http://up.p30room.ir/uploads/139548703039761.jpg
حدیث منزلت
93/05/29 ساعت 23:12 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

متن حديث منزلت در منابع اهل سنت - بخاري و مسلم

به روايت بُخارى‏

حديث منزلت در صحيح‏ بُخارى در دو مورد نقل شده است.
محمّد بن بشّار، از غندر، از شعبه، از سعد نقل مى‏كند كه گويد: از ابراهيم بن سعد، از پدرش
سعد بن أبى وَقّاص شنيدم كه مى‏گفت:
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ به على‏ عليه السلام‏ فرمود:
أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى؟ «1»
آيا راضى نمى‏شوى كه براى من همانند هارون براى موسى باشى؟
بُخارى اين حديث را در جاى ديگرى اين گونه نقل مى‏كند:
مسدّد، از يحيى، از شُعبه، از حكم، از مصعب- مصعب بن سعد بن أبى وَقّاص- از پدرش نقل
مى‏كند كه گويد:
هنگامى كه پيامبر اكرم‏ صلى اللَّه عليه وآله‏ براى جنگ تبوك از مدينه بيرون مى‏رفت، على‏ عليه
السلام‏ را در مدينه به جاى خود قرار داد.
على عرضه داشت: آيا بار زنان و كودكان را بر دوش من مى‏گذارى؟
پيامبر فرمود:
ألا ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّاأنّه ليس بعدي نبيّ؟ «2»
آيا خشنود نمى‏شوى كه براى من همانند هارون براى موسى باشى مگر اين كه بعد از من
پيامبرى نيست؟

به روايت مسلم‏

مسلم بن حَجّاج قشيرى اين حديث را با سندهاى متعددى روايت مى‏كند. به عنوان نمونه به
مواردى اشاره مى‏كنيم.
يكى از آن‏ها روايتى است كه با سند خود از سعيد بن مسيّب، از عامر بن سعد بن ابى وَقّاص، از
پدرش نقل مى‏كند كه پيامبر اكرم‏ صلى اللَّه عليه وآله‏ به على‏ عليه السلام‏ فرمود:
أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّاأنّه لا نبيّ بعدي.
 
تو براى من همانند هارون براى موسى هستى، جز آن كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.
سعيد گويد: دوست داشتم اين حديث را رو در رو از خود سعد بشنوم، به همين جهت با او ملاقات
كردم و حديثى را كه عامر برايم نقل كرده بود به سعد باز گفتم.
او گفت: من اين حديث را از پيامبر صلى اللَّه عليه وآله‏ را شنيده‏ام.
گفتم: به راستى خودت شنيده‏اى؟
او در پاسخ من انگشتانش را بر گوش‏هايش نهاد و گفت: آرى، اگر دروغ بگويم گوش‏هايم كر شوند.
«3» گفتنى است كه اين متن داراى نكته‏هايى است كه بايد به آن‏ها توجّه شود.
مسلم در مورد ديگر به سند ديگرى در صحيح‏ چنين نقل مى‏كند:
بُكير بن مسمار، از عامر بن سعد ابى وَقّاص، از پدرش نقل مى‏كند كه گويد: معاوية بن ابى سُفيان
به سعد گفت: چه چيزى تو را از دشنام دادن به ابوتراب باز مى‏دارد؟
گفت: هر گاه آن سه ويژگى را كه پيامبر صلى اللَّه عليه وآله‏ درباره او فرمود به ياد مى‏آورم، هرگز
به او دشنام نمى‏دهم ... سپس سعد سه ويژگى را نقل كرد كه يكى از آن‏ها حديث منزلت بود.
«4»

