و از این قبیل پرسش ها دایر باولویت خود چند بار تکرار فرمود و همه را تصدیق و اقرار نمودیم. آنگاه فرمود : هر کس که من مولاى او هستم پس على علیه السلام مولاى او خواهد بود بار خدایا دوست بدار کسى را که او را دوست دارد و دشمن دار کسى را که او را دشمن دارد پس عمر بن خطاب گفت : گوارا باد تو را اى پسر ابى طالب که امروز را درک نمودى در حالتیکه ولى و سرپرست هر مومن هستى، و بهمین کیفیت این حدیث را ابن ماجه از حدیث حماد بن سلمه از على بن زید - و ابى هارون عبدى از عدى بن ثابت از براء آورده و موسى بن عثمان حضرمى نیز از ابن اسحق بهمین عنوان از براء روایت نموده است. و حدیث مزبور را حافظ ابو محمد عاصمى در " زین الفتى " از ابى بکر جلاب از ابى احمد همدانى از ابى جعفر محمد بن ابراهیم قهستانى از ابى قریش محمد بن جمعه از ابى یحى مقرى از پدرش از حماد بن سلمه از على بن زید بن جدعان از عدى بن ثابت از براء بن عازب بشرح و لفظى که در حدیث تهنیه خواهد آمد روایت نموده و در " نزل الابرار " نیز در صفحه 19 از طریق احمد و در صفحه 21 از طریق ابى نعیم در فضایل صحابه حدیث او از براء بن عازب موجود است و در جلد 2 از " الخطط " مقریزى ص 222 بطریق احمد از او "براء" و در " مناقب الثلاثه " از طریق احمد و حافظ ابوبکر بیهقى از او و در جلد 2 از کتاب " روح المعانى " ص 350 از او در تفسیر " المنار " جلد 6 ص 464 از طریق احمد و ابن ماجه از نامبرده این روایت ذکر شده است و جزرى در " اسنى المطالب " ص 3 براء بن عازب مذکور را در شمار راویان حدیث غدیر ذکر نموده.

19 - بریده بن خصیب ابو سهل اسلمى "وفات در سال : 63 هجرى" حدیثش در جلد 3 مستدرک حاکم ص 110 از محمد بن صالح بن هانى ذکر شده که او نقل از احمد بن نصر و باز حاکم از محمد بن على شیبانى در کوفه شنیده از احمد بن حازم غفارى و او از محمد بن عبد الله عمرى و او از محمد بن اسحق و او از محمد بن یحیى و احمد بن یوسف نقل کرده از ابى نعیم و او از ابن ابى غنیه و او از حکم از سعید بن جبیر از ابن عباس - نقل نموده که او از بریده مذکور حدیث غدیر را روایت کرده و در جلد 4 " حلیه الاولیاء " ص 23 باسنادش از طریق ابن عیینه مذکوره آورده و در جلد 2 " الاستیعاب " ابن عبد البر ص 473 در شرح حال امیرالمومنین علیه السلام ذکر شده و در مقتل خوارزمى و اسنى المطالب جزرى شافعى ص 3 - نامبرده در شمار راویان حدیث غدیر از صحابه ذکر شده و در " تاریخ الخلفاء " ص 114 حدیث غدیر از طریق بزار از او و در جلد 2 " الجامع الصغیر " ص 555 از طریق احمد و در جلد 6 " کنز العمال " ص 397 نقل از حافظ ابن ابى شیبه و ابن جریر و ابى نعیم باسنادشان از او و در " مفتاح النجا " و " نزل الابرار " ص 20 از طریق بزار - و در جل 4 تفسیر " المنار " ص 464 از طریق احمد از نامبرده روایت نموده اند.


الغدیر ج 1

صحابه  پیامبر - الف 17 - 5

بسم الله الرحمن الرحیم


راویان حدیث غدیرخم از صحابه پیغمبرصل الله علیه و آله

5 - ابو قدامه انصارى يكى از كسانى است كه روز رحبه طرف مناشده و سوگند امير المومنين على عليه السلام بوده، طبق مندرج در جلد 5 " اسد الغابه " ص 276 نقل از ابن عقده باسنادش از محمد بن كثير از فطر و ابن جارود از ابى الطفيل از نامبرده كه در روز رحبه شهادت داد براى على عليه السلام و در "حديث الولايه" ابن عقده و "جواهر العقدين" سمهودى و در جلد 4 " الاصابه " ص 159 "كه او نيز از حديث الولايه ابن عقده نقل نموده" از طريق محمد بن كثير از فطر از ابو الطفيل روايت نموده كه او گفت نزد على عليه السلام بوديم كه آنجناب فرمود قسم بخدا ميدهم كسانى را كه روز غدير خم حضور داشته و شاهد بر اين امر بوده اند "تمام حديث بعدا ذكر ميشود" در كتاب نامبرده مذكور است كه ابو قدامه انصارى از كسانى است كه بداستان غدير خم در آنروز شهادت داد.

