خداوند اراده کرد

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث الکساء
قالت عائشة: خرج النبی صلی الله علیه و سلم غداة و علیه مرط مرجل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فأدخله ثم جاء الحسین فدخله، ....
... صفیه دختر شیبه گفت که عایشه گفت:
صبحگاهی پیامبر (صل الله علیه و اله) از منزل خارج شد و در حالی که ردائی از پشم یا خز از موی سیاه بر دوش او بود، پس حسن بی علی (علیه السلام) آمد، پیامبر (صل الله علیه و اله) او را داخل رداء کرد، حسین (علیه السلام) آمد، او را هم زیر رداء جای داد، فاطمه (سلام الله) آمد، او را هم وارد کرد، بعد از آنها علی (علیه السلام) آمد پیامبر (صل الله علیه و اله) او را هم داخل کرد، پس پیامبر (صل الله علیه و اله) فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(احزاب آیه 33).
منحصراً خداوند اراده کرده است تا رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاکیزه کند، پاکیزه کردنی.منبع:
قال الحافظ ابوالحسین مسلم بن الحجاج النیسابوری فی صحیحه ج4 ص 1883 الرقم:2424،ط
بیروت: حدثنا ابوبکر بن ابی شیبة، و محمد بن عبدالله بن نمیر (و اللفظ لآبی بکر) قالا: حدثنا محمد بن بشر، عن زکریا عن مصعب بن شیبة، عن صفیة بنت شیبة،

ولیّ شما


بسم الله الرحمن الرحیم


در رابطه با روز غدیر خم و معرفی علی علیه السلام بعنوان جانشین پیامبر اسلام صل الله علیه و اله احادیث فراوانی در کتب معتبر اهل سنت یافت می شود که برای هر مسلمان اهل حق لازم و نیاز است که این احادیث را مورد توجه قرار داده و تأمل بسیار کند. حافظ نسائی از علمای اهل تسنن در خصائص چنین آورده:

ابو اسحق سعد بن ابى وقاص(صحابه رسول اکرم) "درگذشت او در يكى از سالهاى 54 و 55 و 56 و 58 ذكر شده" و حافظ نسائى در خصايص خود ص 3 باسنادش از مهاجرين مسمار ابن سلمه از عايشه بنت سعد با ذكر سند روايت نموده گفت : از پدرم شنيدم گفت : شنيدم رسول خدا در روز جحفه كه دست على عليه السلام را گرفت و خطبه مشتمل بر حمد و ثناى خداوند ايراد و سپس فرمود : اى مردم : من ولى شما هستم ؟ همگى گفتند : راست فرمودى يا رسول الله، سپس دست على را كه گرفته بود بلند كرده و فرمود : اين ولى من است. اين ولى من است و از طرف من ادا ميكند و من دوستم با كسى كه او را دوست باشد و دشمن هستم با كسى كه او را دشمن باشد. و در خصايص ص 4 باسنادش از عبد الرحمن ابن سابط از سعد آورده كه گفت : در ميان جمعى نشسته بودم كه على عليه السلام را نكوهش كردند. بانها گفتم بتحقيق از رسول خدا صلى الله عليه و آله سه خصلت و امتياز براى على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم كه اگر يكى از آن خصلت ها براى من مى بود نزد من محبوب تر بود از شتران سرخ مو شنيدم كه ميفرمود : همانا على براى من بمنزله هرون است براى موسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود. و شنيدم كه فرمود : البته فردا رايت لشكر اسلام را بكسى ميدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند. و شنيدم كه ميفرمود : هر كس كه من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است.

گریه کننده ای ندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

(امروزه وهابیت در خصوص گریه بر متوفی ایجاد شبهه کرده و انگشت اتهام بسوی شیعیان اشاره می کند حال آنکه در کتب معتبر اهل تسنن از علمای بزرگ سنی مذهب احادیث فراوانی از گریستن پیامبر اکرم صل الله علیه و آله بر متوفی و کشته شدگان و شهدا آمده و معلوم نیست چگونه این احادیث وهابیت را از خواب غفلت بیدار نکرده.)