دو كتاب صحيح از ديدگاه اهل تسنّن‏

آن چه گذشت، احاديثى بود كه در دو كتاب‏ صحيح‏ اهل سنّت نقل شده است. شما مى‏دانيد در
ميان آنان مشهور و معروف است كه احاديث اين دو كتاب، به طور قطع صحيح و درست است و
بيشتر آن‏ها معتقدند كه تمامى احاديث اين دو كتاب قطعى الصدور است و جايى براى بحث و
خدشه در سندهاى هيچ كدام از آن روايات وجود ندارد.
براى اطمينان و تأكيد بيشتر مى‏توانيد به كتاب‏هايى كه در علوم حديث نوشته‏اند مراجعه نماييد. به
عنوان نمونه به كتاب‏ تدريب الراوى فى شرح تقريب النّواوى‏، تأليف حافظ جلال الدين سيوطى؛ هم
چنين به شرح‏هايى كه بر كتاب‏ الفيّة الحديث‏ نوشته شده است؛ مانند شرح ابن كثير، شرح زين
الدين عراقى‏ و شرح‏هاى ديگر مراجعه كنيد.
حتى اگر به كتاب‏ علوم الحديث‏ ابوالصلاح مراجعه كنيد، اين مطلب را خواهيد ديد.
از طرفى شاه ولى اللَّه دهلوى در كتاب‏ حجة اللَّه البالغه‏ كه كتابى‏ معتبر و مورد اعتماد نزد اهل
تسنّن است، بر اين موضوع تأكيد مى‏كند.
وى پس از آن كه اتّفاق و اجماع تمامى علما را بر آن نقل مى‏كند مى‏گويد:
همه علما اتّفاق نظر دارند كه هر كس به اين دو كتاب اعتنا نكند و آن‏ها را بى‏ارزش بداند، بدعت
گذارده و راه مؤمنان را نپيموده است.
بنا بر اين و با توجّه به سخن شاه ولى اللَّه دهلوى- كه بر آن ادّعاى اجماع نيز كرده است- هر كس
در سند حديث منزلت مناقشه كند، بدعت‏گذار در دين خواهد بود كه از طريقه مؤمنان عدول كرده و
به راهى ديگر مى‏رود.
از سوى ديگر اگر به كتاب‏هاى رجال نگاه كنيد، خواهيد ديد كه بُخارى و مسلم از هر راوى كه
روايتى نقل كرده‏اند، تمامى راوى شناسان به او اعتماد كرده و حديثش را مى‏پذيرند؛ به گونه‏اى كه
برخى از آن‏ها گفته‏اند: هر كس از اين دو نفر روايت كند، از پل عبور كرده است.
بنا بر اين، شيعيان همواره براى اثبات حقشان و يا ابطال نظريات آنان به احاديث معتبرى استدلال
مى‏كنند؛ آن گاه كه اهل سنّت از پاسخ آنان ناتوان مى‏شوند و راه گريزى نمى‏يابند به اين سخن
كه شيخين (بُخارى و مسلم) اين حديث را در كتاب خود نياورده‏اند متوسّل شده و از اين رهگذر
حديثى را كه به مصلحتشان نيست رد مى‏كنند!
به عنوان نمونه اين حديث شريف را ملاحظه كنيد.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ فرمود:
ستفترق امّتي على ثلاث وسبعين فرقة.
پس از من امّتم به هفتاد و سه گروه تقسيم خواهند شد.
اين حديث با اين تعبير در صحيح‏ بُخارى و صحيح‏ مسلم نيامده است؛ ولى در سنن‏ چهارگانه‏ «5»
موجود است. ابن تيميّه در رد اين حديث مى‏گويد: اين حديث در صحيحين نيامده است! «6» با اين
وجود كه نويسندگان‏ سنن‏ و مسانيد؛ مانند امام احمد بن حنبل و علماى ديگر اين حديث را در
كتاب‏هاى خود نقل كرده‏اند؛ ولى ابن تيميّه به بهانه اين كه در صحيح‏ بُخارى و مسلم نيامده است
اين حديث را نمى‏پذيرد.
آن چه بيش از همه نظر هر انسان منصفى را به خود جلب مى‏كند اين است كه اهل سنّت بر
قطعى الصدور بودن احاديث‏ صحيحين‏ تأكيد و نقل آن‏ها توسط بُخارى و مسلم را دليل بر قبول
روايت و نقل نكردنشان را دليل بر ردّ احاديث مى‏دانند؛ با وجود اين هر گاه ببينند در اين دو كتاب
حديثى وجود دارد كه شيعيان در مقام استدلال بر ضدّ آنان بهره مى‏برند، با كمال جرأت آن حديث را
رد كرده و تخطئه مى‏كنند!
از همين رو در صحيح‏ بُخارى و مسلم نقل شده كه حضرت فاطمه زهرا عليها السلام‏ بر ابوبكر
خشمگين شد و تا زنده بود با او سخن نگفت. نويسنده كتاب‏ تحفة الاثنا عشريه‏ اين حديث را باطل
دانسته و رد مى‏كند. «7» هم چنين قسطلانى در كتاب‏ ارشاد السارى‏ كه شرحى بر صحيح‏
بُخارى است و ابن حجر مكّى در الصواعق المحرقه‏، از بيهقى نقل مى‏كنند كه او حديث زهرى را
كه حضرت على‏ عليه السلام‏ به مدّت شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد، ضعيف شمرده است. بنا بر
اين بيهقى اين حديث را تضعيف مى‏كند و اين تضعيف را قسطلانى و ابن حجر نقل كرده‏اند، با اين
كه اين حديث در دو كتاب‏ صحيح‏ بُخارى و مسلم موجود است.
از اين رو حافظ ابوالفرج ابن جوزى حنبلى، حديث ثقلين را در كتاب‏ العلل المتناهيه فى الأحاديث
الواهيه‏- كه براى جمع آورى احاديث ضعيف و واهى تأليف شده- آورده است، با اين كه حديث
ثقلين در صحيح‏ مسلم نيز آمده است و به همين جهت بسيارى از علما بر او خرده گرفته‏اند.
روشن شد كه موضوع پذيرش حديث يا رد آن دائرمدار مصالح اهل تسنّن است. هر گاه ببينند
حديثى به مصلحت آن‏ها و به نفع مذهبشان است، بر آن اعتماد كرده و به جهت وجود آن در
صحيحين‏، بر صحّتش استدلال مى‏كنند. اما اگر حديثى به ضرر آن‏ها بوده و پايه‏اى از پايه‏هاى
مذهب و مكتب عقيدتى آن‏ها را فرو مى‏ريزد، آن حديث را ضعيف شمرده و يا باطل مى‏دانند، گرچه
در هر دو كتاب‏ صحيح‏ و يا يكى از آن‏ها نقل شود.
بديهى است كه اين روش در بررسى احاديث، روش پسنديده‏اى نيست، و انديشمندان و ارباب
فضيلت چنين روشى ندارند و هرگز آنان و كسانى كه عقيده خود را بر پايه‏هاى محكم استوار
مى‏نمايند و به آن ملتزم مى‏شوند، چنين كارى نمى‏كنند.
آن گاه كه نوبت به حديث منزلت مى‏رسد، مى‏بينيم برخى از علماى اصول و علم كلام با صراحت
تمام در سند آن مناقشه مى‏كنند، يا آن را تضعيف نموده و صحيح نمى‏دانند، با اين كه حديث در هر
دو كتاب‏ صحيح‏ موجود است.
ما از آنان مى‏پرسيم: پس قطعى الصدور بودن احاديث‏ صحيحين‏ چه شد؟ و هدف شما از اصرار بر
اين مطلب چيست؟
البته ما نيز اعتقادى به قطعى الصدور بودن احاديث‏ صحيحين‏
نداريم و بر اين باوريم كه غير از قرآن كريم هيچ كتابى نيست كه از آغاز تا پايانش صحيح باشد.
امّا سخن ما با كسانى است كه اين دو كتاب را صحيح مى‏دانند و بر اساس تصريحات خودشان با
آن‏ها سخن مى‏گوييم.
بنا بر آن چه گذشت، معلوم شد كه برخى از اهل تسنّن قاعده ثابتى ندارند كه هميشه به آن
پايبند بوده و لوازم آن را بپذيرند. آن چه هست خواسته‏هاى نفسانى آن‏هاست كه به عنوان قواعد
مرتب كرده و آن‏ها را اصل و اساس قرار داده‏اند. هر گاه خواستند آن قواعد را به كار مى‏بندند و هر
زمانى كه موافق ميلشان نبود آن‏ها را به بوته فراموشى مى‏سپارند.
حديث منزلت به جز در دو كتاب‏ صحيح‏ بخارى و صحيح‏ مسلم به كيفيت‏هاى ديگرى نيز در
كتاب‏هاى مشهور و معروف اهل سنّت نقل شده است. ما اين متون را مى‏آوريم؛ چرا كه هر نقل و
هر متنى خصوصيّت ويژه‏اى دارد كه بايد به خوبى در آن تأمّل شود.
______________________________
(1). صحيح بُخارى: 5/ 24.
(2). صحيح بُخارى: 6/ 3.
(3). صحيح مسلم: 4/ 1870، حديث 2404.
(4). صحيح مسلم: 4/ 1871.
(5). چهار كتاب ديگر معتبر اهل سنت: سنن تِرمذى، سنن ابن ماجه، سنن نَسائى و سنن‏ابى
داوود.
(6). منهاج السنّه: 3/ 456.
(7). تحفة الاثنا عشريه: 278.
منبع: سربازان اسلام