6 - ابو عمره بن عمرو بن محصن انصارى - ابن اثير در جلد 3 " اسد الغابه " ص 307 حديث مناشده اميرالمومنين على عليه السلام را در كوفه و شهادت ابو عمره نامبرده را بحديث غدير ذكر نموده و ابن عقده در كتاب خود " حديث الولايه " حديث مزبور را از او روايت نموده است.

7 - ابو الهيثم بن التيهان "در سال 37 در صفين شهادت يافته" حديث او در كتاب " حديث الولايه " تاليف ابن عقده و در " نخب المناقب " جعابى موجود است و در مقتل خوارزمى در شمار راويان حديث غدير از صحابه ذكر شده است و در " جواهر العقدين " سمهودى از فطر و ابى الجارود از ابى الطفيل شهادت او را از خود نامبرده در روز مناشده بحديث غدير خم ذكر نموده اند و در تاريخ آل محمد صلى الله عليه و آله ص 67 نامبرده در شمار راويان حديث غدير ذكر شده است.

8 - ابو رافع قبطى آزاد شده رسول خدا صلى الله عليه و آله - حديث او را ابن عقده در " حديث الولايه " و ابوبكر جعابى در " نخب " روايت نموده اند و خوارزمى در مقتل خود او را در شمار راويان حديث غدير از زمره صحابه ذكر نموده است.

9 - ابو ذويب خويلد "يا خالد" پسر خالد بن محرث الهذلى "نامبرده از شعراى زمان جاهليت و عصر اسلام است و در خلافت عثمان درگذشته" ابن عقده در " حديث الولايه " و خطيب خوارزمى در فصل چهارم از مقتل امام سبط عليه السلام حديث غدير را از او روايت كرده اند.

10 - ابوبكر بن ابى قحافه تيمى "وفات : سال 13 هجرى" ابن عقده باسناد خود در " حديث الولايه " و ابوبكر جعابى در " نخب " و منصور رازى در كتاب خود "كه در موضوع غدير نوشته است" حديث غدير را از او روايت نموده اند و شمس الدين جزرى در " اسنى المطالب " ص 3 او را در شمار راويان حديث غدير از صحابه ذكر نموده است.

11 - اسامه بن زيد بن حارثه كلبى نامبرده در سال 54 هجرى در سن هفتاد و پنجسالگى در گذشته" - حديث او در موضوع غدير خم در " حديث الولايه " و در " نخب المناقب " مذكور است.

12 - ابى بن كعب انصارى خزرجى - "سيد القراء - يعنى از بزرگان قاريان و حافظان قرآن بوده - "وفات او در يكى از سالهاى 30 تا 32 هجرى واقع شده و نسبت بسال وفات او جز اين نيز ذكرى شده است" ابوبكر جعابى در " نخب المناقب " باسناد خود حديث غدير خم را از او روايت كرده است.

13 - اسعد بن زراره انصارى - ابن عقده در " حديث الولايه " از محمد بن فضل بن ابراهيم اشعرى از پدرش از مثنى ابن قاسم حضرمى از هلال بن ايوب صيرفى از ابن كثير انصارى از عبد الله بن اسعد بن زراره از پدرش اسعد بن زراره مذكور حديث غدير را از رسول خدا روايت نموده و ابوبكر جعابى در " نخب " و ابو سعيد منصور سجستانى در " كتاب الولايه " از ابى الحسن احمد بن محمد بزاز صينى "چينى" باملاء او در ماه صفر سال 394 ضبط نموده كه گفت : ابوالعباس احمد بن سعيد كوفى حافظ در سال 330 حديث نمود و ابوالحسين محمد بن محمد بن على شروطى بما خبر داد و گفت كه ابوالحسين محمد بن عمر بن بهته. و ابو عبد الله حسين بن هارون بن محمد قاضى صينى "چينى" و ابو محمد عبد الله بن محمد اكفانى قاضى بما خبر داده گفتند كه : احمد بن محمد بن سعيد بما خبر داده گفت كه : محمد بن فضل بن ابراهيم اشعرى براى ما حديث نمود "تا آخر سند مذكور كه ابن عقده آورده - و شمس الدين جزرى در " اسنى المطالب " ص 4 نامبرده را در شمار راويان حديث غدير از زمره صحابه ذكر نموده است.