در طبقات ابن سعد، مغازی واقدی، مسند احمد و دیگر کتب مکتب خلفا روایت کنند:

رسول خدا صل الله علیه و اله - پس از جنگ احد - هنگامی که صدای گریه از خانه های انصار بر کشته هایشان را شنید، دیدگانش اشکبار شد و گریست و فرمود:  ولی حمزه گریه کننده ای ندارد.

سعد بن معاذ که آن را شنید به نزد زنان بنی عبدالاشهل شتافت و آنان را [به سوی پیامبر و تسلیت بر او و گریستن بر حمزه ] فراخواند. پیامبر صل الله علیه و اله بر ایشان دعا کرد و آنان را باز گردانید. پس از آن واقعه، هیچ یک از زنان انصار بر مرده ای نگریست مگر آنکه ابتدا بر حمزه کرد و پس از آن بر مرده خویش گریست.

طبقاب ابن سعد، جلد 3 ص 11 چاپ دار صادر بیروت. 1377 هـ . مشروح تر حدیث فوق در «مغازی واقدی»، ج1 ص 317-315 آمده است.

حوریه ای انسان گونه


بسم الله الرحمن الرحیم

... از عایشه نقل است که می گوید:

گفتم: ای رسول خدا ! شما را چه شده است؟ هنگامی که فاطمه می آید او را می بوسید و حتی زبانتان را در دهانش می گذارید، مثل اینکه می خواهید عسل به او بخورانید؟

پیامبر صل الله علیه و اله فرمودند: همین طور است عایشه! چون من به معراج رفتم، جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، پس به من سیبی از سیب های بهشت خوراند و آن سیب در صلب من نطفه شد، چون از آسمان نزول کردم با خدیجه همبستر شدم، پس فاطمه از همان نطفه است و او حوریه ای است انسان گونه، پس هرگاه مشتاق بهشت می شوم او را می بوسم.



منبع:

قال احافظ احمد بن علی الخطیب البغدادی المتوفی 463 فی تاریخ ج 5 ص 87 ط بیروت، تحت الرقم 2418:  اخبرنا محمد بن رزق، اخبرنا ابوالحسن احمد بن محمد بن محمد بن عقیل بن ازهر بن عقیل الفقیه الشافعی [قال]: حدثنا ابوبکر عبدالله بن محمد بن علی بن طرخان، حدثنا محمد بن الخلیل البلخی، حدثنا ابو بدر شجاع بن الولید السکونی، عن هشام، عن ابیه.

رحمت و عطوفت خداوند

بسم الله الرحمن الرحیم

در صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن نسائی روایت کنند:
دختر پیامبر صل الله علیه و اله برای آن حضرت پیام داد: نزد ما بیا که ، پسری از من جانسپار است.
پیامبر برخاست و همراه با سعدبن عباده و مردانی از اصحاب خویش به دیدار آنها آمدند.  کودک را که در حال نفس زدن و جان دادن بود نزد آن حضرت آوردند.  سرشک دیدگان پیامبر صل الله علیه و اله به جوشش آمد. سعد گفت:  ای رسول خدا!  چه می بینم؟! 
فرمود:  این رحمت و عطوفتی است که خداوند در دلهای بندگانش قرار داده است، و خداوند تنها بندگان رحیم و مهربان خود را مورد رحمت و بخشایش قرار می دهد.

منبابع:
صحیح بخاری، کتاب الجنائز، باب قول النبی صلا لله علیه و اله  -  کتاب المرضی، باب: عبادة الصبیان ج 4 ص 3 و 191. - صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب: البکاء علی المیت ج2 ص636 حدیث 11. - مسند احمد ج 5 ص204 و 207

صحابه و غدیر خم


بسم الله الرحمن الرحیم

- ابو سعيد زيد بن ثابت "وفات او در يكى از سالهاى 45 تا 48 ذكر شده بعد از سال پنجاهم هجرى نيز نوشته شده" ابن عقده در " حديث الولايه " و ابوبكر جعابى در " نخب المناقب " حديث غدير را از او روايت نموده اند. و جزرى شافعى در " اسنى المطالب " ص 4 نامبرده را در شمار راويان حديث غدير ذكر نموده است.