ولایت علوی
93/05/26 ساعت 23:5 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

ولایت علوی در کلام لم یزلی+سند

آیه 55 سوره مائده/5 به «آیه ولایت» شهرت یافته است.در این آیه آمده است: «ولیّ» شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ».

بر اساس روایات فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت، این آیه در شأن امام علی علیه السلام نازل شده است. بر پایه این روایات که برخی از آن‌ها با اندکی تفاوت نقل شده، فقیری وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شد و تقاضای کمک کرد؛ ولی کسی چیزی به او نداد.

او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم؛ ولی کسی به من چیزی نداد. در همین حال، علی علیه السلام که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. فقیر نزدیک آمد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد و این آیه نازل شد.  احقاق الحق، ج2، ص399؛ شواهد التنزیل، ج1، ص‌209‌-‌239.


ابوذر غفاری نیز همین شأن نزول را روایت کرده و در ادامه آورده است: در آن هنگام، پیامبر صلی الله علیه و آله در حال نماز بود و این ماجرا را مشاهده کرد. هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! برادرم موسی از تو خواست که روح او را وسیع و‌ کارها را بر او آسان کنی و گره از زبانش بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند و نیز تقاضا کرد هارون را که برادرش بود، وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او بر نیرویش بیفزایی و در کارهایش شریک سازی.

خداوندا!

من محمد، پیامبر و برگزیده توام. سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز. از خاندانم، علی علیه السلام را وزیر من گردان تا به وسیله‌اش پشتم قوی و محکم شود. هنوز دعای پیامبر صلی الله علیه و آله پایان نیافته بود که جبرئیل آیه ولایت را نازل کرد.