14 - اسماء بنت عميس خثعيمه - ابن عقده در " حديث الولايه " باسناد خود از او روايت نموده است.

15 - ام سلمه - زوجه پيغمبر صلى الله عليه و آله - ابن عقده از طريق عمرو بن جعده بن هبيره از جدش از ام سلمه اين روايت را آورده كه ام سلمه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم دست على عليه السلام را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل او را ديدم. آنگاه فرمود : هر كس من مولاى اويم : على عليه السلام مولاى او است. سپس فرمود : اى مردم. من دو چيز گران و نفيس در ميان شما واميگذارم. كتاب خدا و عترت من، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. و اين روايت را سمهودى شافعى در " جواهر العقدين " بنابر مندرج در ص 40 " ينابيع الموده " آورده و شيخ احمد بن فضل بن محمد باكثير مكى شافعى در " وسيله المال " از طريق ابن عقده از ام سلمه بهمين الفاظ روايت نموده است.

16- ام هانى بنت ابى طالب سلام الله عليهما - نامبرده گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله از حج خود بازگشت تا در غديرخم فرود آمد، سپس در آن هواى گرم ايستاد و خطبه خواند و پس از بيان خطبه فرمود اى مردم... "تا آخر حديث". اين روايت را بزار با ذكر سند در مسند خود از ام هانى ثبت كرده و سمهودى شافعى "بنابر آنچه قندوزى حنفى در ص 40 " ينابيع الموده " ذكر نموده" آنرا از نامبرده روايت نموده و ابن عقده نيز باسناد خود در - " حديث الولايه " اين حديث را از ام هانى آورده است.

17 - ابو حمزه انس بن مالك انصارى خزرجى - خدمتكار رسول خدا صلى الله عليه و آله "كه در سال 93 هجرى در گذشته است" خطيب بغدادى در جلد 7 تاريخش در ص 277 و ابن قتيبه دينورى در " المعارف " ص 291 و ابن عقده در - " حديث الولايه " باسناد خود از مسلم ملائى از انس، و ابوبكر جعابى در " نخب - خود " و خطيب خوارزمى در مقتل، و سيوطى در "تاريخ الخلفاء" ص 114 بطريق طبرانى، و متقى هندى در جلد 6 " كنز العمال " ص 154 و ص 403 از عميره بن سعيد از انس، و بدخشى در " نزل الابرار " ص 20 از طريق طبرانى و خطيب، اين حديث را از نامبرده روايت نموده اند، و در " اسنى المطالب " جزرى ص 4 نامبرده در شمار راويان حديث غدير ذكر شده است.


الغدیر جلد یک

صحابه  پیامبر - الف 4 - 2


بسم الله الرحمن الرحیم


راویان حدیث غدیرخم از صحابه پیغمبرصل الله علیه و آله

2 - ابوعلى انصارى "گفته شده که نامبرده در سال 37 در صفین کشته شده" لفظ او بطور مسند در ص 35 از کتاب " المناقب " خوارزمى باسناد از ثویر بن ابى فاخته از عبد الرحمن ابى لیلى از پدرش چنین مندرج است : پدرم گفت : پیغمبر صلى الله علیه و آله در روز خیبر پرچم را به على بن ابى طالب علیه السلام داد و خداى تعالى خیبر را بدست على علیه السلام گشود - و در روز غدیر خم او را بپا داشت و بمردم اعلام فرمود که او "یعنى على علیه السلام" مولاى هر مرد و زن از اهل ایمان خواهد بود، و ابن عقده حدیث غدیر را باسناد خود در " حدیث الولایه " و سیوطى در " تاریخ الخلفاء " ص 114 و سمهودى در " جواهر العقدین " از ابو لیلى مذکور نقل نموده اند.