  - زيد - يزيد بن شراحيل انصارى - نامبرده يكى از گواهانى است كه در روز مناشده براى اميرالمومنين عليه السلام در موضوع حديث غدير شهادت داد كه حديث او بعدا خواهد آمد - حافظ ابن عقده در " حديث الولايه " داستان شهادت او را روايت كرده و ابن اثير در جلد 2 " اسد الغابه " ص 233 و ابن حجر در جلد 1 " الاصابه " ص 567 آنرا از ابن عقده نقل نموده اند و در مقتل خوارزمى و تاريخ آل محمد صلى الله عليه و آله ص 67 در شمار روايان حديث غدير از صحابه ثبت شده است.

  - زيد بن عبد اله انصارى - ابن عقده در " حديث الولايه " حديث او را با ذكر سند روايت نموده است.

ولایت علی علیه السلام در کتب معتبر اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت علی علیه السلام

در جلد 9 - "مجمع الزاويد" ص 105 نقل از ترمذى و طبرانى و بزار باسنادشان از زيد چنين مذكور است : گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله امر فرمود، نهال هاى خار از آن زمين كنده شد و آنجا را آب پاشى كردند سپس خطبه خواند. پس قسم بخدا هيچ چيزى كه تا قيام قيامت واقع ميشود نماند جز اينكه انروز ما را بان خبر داد. سپس خطاب بمردم فرمود : كيست كه اولى است "سزاوارتر است" بشما از خود شما ؟ گفتيم خدا و رسولش اولى "سزاوارتر" هستند بما از خود ما. فرمود پس هر كه من مولاى اويم پس از من اين يعنى على عليه السلام مولاى او است پس دست او را گرفت و گشود سپس گفت : بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد "و رجال اين سند را مورد وثوق و اطمينان دانسته" لفظ حافظ هيثمى تمام شد. و آنچه را كه ترمذى و نسائى بطريق خودشان روايت كرده با ذكر سند از زيد بن ارقم ثبت نموده است. و حافظ زرقانى مالكى در جلد 7 - " شرح المواهب " ص 13 اين حديث را از زيد بن ارقم روايت نموده و ضياء مقدسى صحت طريق آنرا اعلام داشته و از طريق طبرانى در قسمتى از حديث، اين جمله از فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله را ذكر نموده كه فرمود.

اى مردم : همانا خدا مولاى من است و من مولاى اهل ايمان هستم. و من اولى "سزاوارتر" باهل ايمان هستم از خود آنها پس هر كسى كه من مولاى اويم على عليه السلام مولاى او است بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد "بار ديگر اين دعا را تاكيد فرموده بجمله : احب من احبه و ابغض من ابغضه". و يارى كن كسى را كه او يارى كند و خوار گردان كسى را كه او را خوار گرداند و او را مدار و محور حق قرار ده. و اين حديث را خطيب خوارزمى در مناقب ص 93 باسنادش از حافظ ابى بكر احمد بن حسين بيهقى از ابى عبد الله حافظ محمد بن يعقوب از فقيه ابى نصر احمد بن سهيل از حافظ صالح بن محمد بغدادى از خلف بن سالم از يحيى بن حماد از ابى عوانه از سليمان اعمش از حبيب بن ابى ثابت از ابى الطفيل از زيد بن ارقم بلفظ حافظ نسائى روايت نموده كه در صفحه 29 لفظ او از خصايصش نقل شده است. و ابن عبد البر در جلد 2 " الاستيعاب " ص 473 و ابو الحجاج در " تهذيب الكمال فى اسماء الرجال " و ابن كثير شامى در جلد 5 " البدايه و النهايه " ص 208 از حبيب بن ابى ثابت از ابى الطفيل از زيد بطريق نسائى اين حديث را روايت نموده اند و ابن كثير گفته كه اين حديث صحيح است "نقل از ذهبى" و در ص 109 همان جزء " البدايه و النهايه " از ابى الطفيل و يحيى بن جعده و ابى عبد الله ميمون از زيد روايت كرده و گفته اين اسناد نيكو و رجال آن مورد وثوق و اعتمادند و در جلد 7 صفحه 348 از طريق غندر از شعبه از سلمه بن كهيل از ابى الطفيل از ابى مريم يا يزيد بن ارقم و از طريق احمد بسند و لفظ مذكور در ص 29 آنرا ذكر نموده.