این شأن نزول از طرق گوناگون در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است. از جمله اصحابی‌ که این حادثه را نقل‌ کرده‌اند، امام علی علیه السلام،(شواهدالتنزیل، ج‌1، ص‌226؛ الدرّالمنثور، ج‌3، ص‌106 ) عبداللّه بن عبّاس[شواهد التنزیل، ج‌1، ص‌232] ابورافع مدنی،[الدرّالمنثور، ج3، ص106] عمار بن یاسر[فرائد السمطین، ج‌1، ص‌194] ابوذر غفاری،[التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌26؛ شواهد التنزیل، ج‌1، ص‌230] انس‌ بن مالک، [شواهد التنزیل، ج‌1، ص‌225] و مقداد بن اسود هستند.[همان، ص‌228]


از تابعان نیز مسلمة بن کهیل،[الدرّالمنثور، ج‌3، ص‌105]عتبة‌ بن ابی حکیم،سُدّی و مجاهد به نقل این حادثه پرداخته‌اند. در کتاب غایة المرام تعداد 24 حدیث در این باره از اهل تسنن و 19 حدیث از شیعه نقل شده است.[منهاج البراعة، ج‌2، ص‌350]

در هر صورت، از نظر شیعه تردیدی نیست که این آیه درباره امام علی علیه السلام فرود آمده و از نظر اهل سنت نیز شهرت این روایات به حدی است که متکلم معروف اهل سنّت، قاضی ایجی در کتاب مواقف تصریح کرده است که مفسران بر نزول این آیه در شأن علی علیه السلام اجماع دارند.جرجانی در شرح مواقف سعدالدین تفتازانی در شرح مقاصد[شرح المقاصد، ج‌5‌، ص‌207] و قوشچی در شرح تجرید[شرح تجرید، قوشچی، ص‌368] نیز بر این اجماع اعتراف دارند.


محدّثان بزرگی از اهل سنت در اعصار گوناگون، مانند حافظ عبدالرزاق صنعانی (شیخ بخاری) حافظ عبد بن حمید، حافظ رزین بن معاویه، حافظ نسائی (مؤلف صحیح)، حافظ محمد بن جریر طبری، ابن‌ ابی‌ حاتم، ابن‌عساکر، ابوبکر بن‌ مردویه، ابوالقاسم طبرانی، خطیب بغدادی، هیثمی، ابن‌جوزی، محبّ طبری، جلال الدین سیوطی و متّقی هندی، این روایت را در کتاب‌هایشان آورده‌اند.آلوسی هم گفته است: بیشتر اخباریان برآنند که این آیه در شأن امام‌ علی علیه السلام نازل شده[روح‌المعانی، مج‌4، ج‌6‌، ص‌244] و شهرت این خبر به‌ حدی بوده که حسان‌ بن‌ ثابت، شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز این منقبت علی علیه السلام را به‌ نظم آورده است:

فانت الّذی اعطیت اذ کنت راکعاً         زکاة فدتک النفس یا خیر راکع         

فانزل فیک اللّه خیر ولایة                  و اثبتها اثنی کتاب الشرایع


                

بنابراین با وجود نقل این روایت از راه‌های گوناگون، سستی سخن ابن تیمیّه که مدعی شده این روایت از جعلیّات است، روشن می‌شود. شیعه با این آیه بر جانشینی و ولایت علی علیه السلام استدلال کرده است[الافصاح فی الامامة، ص‌134 و 217؛ التبیان، ج‌3، ص‌559‌؛ روح‌المعانی، مج‌4، ج‌6‌، ص‌245] و حتی برخی آن را قوی‌ترین دلیل بر امامت حضرت برشمرده‌اند.[تلخیص الشافی، ج‌2، ص‌10]

وجه استدلال چنین است که این آیه با «إِنّما» آغاز شده و به تصریح لغویان دلالت بر حصر دارد. کلمه ولیّ مشتق از «ولی» و «ولایت» و به معنای سرپرستی و صاحب اختیار است. ابن منظور در تعریف ولیّ می‌گوید: ولیِ یتیم، کسی است که عهده‌دار کار یتیم است و به امور او قیام می‌کند و ولیِّ زن کسی است که سرپرستی عقد ازدواج او را بر عهده دارد.

«فیومی» نیز می‌گوید: ولیِّ شخص کسی است که به امر او قیام کند و آیه «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ» از همین قبیل است (سوره بقره/2، 257) بنابراین از گفتار لغویان می‌توان استفاده کرد که معنای «ولایت»، همان سرپرستی و عهده‌دار بودن کار دیگری است و معانی دیگری که برای آن گفته‌اند، از قلمرو همین معنا است؛ پس وقتی گفته می‌شود: دوست، هم‌سایه، هم‌پیمان، پدر، خدا و پیامبر، ولیّ هستند. در همه موارد، این معنا (اولویت در قیام به امور) موجود است و چنان‌که ادیبان تصریح کرده‌اند، اصل، عدم اشتراک لفظی است و در صورتی که اشتراک لفظی را بپذیریم؛ یعنی معانی متعددی برای لفظ ولایت قائل شویم، قراین حالی و لفظی دلالت می‌کند بر این‌که مقصود از «ولایت» در این آیه، همان سرپرستی است؛ زیرا ولایت که به صورت مفرد و با یک تعبیر، به همه (خدا، پیامبر، مؤمنانی که...) نسبت داده شده، به یک معنا است و چنان‌که خداوند «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ» (سوره بقره/2، 257) و پیامبر «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» (سوره احزاب/33، 6) ولایت به معنای سرپرستی بر مؤمنان را دارا هستند: «الّذین ءَامنوا...» نیز همان ولایت خدا و پیامبر را دارد؛ البته این ولایت برای خداوند بالاصاله و برای پیامبر و «الّذینَ ءَامنوا...» تبعی و با اذن پروردگار است.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله که وظیفه تبیین آیات را بر عهده دارد: « وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (سوره نحل/16، 44) خود به روشنی ولایت در این آیه را تفسیر کرده است؛ از جمله در روایتی که کلینی آن را در کتاب کافی آورده، از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است: خداوند پیامبرش را به ولایت امام علی علیه السلام فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ...» (سوره مائده/5‌، 55) و خداوند ولایت «اولی‌الامر» را واجب ساخت.