3 - ابو زینب بن عوف الانصارى - لفظ روایت او در جلد 3 " اسد الغابه " ص 307 و در جلد 5 ص 205 و در جلد 3 " الاصابه " ص 408 از اصبغ بن نباته و در جلد 4 ص 80 از " حدیث الولایه " ابن عقده - از طریق على بن حسین عبدى از سعد اسکاف از اصبغ نقل شده و حدیث مناشده "سوگند دادن" - امیرالمومنین علیه السلام را بحدیث غدیر خم در روز رحبه نیز ذکر فرموده که از جمله کسانیکه ضمن مناشده گواهى بان داده اند ابو زینب را نامبرده است و قریبا لفظ حدیث را ملاحظه خواهید فرمود انشاء الله تعالى.


4 - ابو فضاله انصارى - نامبرده از اهل بدر است و در جنگ صفین با امیرالمومنین على علیه السلام بوده و کشته شده است این شخص در روایت اصبغ بن نباته که در جلد 3 " اسعد الغابه " ص 307 و جلد 5 " حدیث الولایه " ص 205 ثبت شده از جمله کسانى است که در روز رحبه براى على علیه السلام بحدیث غدیر شهادت داده است و قاضى بهلول بهجت در تاریخ آل محمد صلى الله علیه و آله ص 67 او را در شمار روایان حدیث غدیر ذکر نموده است.

الغدیر جلد 1

اسامی صحابه پیامبر - حرف الف شماره  1


بسم الله الرحمن الرحیم


راویان حدیث غدیرخم از صحابه پیغمبر

صحابه پیغمبر که ابتدای نام آنها با "حرف الف" شروع می شود

1 - ابو هریره دوسى "که در سن هفتاد و هشت سالگى در یکى از سالهاى 59 - 58 - 57 درگذشته" - روایت او بطور مسند در جلد 8 تاریخ خطیب بغدادى صفحه 290 بدو طریق از مطر وراق از شهر بن جوشب از ابوهریره بلفظ او که بعدا ذکر میشود موجود است و در " تهذیب الکمال فى اسماء الرجال " تالیف ابى الحجاج مزى و در جلد 7 از " تهذیب التهذیب " ص 327، و در مناقب خوارزمى ص 130 ذکر شده و خوارزمى در کتاب مقتل امام سبط شهید "حسین بن على علیه السلام" او را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه بشمار آورده است. و جزرى - در ص 3 از " اسنى المطالب " و سیوطى در " در المنثور " جلد 2 ص 259 از ابن مردویه و خطیب و ابن عساکر هر یک بسلسله سند خود از او "ابو هریره" روایت نموده اند، و در ص 114 " تاریخ الخلفاء " نقل از ابى یعلى موصلى بسلسله سند خود از نامبرده روایت نموده و در " فرائد السمطین " تالیف حموینى باسنادش از شهر بن جوشب او نامبرده روایت شده و در جلد 6 از " کنز العمال " تالیف متقى هندى ص 154 بطریق ابن ابى شیبه از او و از دوازده تن دیگر از صحابه و در همان جلد ص 403 از عمیره بن سعد از او، و در جلد 2 " الاستیعاب " تالیف ابن عبد البر ص 473 و در جلد 5 " البدایه و النهایه " تالیف ابن کثیر دمشقى ص 214 نقل از حافظ ابى یعلى و حافظ ابن جریر باسناد آندو از ادریس و داود از پدر آنها "یزید" از او، و همچنین از شهر بن جوشب از او و همچنین از عمیره بن سعد از او، و در کتاب " حدیث الولایه " تالیف ابن عقده و " نخب المناقب " تالیف ابوبکر جعابى و در " نزل الابرار " ص 20 از طریق ابى یعلى موصلى و ابن ابى شیبه از او روایت شده، آنچه فوقا از سلسله هاى متعدد نقل شده همه منتهى به ابى هریره میشود.

الغدیر، جلد 1

گریه رسول خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

گریه پیامبر صل الله علیه و آله در بیماری سعد بن عباده

در صحیح مسلم (از کتب معتبر اهل سنت) از عبدالله بن عمر روایت کند که گفت:

سعد بن عباده بیمار شد و رسول خدا صل الله علیه و آله، برای عیادت، همراه با عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن مسعود به دیدار او رفتند. بر بالینش که رسیدند مدهوشش یافتند.