غدیر خم و صحابه


بسم الله الرحمن الرحیم

صحابه پيغمبر كه ابتداي نام آنها با "حرف ر- ز" شروع مي شود

40 - رفاعه بن عبد المنذر انصارى - روايت او در " حديث الولايه " باسناد ابن عقده و در كتاب " نخب المناقب " جعابى و در " كتاب الغدير " منصور رازى موجود است.

41 - زبير بن عوام قرشى "در سال 37 كشته شده" ابن عقده در كتاب الولايه و جعابى در نخب خود و منصور رازى در " كتاب الغدير " حديث غدير را از او روايت نموده اند و نامبرده يكى از "عشره مبشره" است كه حافظ ابن المغازلى آنان را در شمار راويان غدير ذكر كرده و جزرى شافعى در "اسنى المطالب" ص 3 او را در شمار راويان حديث غدير ثبت نموده است.

42 - زيد بن ارقم انصارى خزرجى "در يكى از سالهاى 66 تا 68 وفات يافته" احمد بن حنبل در جلد 4 از " مسند " ص 368 از ابن نمير از عبد الملك بن سليمان از عطيه عوفى با ذكر سند آورده كه او گفت : از زيد بن ارقم سئوال نموده گفتم : من دامادى دارم و او حديثى از تو درباره على عليه السلام در روز غدير خم ذكر نموده من دوست دارم كه آن حديث را از خودت بشنوم ؟ زيد گفت : شما گروه عراقيان، در شما هست آنچه هست : من باو گفتم : بر تو از من باكى نباشد از من انديشه و ترس نداشته باش. گفت : بلى ما در جحفه بوديم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر ما بيرون شد در وقت ظهر در حاليكه بازوى على عليه السلام را گرفته بود و خطاب بما فرمود : آيا نميدانيد كه من اولى بمومنين هستم از خودشان ؟ همگى گفتند آرى چنين است. فرمود بنابراين. هر كس كه من مولاى اويم على عليه السلام مولاى او خواهد بود. پس باو گفتم آيا آن حضرت اين جمله را هم فرمود : بار خدايا دوست بدار دوستان او را دشمن بدار دشمنان او را ؟ گفت : من آنچه را كه شنيدم بتو خبر دادم. و در جلد 4 " مسند " ص 372 از سفيان از ابى عوانه از مغيره از ابى عبيد از ابى عبد الله ميمون ذكر نموده كه از قول زيد بن ارقم نقل نموده كه در حاليكه من ميشنيدم زيد چنين گفت : يا رسول خدا صلى الله عليه و آله در وادى كه خم ناميده ميشود فرود آمديم. آنحضرت امر باقامه نماز فرمود و در گرماى نيمروز نماز را بجا آورد سپس براى ما خطبه ايراد فرمود در حاليكه با افكندن پارچه بر يكدرخت بزرگ براى آنجناب سايه تشكيل داده شده بود. آنگاه فرمود : آيا نميدانيد ؟ آيا شهادت نميدهيد باينكه من اولى "سزاوارتر" هستم بهر مومنى از خود او ؟ گفتند آرى چنين است. فرمود : پس هر كه من مولاى اويم همانا على عليه السلام مولاى او است.