آنان نمی‌دانند این ولایت چیست؟ پس خداوند به محمد صلی الله علیه و آله فرمان داد ولایت را برای آنان تفسیر نماید؛ همان گونه که نماز و زکات و روزه و حج را تفسیر می‌کند. چون این فرمان رسید، حضرت دل‌تنگ شد و نگران بود که مردم از دینشان برگردند و وی را تکذیب کنند؛ پس به پروردگارش رجوع و‌ خداوند چنین وحی کرد: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ». (سوره مائده/5‌، 67)

حضرت امر ولایت را به فرمان خدا آشکار ساخت و به معرفی ولایت علی علیه السلام در روز غدیرخم پرداخت... و به مردم دستور داد تا حاضران به اطلاع غایبان برسانند. عیاشی نیز روایتی نزدیک به همین مضمون را از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند.

در برخی منابع اهل سنت نیز این تفسیر مشاهده می‌شود؛ از جمله، طبرانی از عماریاسر نقل می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه، آن را قرائت کرد و فرمود: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.[المعجم الأوسط، ج‌7، ص‌129 و 130؛ فرائد السمطین، ج‌1، ص‌194 و 195]


پاسخ به برخی شبهات

گفته‌اند: «ولیّ» در این آیه به معنای دوستی است و نمی‌تواند به معنای ناصر باشد؛ زیرا با انحصاری که از «إِنّمَا» استفاده می‌شود، ناسازگاراست و چنین ولایتی به مؤمنانی اختصاص ندارد که نماز می‌خوانند و در حال رکوع زکات می‌دهند؛ بلکه حکم عمومی است که همه مؤمنان را دربرمی‌گیرد و همه وظیفه دارند یکدیگر را دوست داشته، به هم یاری رسانند.

افزون بر آن‌چه گفته شد، بررسی موارد کاربرد این واژه در قرآن نشان می‌دهد که در بیشتر موارد، ولیّ به معنای سرپرستی به کار رفته است. برخی از اهل سنّت با استناد به وحدت سیاق احتمال داده‌اند که «ولیّ» در آیه ولایت، به معنای دوست و یاور باشد؛ چنان‌که در آیه 51 مائده/ 5 (یَأیُّهَا الّذینَ ءَامَنوا لاَ تَتّخِذوا الیَهودَ والنَّصری أولِیاء) به معنای دوست و یاور است. این احتمال با توضیحاتی که در واژه «ولیّ» داده شد، غیر قابل قبول است؛ افزون بر این‌که انعقاد سیاق در آیه منتفی است؛ زیرا آیه ولایت، شأن نزول مستقلّی دارد؛ بنابراین از نظر محتوا و مضمون به آیه پیشین مربوط نیست. از سوی دیگر، شکّی نیست که تنظیم آیات به گونه موجود، با ترتیب آن از نظر نزول مغایر است و وحدت سیاق در صورتی است که بدانیم آیات با هم نازل شده است و بر فرض که سیاق هم منعقد باشد، در آیه پیش نیز محرز نیست که ولی به معنای دوست یا ناصر باشد؛ بلکه در آن آیه نیز می‌تواند معنای سرپرست و صاحب اختیار داشته باشد.

برخی از اهل سنت خواسته‌اند «و‌هُم رکِعونَ» در این آیه را به معنای «و‌هُم خَاضِعونَ» بگیرند و نتیجه بگیرند که آیه در مقام وصف مؤمنان است که نماز اقامه می‌کنند و هنگام پرداخت زکات خاضعند.[فتح‌القدیر، ج2، ص51‌؛ الکشّاف، ج‌1، ص‌649‌؛ بیضاوی، ج‌1، ص‌439]

ابن کثیر می‌گوید:

اگر رکوع به معنای خم شدن در نماز باشد، باید دفع زکات در حال رکوع از حالت‌های دیگر برتر باشد و این در بین دانشمندان اهل فتوا شناخته شده نیست.[ابن کثیر، ج‌2، ص‌73] در پاسخ این اشکال گفته‌اند که رکوع در لغت به معنای انحنا و خم شدن و به صورت فروافتادن است و بدین لحاظ، خم شدن در نماز را رکوع می‌گویند و اگر در معنای دیگری مانند خضوع به کار رود، مجاز است و به قرینه نیاز دارد و در آیات مورد بحث، نه تنها قرینه‌ای موجود نیست، بلکه روایات شأن نزول، کاربرد رکوع در معنای لغوی‌اش را تأیید می‌کند. چون علی علیه السلام در حال رکوع به نیازمند زکات داده، ستایش شده است وگرنه عنوان رکوع خصوصیتی ندارد.