پیامبر صل الله علیه و آله فرمود:آیا جان سپرده است؟

گفتند: نه، ای رسول خدا!  پیامبر صل الله علیه و آله به گریه افتاد. مردم نیز که گریستن رسول خدا صل الله علیه و آله را دیدند به گریه افتادند.  فرمود: « آیا نمی شنوید؟ خداوند بر سرشک دیده عذاب نمی کند، و بر اندوه دل نیز، ولی به خاطر این - با اشاره به زبان خود - عذاب می کند یا می بخشاید. (صحیح مسلم، جلد دوم، ص 636، کتاب الجنائز، باب 6)

برگستره کتاب و سنت(تدلیف علامه سیدمرتضی عسکری)، ص 25

غدیر خم چیست؟


بسم الله الرحمن الرحیم


واقعه غدیر خم

رسول خدا صلى الله علیه و آله در دهمین سال هجرت، زیارت خانه خدا "کعبه" را با اجتماع مسلمین آهنگ فرمود. و در میان قبایل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتیجه گروه عظیمى بمدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهى "اداى مناسک حج بیت الله" از آنحضرت پیروى و تعلیمات آنحضرت را فرا گیرند. این تنها حجى بود که پیغمبر صلى الله علیه و آله بعد از مهاجرت بمدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آنحضرت وقوع نیافته و این حج را باسامى متعدد در تاریخ ثبت نموده اند، از قبیل : حجه الوداع - حجه الاسلام - حجه البلاغ - حجه الکمال - حجه التمام. در این موقع رسول خدا صلى الله علیه و آله غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده "احرام" که یکى را بکمر بست و آندیگر را بدوش افکند روز شنبه بیست چهارم یا بیست پنجم ذیقعده الحرام بقصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج ها قرار داد، و با همه اهل البیت خود و باتفاق تمام مهاجرین و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمى از خلق حرکت فرمود. اتفاقا در این هنگام بیمارى آبله - یا حصبه - در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب گردید که بسیارى از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند مع الوصف گروه بیشمارى با آنحضرت حرکت نمودند که تعداد آنها به یکصد و چهارده هزار و یکصد و بیست تا یکصد و بیست و چهار هزار و بیشتر ثبت شده است. البته از اهالى مکه و آنها که باتفاق امیرالمومنین على علیه السلام و ابو موسى از یمن آمدند بر این تعداد اضافه میشوند - بامداد یکشنبه موکب نبوى صلى الله علیه و آله در " یلملم " بود و شبانگاه به " شرف السیاله " رسیدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آنشب را در "عرق الظبیه" اداى فریضه فرمودند سپس در "روحاء" فرود آمدند و پس از کوچ از آنجا نماز عصر را در "منصرف" ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در "متعشى" خواندند و در همانجا صرف غذا کردند و نماز صبح روز بعد را در "اثابه" خواندند و بامداد سه شنبه را در "عرج" درک کردند و در نقطه اى که بنام "لحى جمل" معروف است که در شیب و فرازهاى "جحفه" است آنحضرت حجامت کرد سپس در "سقیاء" فرود آمدند "روز چهارشنبه" و پس از حرکت از آنجا نماز صبح را در "ابواء" خواندند و از آنجا حرکت کردند و روز جمعه به "جحفه" رسیدند و از آنجا به "قدید" رفته و شنبه را در آنجا درک فرمودند و روز یکشنبه در "عسفان" و پس از طى راه از آنجا و رسیدن به "غمیم". پیادگان در مقابل پیغمبر صف بستند. و به رسول خدا صلى الله علیه و آله از خستگى شکوه نمودند. پیغمبر صلى الله علیه و آله بانها دستور قدم دو دادند و با اجراء این دستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در "مر الظهران" بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به "سرف" و پیش از اداى نماز مغرب بحوالى مکه رسیدند و در ثنیتین "دو کوه مشرف بمکه" فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سه شنبه داخل مکه شدند. پس از آنکه رسول خدا صلى الله علیه و آله مناسک حج را انجام دادند و با جمعیتى که بهمراه آنحضرت بودند آهنگ بازگشت بمدینه فرمودند چون بغدیرخم "که در نزدیک جحفه است" رسیدند.