بار خدايا دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و باز در همان مجلد از مسند و در همان صفحه اين حديث را از محمد بن جعفر از شعبه از ميمون روايت نموده و نسائى در " خصايص " ص 16 باسناد خود آنرا از زيد روايت كرده و در صفحه 15 " در خصايص " نسائى از احمد بن مثنى آورده كه او از قول يحيى بن حماد و او از ابو عوانه از سليمان از حبيب بن ابى ثابت از ابى الطفيل از زيد بن ارقم آورده كه گفت : چون پيغمبر صلى الله عليه و آله از حجه الوداع بازگشت فرمود و در غديرخم فرود آمد، امر فرمود خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند. آنگاه فرمود چنين مينمايد كه مرا بسراى ديگر خوانده اند و بزودى اجابت خواهم نمود و همانا من وا ميگذارم در ميان شما دو چيز گران و نفيس را. يكى از آندو بزرگتر از آنديگر. كتاب خدا و عترت من. اهل بيت من. پس بينديشيد كه بعد از من چگونه با آندو رفتار خواهيد نمود ؟ همانا اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بمن وارد شوند. سپس فرمود : همانا خداى مولاى من است و من ولى هر مومن هستم. پس از اين سخن دست على "رضى الله عنه" را گرفت و گفت : هر كس من ولى او "متصرف و مختار در امور او" هستم پس از من اين "يعنى على عليه السلام" ولى او خواهد بود. بار خدايا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد. راوى گويد : بزيد گفتم : اين سخن را تو از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى ؟ گفت كسى در آنجا و در ميان آن درختان نبود جز اينكه او را بچشم خود ديد و اين سخنان را بگوش خود شنيد. و باز در " خصايص " در ص 16 نيز از قتيبه بن سعيد از ابن ابى عدى از عوف از ابى عبد الله ميمون روايت كرده كه زيد بن ارقم گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله بپا خواست و حمد و ثناى خدا را بجا آورد سپس فرمود : آيا نميدانيد كه من اولى "سزاوارتر" هستم بهر مومن از خود او ؟ گفتند آرى باين امر معترف و گواهيم كه تو بهر مومن اولى هستى از خودش. پس فرمود : هر كس من مولاى اويم اين "يعنى على عليه السلام" مولاى او است و دست على را گرفت. و بهمين بيان و لفظ، دولابى در جلد 2 " الكنى و الاسماء " ص 61 از احمد بن شعيب از قتيبه بن سعيد از ابن ابى عدى از عوف از ميمون از زيد آورده كه گفت : با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم بين مكه و مدينه تا در منزلى كه آنجا را در غدير خم مى نامند فرود آمديم. در اين هنگام اجتماع عمومى اعلام شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله بپا خاست، پس حمد و ثناى خدا را بجا آورد... بشرح حديث. و مسلم در جلد 2 از " صحيح خود " ص 325 چاپ سال 1327 باسنادش از ابى حيان از يزيد بن حيان از زيد، و بطريق ديگر قسمتى از حديث غدير را روايت نموده كه زيد گفت : پيغمبر صلى الله عليه و آله در آبى كه خم ناميده شده خطبه خواند ولى آنچه را كه راجع بولايت است "با اينكه مشايخ و بزرگان او آنرا روايت نموده اند" از او روايت نكرد و اين خوددارى بمنظور و هدفى است كه خودش بان داناتر و شناساتر است : و حافظ بغوى در جلد 2 " مصابيح السنه " ص 199 حديث ولايت را از زيد روايت كرده و آنرا از احاديث نيكو بشما آورده و حفاظ ترمذى در صحيح خود در جلد 2 ص 298 حديث مزبور را از ابى عبد الله ميمون از زيد روايت نموده و گفته است كه اين حديث نيكو و درست است.