از جمله اشکالات بر روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده، این است که «الَّذینَ ءَامَنوا» به صورت جمع بیان شده و تطبیق آن بر فرد خلاف ظاهر است. فخر رازی می‌گوید: حمل لفظ جمع بر واحد، برای تعظیم روا است؛ اما مجاز است و به دلیل نیاز دارد.[التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌28] زمخشری در پاسخ به این اشکال گفته: آمدن لفظ جمع در این مورد، برای تشویق دیگران است که همانند علی علیه السلام عمل کنند و بر احسان به فقیران و مسکینان حتی در بین نماز حریص باشند.[الکشّاف، ج‌1، ص‌649‌]

برخی نیز گفته‌اند:

خداوند با آوردن لفظ جمع در این‌جا این منقبت و کرامت امام علی علیه السلام را بزرگ شمرده است.

علامه طباطبایی در پاسخ به این اشکال گفته است:

در جایی که لفظ جمع گفته شود و در معنای مفرد به کار رود، استعمال لفظ مجازی است؛ ولی در موردی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، اما فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این کاربرد مجازی نخواهد بود؛ به عبارت دیگر میان مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت وجود دارد و حقیقت و مجاز در محور استعمال لفظ، در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج و‌ مورد بحث، از نوع دوم است و قرآن در موارد متعددی آن را بکار برده.

در ادبیات عرب نیز مکرر دیده می‌شود که از مفرد به لفظ جمع تعبیر شده است. از طرف دیگر بر فرض بپذیریم که استعمال «الّذینَ ءَامَنوا» بر فرد مجازی است، احادیثی که در شأن نزول آیه وارد شده می‌تواند قرینه این کاربرد مجازی باشد.

برخی گفته‌اند:

اگر ولیّ به معنای متصرّف در امور و امامت باشد، در حال نزول آیه این امر محقق نمی‌شود؛ چون علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله امام و متصرف در امور نبوده است.[التفسیر الکبیر، ج‌12، ص‌28]

در پاسخ این اشکال گفته‌اند: در تعبیرهای ادبی، بسیار دیده می‌شود که اسم یا عنوانی به افرادی گفته می‌شود که آن را بالقوه دارا هستند؛ به طور مثال، شخص کسی را «وصیّ» خود یا «قیّم» اطفال خویش قرار می‌دهد و در حالی که هنوز زنده است، بر آن کس عنوان وصی و قیم صدق می‌کند. در قرآن نیز این گونه تعبیرها دیده می‌شود؛ از جمله زکریا از خداوند می‌خواهد: «...فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ...». (سوره مریم/19، 5و6)

در حالی که روشن است مقصود از «ولیّ» در این‌جا سرپرستی برای بعد از مرگ منظور است؛افزون بر این‌که بر اساس دلیل‌های بسیاری، علی علیه السلام در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله دارای ولایت بوده است؛ اما این سرپرستی عنوان خلافت داشته؛ یعنی در غیاب پیامبر، علی جانشین حضرت بود؛ چنان‌ که هارون در حیات موسی علیه السلام خلیفه وی بود و بر اساس حدیث منزلت، تمام منزلت‌های هارون نزد موسی برای علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است.

شایان ذکر است که:

الف.

بر اساس منابع شیعه و سنی، امام علی علیه السلام ضمن احتجاج‌های خود بر حقانیت خویش به این آیه استناد کرده است. از جمله ابن بابویه از عالمان شیعه در کتاب کمال‌الدین و ابراهیم بن محمد جوینی از عالمان سنی در کتاب فرائد السمطین استناد حضرت به آیه ولایت را نقل کرده‌اند؛ افزون بر این‌ که خود حضرت نیز از جمله ناقلان این روایت به شمار می‌رود[الدرّالمنثور، ج‌3، ص‌105] که خود به منزله استدلال به آیه است؛ از این رو، سخن برخی[التفسیرالکبیر، ج‌12، ص‌28 و 29] که مدّعی شده‌اند حضرت بر امامت خود به آیه ولایت استدلال نکرده، بی‌پایه است.

ب.

شنیدن صدای فقیر و کمک به او، توجه به خویشتن نیست و با توجه حضرت به خدا منافاتی ندارد؛ زیرا پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت دیگری است و توجه به آن‌چه در مسیر رضای خدا است، به طور کامل با روح عبادت سازگاری دارد.

ج.

انفاق انگشتر در حال نماز، «فعل کثیر» به شمار نمی‌رود و فقیهان شیعه و سنّی، این گونه کارها را موجب بطلان نماز نمی‌دانند. احکام‌القرآن، جصّاص، ج2، ص625 و626‌؛ قرطبی، ج‌6‌، ص‌144

د.

زکات در این آیه، زکات مستحبی است و زکات الزاماً بر زکات واجب اطلاق نمی‌شود؛ بلکه به واجب و مستحب قابل تقسیم است؛ مانند «صلوة» که به نماز واجب اختصاص ندارد و نماز مستحب را نیز دربرمی‌گیرد.احکام القرآن، جصّاص، ج‌2، ص‌626‌

از مجموع مباحث نتیجه گرفته می‌شود که دانشوران شیعه با ملاحظه روایات پرشمار و نیز محتوای متن، آیه ولایت را بدون الغای خصوصیت در شأن امام علی علیه السلام دانسته، آن را دلیل محکمی بر امامت حضرت می‌شمرند.
 