جبرئیل امین فرود آمد و از خداى تعالى این آیه را آورد : یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... باید دانست که جحفه منزلگاهى است که راه هاى متعدد "راه اهل مدینه و مصر و عراق" از آنجا منشعب و جدا میشود.. و ورود پیغمبر صلى الله علیه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت امین وحى الهى آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر کرد که على علیه السلام را بولایت و امامت معرفى و منصوب فرماید و آنچه درباره پیروى از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغ فرماید. در این هنگام آنها که از آنمکان گذشته بودند بامر پیغمبر بازگشتند و آنها هم که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همانجا متوقف شدند. در این سرزمین درختان کهن و انبوه و سایه گستر وجود داشت که پیغمبر صلى الله علیه و آله قدغن فرمود کسى زیر درختان پنجگانه که بهم پیوسته بودند فرود نیاید و خار و خاشاک آنجا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت بطوریکه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکندند و براى آسایش پیغمبر صلى الله علیه و آله چادرى تهیه و روى درخت افکندند تا سایه کاملى براى پیغمبر صلى الله علیه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زیر آندرختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین بر محل مرتفعى که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود : حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است.

یارى از او میخواهیم و باو ایمان داریم و توکل ما باو است و از بدیهاى خود و اعمال ناروا باو پناه میبریم. گمراهان را جز او راهنمائى نیست و آنکس را که او راهنمائى فرموده گمراه کننده نخواهد بود. و گواهى میدهم که معبودى "در خور پرستش" جز او نیست. و اینکه محمد صلى الله علیه و آله بنده و فرستاده او است. پس از ستایش خداوند و گواهى به یگانگى او. اى گروه مردم. همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده که دوران عمرم سپرى گشته و قریبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من. و شماها هر کدام بر حسب آنچه بعهده داریم مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست ؟. مردم گفتند : ما گواهى میدهیم که تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و کوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودى. خداى بتو پاداش نیکو عطا فرماید : فرمود : ایا نه اینست که شماها بیگانگى خداوند و اینکه محمد صلى الله علیه و آله بنده و فرستاده او است گواهى میدهید ؟ و باینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر مى انگیزد و اینها همه راست و مورد اعتماد شما است ؟. همگان گفتند آرى، باین حقایق گواهى میدهیم. پیغمبر صلى الله علیه و آله گفت : خداوندا گواه باش، و با تاکید و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان باینکه سخنان آنحضرت را شنیده و توجه دارند فرمود : همانا من در انتقال بسراى دیگر و رسیدن بکنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید. پهناى حوض من بمانند مسافت بین صنعا و بصرى است و در آن بشماره ستارگان - قدحها و جامهاى سیمین هست.

بیندیشید و مواظب باشید که پس از درگذشتن من با دو چیز گرانبها و ارجمند که در میان شما میگذارم چگونه رفتار نمائید ؟ در این موقع یکى در میان مردم بانگ برآورد که یا رسول الله آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست ؟ فرمود آنکه بزرگتر است کتاب خدا است که یکطرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است "کنایه از اینکه کتاب خدا وسیله ارتباط با خداوند است" بنابراین آنرا محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. و آن دیگر که کوچکتر است عترت من "اهل بیت من" میباشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند. و من این امر را "عدم جدائى کتاب و عترت را" از پروردگار خود درخواست نموده ام. بنابراین. بر آندو پیشى نگیرید و از پیروى آن دو باز نایستید و کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد. سپس دست على علیه السلام را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند. و فرمود : اى مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها "سزاوارتر" میباشد ؟ گفتند : خداى و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مومنین هستم و اولى و سزاوارترم به آنها از خودشان. پس هر کس که من مولاى اویم على علیه السلام مولاى او خواهد بود و این سخن را سه بار و بنا بگفته احمد بن حنبل پیشواى حنبلى ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست بدعا گشود و گفت : بار خدایا. دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد و یارى فرما یاران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستى قرار ده. آنگاه فرمود. باید آنان که حاضرند این امر را بغائبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحى الهى رسید و این آیه را آورد : الیوم " اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا " در این موقع پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولایت على علیه السلام بعد از من، سپس آن گروه شروع کردند به تهنیت امیرالمومنین علیه اسلام و از جمله آنان "پیش از دیگران" شیخین - "ابوبکر و عمر" بودند که گفتند : به به براى تو اى پسر ابى طالب که صبح و شام را درک نمودى در حالیکه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مومنى گشتى.