و حاكم در جلد 3 " المستدرك " ص 109 از ابى الحسين محمد بن احمد بن تميم حنظلى در بغداد از ابى قلابه عبد الملك بن محمد رقاشى از يحيى بن حماد و باز از قول ابوبكر محمد بن بالويه و محمد بن جعفر بزار و آندو از قول عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش از يحيى بن حماد - و نيز از قول ابو نصر احمد بن سهل فقيه بخارى از صالح بن محمد حافظ بغدادى از خلف بن سالم مخرمى از يحيى بن حماد روايت كرده - كه او و يحيى ابن حماد" از ابى عوانه نقل كرده و او از سليمان اعمش و او از حبيب بن ابى ثابت از ابى الطفيل از زيد و صحت و درستى اين طريق و اسناد را اشعار داشته و بهمين سند حديث مزبور را احمد بن حنبل در جلد 1 "المسند" ص 118 از شريك - از اعمش روايت نموده. و در ص 109 جلد مذكور " مستدرك " از ابى بكر بن اسحق و دعلج بن احمد سنجرى و آندو از محمد بن ايوب و او از ازرق بن على و او از حسان بن ابراهيم كرمانى و او از محمد بن سلمه بن كهيل و او از پدرش و او از ابى الطفيل و او از زيد روايت كرده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله بين مكه و مدينه در محلى كه پنج اصله درختان تناور و خاردار بود فرود آمد. مردم زير درختان مزبور را جاروب كردند و خار و خاشاك آنجا را برطرف ساختند و آنجناب شب را در آنجا گذرانيد و پس از بجا آوردن نماز براى خطبه بپا خاست و حمد و ثناى خداوند نمود و موعظه فرمود و پس از سخنان خود خطاب بمردم فرمود : همانا من دو امر در ميان شما وا ميگذارم كه اگر آندو را پيروى و تبعيت نمائيد هرگز گمراه نشويد و آندو كتاب خداست و عترت "اهل بيت" من، سپس آنجناب سه بار فرمود : آيا ميدانيد كه من اولى "سزاوارتر" هستم باهل ايمان از خود آنها. همگى گفتند : بلى. پس از آن فرمود : هر كس كه من مولاى اويم على عليه السلام مولاى اوست. و در صفحه 533 "همان مجلد از مستدرك" از محمد بن على شيبانى در كوفه روايت نموده كه او از قول احمد بن حازم غفارى و او از ابو نعيم از كامل ابو العلاء كه او گفت شنيدم حبيب بن ابى ثابت خبر ميداد از يحيى بن جعده از زيد كه گفت بيرون شديم با رسول خدا صلى الله عليه و آله "از مكه" تا رسيديم بغدير خم در روزى كه تاكنون گرم تر از آنروز بر ما نگذشته بود پس حسب امر آنجناب خار و خاشاك آنجا رفته شد. پس آنجناب حمد و ثناى خداوند را بجا آورد و سپس خطاب بمردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نشده مگر آنكه بيش از نيمى از عمر پيغمبر قبل از خود زيست نكرده و من نزديك شده كه بسراى ديگر خوانده شوم و اجابت نمايم. همانا من واميگذارم در ميان شما چيزى را كه هرگز گمراه نشويد بعد از آن "يعنى بعد از تبعيت و اداى حق آن" - كتاب خداى عز و جل. سپس برخاست و دست على رضى الله عنه را گرفت و خطاب بمردم فرمود : كيست كه اولى "سزاوارتر" است بشما از خود شما ؟

گفتند خدا و رسول او داناترند. فرمود : هر كس كه من مولاى اويم. پس على عليه السلام مولاى او است. سپس حاكم گفته كه اين حديث اسنادش درست است و در مقام ذكر سند آن بر نيامده. و حافظ عاصمى در " زين الفتى " روايت نموده و گفته : خبر داد مرا شيخ احمد ابن محمد بن اسحق بن جمع از قول على بن حسين بن على درسكى از محمد بن حسين بن قاسم از امام ابى عبد الله محمد بن كرام رضى الله عنه از على بن اسحق از حسيب بن حسيب برادر حمزه زيات از ابى اسحق همدانى از عمرو از زيد بن ارقم باينكه : پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله بغدير خم آمد و براى مردم خطبه ايراد فرمود پس حمد و ثناى الهى را نمود. پس از آنكه از خطبه خود فارغ شد دست و بازوى على عليه السلام را گرفت بطوريكه سفيدى زير بغلش ديده شده. پس خطاب بمردم فرمود : هر كس كه من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است. بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى و دستگيرى فرما آنكه را كه او را يارى و دستگيرى نمايد و محبوب بدار كسى را كه او را محبوب بدارد سپس بعلى عليه السلام فرمود : يا على آيا بتو نياموزم كلماتى را كه بانها خدا را بخوانى ؟ هر گاه گناهان تو بعدد ذره ها باشد آمرزيده شود با اينكه تو آمرزيده هستى "از گناه منزه و مبرائى". بگو اللهم لا اله الا انت تبارك سبحانك رب العرش العظيم، و صاحب " فرايد السمطين " در باب 58 باسناد خود و محب الدين طبرى در جلد 2 " الرياض النضره " ص 169 و ميبدى در شرح ديوان اميرالمومنين عليه السلام از طريق احمد و ذهبى در جلد 3 تلخيص خود ص 433 "و صحت آنرا تاييد كرده" اين حديث را از زيد بن ارقم روايت نموده اند و ذهبى بطريق ديگر هم اين حديث را از زيد روايت نموده و در جلد 3 " ميزان الاعتدال " ص 224 آنرا روايت نموده از غندر از شعبه از ميمون ابى عبد الله از زيد و ابن صباغ مالكى در " الفصول المهمه " ص 24 از ترمذى و زهرى از زيد آن را روايت كرده و چنين گفته :