منبع: سنت


شعاع نور
93/05/21 ساعت 23:2 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

شعاع نور چهره فاطمه+سند

حضرت زهرا سلام الله عليها از ديدگاه روايات فريقين، داراي نامها و القاب متعدد است.با دقت در روايات، به دست مي‌آيد كه انتخاب نامها و القاب آن حضرت بر اساس حكمت ها و مناسبت هايي است كه در فضائل وجودي آن حضرت، ريشه دارد.

يكي از نامهاي آن حضرت، «زهراء» است كه در روايات شيعه و اهل سنت براي ايشان ذكر شده است.از ديدگاه لغت، واژه «زهراء» از ريشه «زهر» مؤنث كلمه «ازهر» است.

ابن اثير مي‌نويسد:

الْأَزْهَرُ: الأبيض المستنير، و الزَّهْرُ و الزَّهْرَةُ: البياض النيّر، و هو أحسن الألوان.( ابن أثير الجزري، ابوالسعادات المبارك بن محمد (متوفاى606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج‏2، ص321، تحقيق طاهر أحمد الزاوي - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م.)

«ازهر» سفيدي روشن كننده، «‍زهر و زهرة» سفيدي نوراني است و رنك سفيد، بهترين رنگها است.


ابن منظور نيز مي‌نويسد:

و الزَّاهِرُ و الأَزْهَرُ: الحسن الأَبيض من الرجال، ... و رجل أَزْهَرُ أَي أَبيض مُشْرِقُ الوجه. و الأَزهر: الأَبيض المستنير. و الزُّهْرَةُ: البياض النَّيِّرُ، و هو أَحسن الأَلوان.واحدتهما زَهْرَاءُ.و المرأَة زَهْرَاءُ؛ و كل لون أَبيض كالدُّرَّةِ الزَّهْراءِ،..(الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج‏4، ص 332، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.)

«زاهر و ازهر» به معناي مردي است كه صورت نيكو و چهره سفيدي دارد. «رجل ازهر»‌؛ يعني مردي كه صورت او همانند سفيدي مشرق مي‌درخشد. «ازهر» به معناي سفيدي درخشنده و «زهره» سفيدي نوراني است و اين بهترين رنگهاست.مؤنث آن، «زهراء» است.به زن «زهراء» مي‌گويند. و هر رنگي سفيدي همانند در، زهراء ‌است.


حكمت نامگذاري حضرت فاطمه، به زهرا (س) در روايت عايشه

در روايات شيعه، دليل و حكمت نامگذاري حضرت فاطمه سلام الله عليها به «زهراء» به صورت مفصل بيان شده است كه نقل اين روايات مجال ديگري مي‌طلبد.

در اين مختصر به روايتي از عايشه، همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره مي‌كنيم.

احمد بن سنان قرماني دمشقي، در كتاب «الاخبار الدول وآثار الاول في التاريخ» گوشه اي از فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها را بيان كرده و از جمله اين سخن عايشه را در باره حكمت نامگذاري آن حضرت به «زهراء» نقل كرده است:

ذكر فضائل فاطمة الزهراء البتول رضي الله عنها

بنت رسول الله صلي الله عليه وآله، كان صلي الله عليه وسلم يحبها، لانها كانت عابدة‌ زاهدة ، وكانت تذكرة له من خديجة، وكانت لها اسماء‌ لها تدعي بها: احدها البتول، والثاني زهراء، والثالث طاهرة، والرابع مطهرة، والخامس فاطمة.

قالت عائشة : كنا نخيط ونغزل وننظم الإبرة بالليل في ضوء وجه فاطمة وقالت : إذا أقبلت فاطمة كانت مشيتها مشية رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت لا تحيض قط لأنها خلقت من تفاحة الجنة ، ولقد وضعت الحسن والحسين بعد العصر ، وطهرت من نفاسها فاغتسلت وصلت المغرب ولذلك سميت الزهراء .(القرماني، احمد بن يوسف، (متوفاي 1019هـ)، الاخبار الدول وآثار الاول في التاريخ، ج1، ص256، تحقيق : الدكتور فهمي سعد و الدكتور احمد حطيط، عالم الكتب.)

بيان فضائل فاطمه زهرا، بتول كه خداوند از او راضي باد.

وي دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله است، رسول خدا او را دوست مي‌داشت؛ زيرا او يك انسان عابد و زاهد بود. او ياد آور مادرش خديجه بود.حضرت زهرا نامهايي داشت كه به آن ها خوانده مي‌شد:اول: بتول؛دوم؛ زهرا؛سوم؛ طاهره،؛چهارم: مطهره؛پنجم: فاطمه.عايشه مي‌گويد: ما در شعاع نور صورت فاطمه، در شب تاريك خياطي ، پشم ريسي و سوزن نخ مي‌كرديم.عايشه گفته است: هنگامي‌كه فاطمه به سوي ما مي‌آمد، راه رفتن او همانند راه رفتن رسول خدا صلي الله عليه وسلم بود. فاطمه هرگز حيض نمي‌شد؛ زيرا او از سيب بهشتي آفريده شده بود.فاطمه، فرزندانش حسن و حسين را بعد از نماز عصر به دنيا آورد، و از نفاس پاك شد و غسل نمود و نماز مغرب را پاك انجام داد؛ از اين جهت است كه فاطمه ، «زهرا» ناميده شده است.