و ابن عباس گفت : بخدا سوگند که این امر "ولایت على علیه السلام" بر همه واجب گشت. سپس حسان ابن ثابت گفت : یا رسول الله اجازه فرما تا درباره على علیه السلام اشعارى بسرایم. پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود بگو با میمنت و برکت الهى. در این هنگام حسان برخاست و چنین گفت : اى گروه بزرگان قریش. در محضر پیغمبر اسلام درباره ولایت که مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بیان میکنم و گفت : ینادیهم، یوم الغدیر نبیهم بخم فاسمع بالرسول منادیا این بود اجمالى از واقعه غدیرخم، و تفصیل این اجمال قریبا بنظر شما میرسد و امت اسلامى همگى بر وقوع این امر اتفاق نموده اند و در تمام جهان و قرارگاه این زمین واقعه و داستانى باین نام و نشان و خصوصیات رخ نداده جز آنچه که ذکر شد و هر وقت نامى از این روز برده شود جز باین واقعه بچیز دیگر منصرف نشود و چنانچه نامى از این محل "غدیرخم" برده شود منظور همین محل است که در نزدیکى جحفه است و هیچ سخندان و اهل تحقیقى. بنظر نرسیده که جز این اظهار نظر نماید. بلى. از میان نویسندگان و مورخین فقط یکتن : بنام دکتر ملحم - ابراهیم اسود - یافت شده که در حاشیه اى که بر دیوان ابى تمام نگاشته، از این اصل مسلم منحرف گشته و پس از ذکر جمله "غدیرخم" نوشته است : این واقعه جنگ معروفى است. (الغدیر ج 1)

علمای علم کلام


بسم الله الرحمن الرحیم


نام عده ای از علمای علم کلام اهل سنت که در کتابهای خود واقعه غدیر خم را آورده اند.

اینک جمله از متکلمین بنام که در کتب خود بذکر واقعه غدیرخم پرداخته اند :

1 - قاضى ابوبکر باقلانى بصرى "متوفى 403" در "التمهید"

2 - قاضى عبد الرحمن ایجى شافعى "متوفى 756" در "المواقف"

3 - سید شریف جرجانى "متوفى 816" در "شرح المواقف"

4 - بیضاوى "متوفى 685" در "طوالع الانوار" 5 - شمس الدین اصفهانى در "مطالع الانظار"

6 - تفتازانى "متوفى 792" در "شرح المقاصد"

7 - قوشچى - المولى علاء الدین "متوفى 879" در "شرح تجرید"

و عین الفاظ نامبردگان بطورى است که ذیلا ترجمه و ذکر میشود :

بتحقیق پیوسته که پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله در روز غدیرخم که در محلى است بین مکه و مدینه بنام جحفه - هنگام بازگشت از حجه الوداع مردم را جمع فرمود و آن روز بسیار گرم و سوزان بود بحدى که مردم قسمتى از رداى خود را زیر پا میگذاردند از شدت گرمى زمین. پس از گرد آمدن خلق - آنحضرت در جایگاه بلندى خطبه ایراد فرمود و از جمله فرمود : اى گروه مسلمانان. آیا من اولى "سزاوارتر" بر شما و امور شما از خود شما نیستم ؟ گفتند : آرى بخدا قسم. آنگاه فرمود : هر کس که من مولاى اویم پس از من على علیه السلام مولاى او خواهد بود، خداوندا دوست بدار آنکه را که او را دوست بدارد، و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن بدارد، و یارى کن یاران او را و خوار کن خوارکنندگان او را و از جمله متکلمین - قاضى النجم محمد شافعى "متوفى 867" است که در "بدیع المعانى" این واقعه را ذکر کرده است، و جلال الدین سیوطى در اربعین خود و مفتى شام حامد بن على عمادى در "الصلاه الفاخره بالاحادیث المتواتره" و آلوسى بغدادى "متوفى 1324" در "نثر اللئالى" و غیر اینها. علماء علم لغت نیز در آنجا که بلغاتى از قبیل. مولى. خم. غدیر. ولى بر خورد نمایند ناچار بحدیث غدیر خم اشاره مینمایند - مانند : ابن درید محمد بن حسن "متوفى 321" در جلد 1 " جمهره " ص 71 - و ابن اثیر در " النهایه " و حموى در " معجم البلدان " در بیان "خم" و زبیدى حنفى در " تاج العروس " و نبهانى در " المجموعه النبهانیه ".