ترمذى از زيد بن ارقم روايت نموده كه او گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است. ترمذى تنها همين لفظ و جمله را روايت كرده و بر او چيزى زياد نكرده ولى جز او يعنى زهرى روز و زمان و مكان را نيز تصريح نموده و گويد : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله حجه الوداع را انجام داد و بقصد مدينه بازگشت فرمود، در غدير خم بپا خاست، و آن آبى است بين مكه و مدينه و اين امر در روز هيجدهم از ذالحجه الحرام در گرماى شديد نيمروز انجام يافت. پس خطاب بمردم فرمود : من مسئولم، شما نيز مسئول هستيد. آيا من تبليغ نمودم ؟ گفتند : شهادت ميدهيم كه تو تبليغ فرمودى و پند دادى. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود. و منهم خود شهادت ميدهم كه تبليغ نمودم و پند دادم. سپس فرمود : اى مردم آيا نه اينست كه شما به يكتائى خداوند و رسالت من گواهى ميدهيد ؟ گفتند ما گواهى بيكتائى خدا ميدهيم و گواهى ميدهيم كه تو فرستاده خدائى. فرمود : من خود نيز مانند شما شهادت ميدهم. سپس خطاب بمردم كرده فرمود، من در ميان شما واگذارده ام چيزيرا كه اگر بان تمسك جوئيد بعد از من هرگز گمراه نشويد، كتاب خدا و اهل بيتم. آگاه باشيد كه خداى مهربان و دانا بمن خبر داد كه اين دو از يكديگر جدا نشده تا كنار حوض بمن وارد شوند. حوض من از حيث وسعت و پهنا مانند فاصله بصرى و صنعا است، ظرفهاى آن بتعداد ستارگان است. بدرستيكه خدا از شما پرسش خواهد فرمود كه بعد از من با كتاب او و اهل بيت من چگونه رفتار كرده ايد ؟

سپس خطاب بمردم فرمود و گفت : كيست كه سزاوارترين مردم است باهل ايمان ؟ گفتند خدا و رسول او داناترند، فرمود : سزاوارترين مردم باهل ايمان اهل بيت من ميباشند، و اين سخن را سه بار تكرار فرمود و در مرتبه چهارم دست على را گرفت و فرمود بار خدايا هر كس من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است. خداوندا دوست دار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را دشمن دارد اين سخن را نيز سه بار تكرار فرمود : آگاه باشيد آنان كه اكنون حاضر هستند اين واقعه را بغائبين ابلاغ نمايند. و ابن طلحه شافعى در " مطالب السئول " ص 16 حديث مزبور را نقل از ترمذى از زيد روايت نموده و حافظ ابوبكر هيثمى در جلد 9 " مجمع الزوايد " ص 104 از طريق احمد و طبرانى و بزار باسنادشان از زيد و در ص 163 حديث مزبور را آورده و لفظ او در روايت دوم باين شرح است كه زيد گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در جحفه فرود آمد، سپس رو بمردم آورد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : من نمى يابم - براى هيچ پيغمبرى جز نصف عمر پيغمبر قبل از او، و نزديك شده است كه من بسراى ديگر خوانده شوم و اجابت نمايم. اينك بگوئيد "درباره وظايفى كه بانجام رسانيده ام" چه اقرار داريد ؟ گفتند : بوظيفه نصيحت و ارشاد ما عمل فرمودى. فرمود : آيا نه اينست كه به يكتائى خداوند و اينكه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده او است و اينكه بهشت و دوزخ او حق است شهادت ميدهيد ؟ گفتند : شهادت ميدهيم. آنحضرت در اين موقع دست خود را بلند كرد و بر سينه نهاد و فرمود من نيز با شما شهادت ميدهم. پس از آن توجه بيشتر مردم را به شنيدن جلب كرد و فرمود : من بر شما پيشى ميگيرم و شما در كنار حوض بر من وارد ميشويد و همانا پهناى آنحوض مانند مسافت بين صنعاء و بصرى است و در آن بتعداد ستارگان قدحهاى سيمين هست. پس بينديشد كه پس از من با دو چيز گران و نفيس "كه در ميان شما واميگذارم" چگونه رفتار خواهيد نمود ؟ از ميان آن گروه يكتن صدا برآورده و گفت : يا رسول الله آندو چيز كدامند ؟