الغدیر تألیف علامه امینی ، جلد 1

مفسیرین قرآن اهل سنت


بسم الله الرحمن الرحیم


نام تعدادی از مفسیرین اهل سنت که در تفسیر خود واقعه غدیر خم ، روزی که پیامبر اسلام صل الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام را جانشین خود معرفی کرد، آورده اند:

قسمتى از مفسرین بنام که در تفسیر خود بذکر این واقعه پرداخته اند :

1 - طبرى "متوفاى سال 310" در تفسیر خود

2- ثعلبى "متوفاى سال 427 - یا - 437" در تفسیر خود

3 - واحدى "متوفاى سال 468" در " اسباب النزول "

4 - ابو محمد بغوى "متوفاى سال 516"

5 - قرطبى "متوفاى سال 567" در تفسیر خود

6 - فخر رازى "متوفاى سال 606" در تفسیر کبیر

7 - قاضى بیضاوى "متوفاى سال 685" در تفسیرش

8 - ابن کثیر شامى "متوفاى سال 774" در تفسیرش

9 - نیشابورى "متوفاى در قرن هشتم" در تفسیرش

10 - جلال الدین سیوطى متوفاى سال 911 در تفسیرش

11 - ابو السعود العمادى "متوفاى سال 972"

12 - خطیب شرمینى "متوفاى سال 977"

13 - قاضى شوکانى "متوفاى سال 1173"

14 - آلوسى بغدادى "متوفاى در سال 1270" در تفسیرش

منبع: الغدیر جلد یک

محدثین بزرگ اهل سنت 2

قسمت دوم

11 - ابن المغازلى شافعى "متوفى 483" در "مناقب"

12 - ابن منده اصفهانى "متوفى 512" در تالیف خود بطرق متعدده

13 - خطیب خوارزمى "متوفى 568" در "مناقب" و در "مقتل ابى عبد الله الحسین علیه السلام"

14 - گنجى "متوفى 658" در "کفایت الطالب"

15 - محب الدین طبرى "متوفى 694" در "الریاض النضره" و "ذخایر العقبى"

16- حموینى "متوفى 722" در "فراید السمطین"

17 - ذهبى "متوفى 748" در "تلخیص"

18 - هیثمى "متوفى 807" در "مجمع الزواید"

19 - جزرى "متوفى 830" در "اسنى المطالب"

20 - ابو العباس قسطلانى "متوفى 923" در "المواهب اللدنیه"

21 - متقى هندى "متوفى 975" در "کنز العمال"

22 - هروى قارى "متوفى 1014" در "المرقاه فى شرح المشکات"

23 - تاج الدین مناوى متوفى 1031" در "کنوز الحقایق فى حدیث خیر الخلایق" و "فیض القدیر"

24 - شیخانى قادرى - در "الصراط السوى فى مناقب آل النبى صلى الله علیه و آله"

25 - باکثیر مکى "متوفى 1047" در "وسیله المال فى مناقب الال"

26 - ابو عبد الله زرقانى مالکى "متوفى 1122" در "شرح المواهب"

27 - ابن حمزه دمشقى حنفى در "البیان و التعریف"

 

محدثین بزرگ اهل سنت 1

بسم الله الرحمن الرحیم


نام جمله از محدثین بزرگ. آنها که واقعه  

"غدیر خم را حدیث نموده اند :"

1 - پیشواى مذهب شافعى - ابو عبد الله محمد بن ادریس شافعى "وفات 204" - طبق مذکور در " النهایه " ابن اثیر

2 - پیشواى مذهب حنبلى - احمد بن حنبل "متوفى 241" در "مسند" و "مناقب"

3 - ابن ماجه "متوفى 273" در "سنن"

4 - ترمذى "متوفى 279" در "صحیح" خود

5 - نسائى "متوفى 303" در "خصایص"

6 - ابویعلى موصلى "متوفى 307" در "مسند" خود

7 - بغوى "متوفى 317" در "مصابیح السنه"

8 - دولابى "متوفى 320" در "الکنى و الاسماء"

9 - طحاوى "متوفى 321" در "مشکل الاثار"

10 - حاکم "متوفى 405" در "مستدرک"

بریده نسل اند دشمنان


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ(الکوثر/1)


ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان‌] عطا کردیم!


  فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ(الکوثر/2)


پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن!


  إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ(الکوثر/3)


(و بدان) دشمن تو قطعا بریده‌نسل و بی‌عقب است!