فرمود كتاب خدا. يكطرف آن در دست خداوند و طرف ديگر آن دست شما است، پس آنرا محكم نگاه داريد تا گمراه نشويد و ديگر عشيره و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود. كه اين دو از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من اين عدم جدائى را براى آندو از خداوند مسئلت نمودم. پس بر آندو پيشى نگيريد كه هلاك ميشويد و از پيروى آندو تخلف و و كوتاهى نكنيد كه هلاك ميشويد و آندو را چيزى نياموزيد. چه آنان از شما داناترند. سپس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود : هر كس من اولى "سزاوارتر" به او از خودش هستم پس على عليه السلام ولى او است، بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد. و در روايت ديگر كه مختصرتر ا اين است چنين مسطور است : در آن "حوض" بتعداد ستارگان قدحهاى طلا و نقره هست و در ان روايت ديگر اين جمله نيز هست : بزرگتر كتاب خدا و كوچكتر عترت من. و در روايت ديگر چنين رسيده كه : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله از حجه الوداع مراجعت فرمود و در غديرخم فرمود آمد. حسب امر آنجناب خار و خاشاك آن زمين زدوده و برطرف شد. سپس بپا خاست و فرمود : چنين مينمايد كه من بسراى ديگر خوانده شده و اجابت خواهم نمود... و در پايان آن مذكور است كه راوى گويد : بزيد گفتم : تو اين سخنان را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى ؟ گفت در ميان آن درختان انبوه كسى نبود جز آنكه او را بچشم خود ديد و اين سخنان را بگوش خود شنيد.  

الغدیر جلد 1

تأویل  قرآن


بسم الله الرحمن الرحیم

أبی سعید الخدری گفت:

« رسول خدا صل الله علیه و آله در مسجد بر ما وارد شد، فرمود:

از شما کسی است که با مردم می جنگد بر تأویل  قرآن همچنان که بر تنزیل قرآن جنگید.

ما تکان نمی خوردیم مثل اینکه روی سرما پرنده نشسته باشد. ابوبکر به پاخاست گفت: من همان کسم ای رسول خدا ؟  پیامبر صل الله علیه و آله فرمود: خیر! عمر به پاخاست و گفت من آن کس هستم ای رسول خدا؟  پیامبر صل الله علیه و آله فرمود: خیر!  ولکن او در حجره مشغول تعمیر کفش است، پس داخل شد بر ما علی بن ابی طالب رضی الله عنه و  نعلین پیامبر صل الله علیه و آله با او بود و آن حضرت اصلاح می کرد آن را.»


کتاب المناقب البی الحسین عبدالوهاب بن الحسن الولید الکلابی المعرف بابی اخی تبوک المتوفی 936، المطبوع فی آخر المناقب لابی المغاچی ص 348

رجل دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم

... ابن سعد در « طبقات » خود از عایشه در خبر مریضی پیامبر صل الله علیه و آله روایت نموده که :

عایشه گفت: پس خارج شد رسول خدا صل الله علیه و آله به وسیله دو نفر که زیر بغلهای حضرت را گرفته بودند، و حضرت پاهایش به زمین می کشید، بین ابن عباس « یعنی فضل» و بین رجل دیگری!!

عبیدالله گفت به ابن عباس آنچه را که عایشه گفت خبر دادم، ابن عباس گفت: می دانی رجل دیگر کیست؟ کسی که عایشه اسمش را نگفت؟ 

گفتم خیر

ابن عباس گفت: او علی علیه السلام است...

طبقات ابن سعد ج 2 ص 232 چاپ بیروت و بخاری ج 2 ص 63  و مسلم در صحیحش