طبق روايت فوق، يكي از حكمتهاي نامگذاي حضرت به «زهراء»، نورانيت چهره مبارك آن حضرت و پاك بودنش از عادات زنانگي بيان شده است.  
منبع: سنت
موضوعات مرتبط: حضرت فاطمه سلام الله

برچسب‌ها: فاطمه

صحابه پیامبر اسلام و غدیر
93/04/24 ساعت 15:12 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

صحابه پيغمبر كه ابتداي نام آنها با "حرف م" شروع مي شود

- ابو سليمان مالك بن حويرث ليثى "در سال 74 در گذشته" پيشواى حنبليان احمد بن حنبل در " المناقب " و حافظ ابن عقده در " حديث الولايه " باسنادشان از مالك بن حسين بن مالك بن حويرث از پدرش از جدش با ذكر سند روايت نموده اند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله روز غديرخم فرمود : هر كس من مولاى اويم على مولاى او است. و اين حديث را حافظ هيثمى در جلد 9 " مجمع الزوايد " ص 108 از طريق طبرانى باسنادش از مالك روايت نموده و سپس گفته كه رجال اين روايت مورد اعتماد و وثوق هستند و در آنها خلافى است، و جلال الدين سيوطى در " تاريخ الخلفاء " صفحه 114 نقل از طبرانى - و بدخشانى در " مفتاح النجا " و در " نزل الابرار " ص 20 بطريق طبرانى و شيخ محمد صدر العالم نيز در " معارج العلى " از طبرانى - و وصابى شافعى در " الاكتفاء " نقل از ابى نعيم در " فضايل الصحابه " آنرا روايت نموده اند و خوارزمى در مقتلش نامبرده را از جمله راويان حديث غدير بشمار آورده است.

- مقداد ابن عمرو كندى زهرى "در سال 33 در سن هفتاد سالگى درگذشته" ابن عقده در " حديث الولايه " و - حافظ حموينى در " فرايد السمطين " حديث غدير را از او با ذكر سند روايت نموده اند.

صحابه پيغمبر كه ابتداي نام آنها با "حرف ن" شروع مي شود

- ناجيه بن عمرو خزاعى - نامبرده از جمله كسانى است كه در روز مناشده در كوفه براى على عليه السلام بحديث غدير گواهى داد. و حافظ ابن عقده در " حديث الولايه " بطريق عمرو بن عبد الله بن يعلى بن مره از - پدرش از جدش داستان مزبور را با ذكر سند از او روايت نموده و ابن اثير در جلد 5 " اسد الغابه " ص 6 نقل از ابى نعيم و ابى موسى، و ابن حجر در جلد 3 " الاصابه " ص 542 از طريق ابن عقده داستان مزبور را با ذكر سند از او روايت نموده اند و خطيب خوارزمى او را از جمله روايان حديث غدير از صحابه بشمار آورده.

- ابو برزه فضله بن عتبه اسلمى "در سال 65 در خراسان در گذشته" ابن عقد در كتاب " حديث الولايه " واقعه غدير را بطريق خود با ذكر سند از او روايت نموده است.

- نعمان بن عجلان انصارى، گواهى نامبرده درباره على عليه السلام بحديث غدير در روز مناشده بطريق اصبغ ابن نباته خواهد آمد و قاضى در " تاريخ آل محمد صلى الله عليه و آله " ص 67 نامبرده را از جمله راويان حديث غدير از صحابه بشمار آورده است.

منبع: الغدیر



تصدیق غدیر
93/04/16 ساعت 15:17 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

راویان و تصدیق کنندگان غدیر خم و جانشینی امیرالمومنین علی علیه السلام در کتب اهل سنت:

فاطمه صديقه "سلام الله عليها" دختر پيغمبر بزرگ صلى الله عليه و آله - ابن عقده در " حديث الولايه " و منصور رازى - در " كتاب الغدير " واقعه غدير خم را از آن مخدره معصومه روايت نموده اند و احتجاج آن مخدره بحديث غديرم بطريق جزرى شافعى از استادش " حافظ مقدسى " خواهد آمد، و شهاب الدين همدانى در " موده القربى " از آن مخدره روايت نموده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس من مولاى اويم پس على عليه السلام مولاى او است و هر كس من پيشواى او هستم پس على عليه السلام پيشواى او است.

- فاطمه بنت حمزه ابن عبد المطلب، ابن عقده و منصور رازى " در كتاب الغدير " حديث غدير را از او روايت نموده اند.

صحابه پيغمبر كه ابتداي نام آنها با "حرف ق- ك" شروع مي شود

- قيس بن ثابت بن شماس انصارى - نامبرده يكى از "ركبان" شهود اميرالمومنين عيه السلام است بحديث غدير كه داستان آن "ركبان" خواهد آمد. حافظ ابن عقده در " حديث الولايه " باسنادش از ابى مريم زر بن حبيش حديث غدير را با ذكر سند از او روايت نموده و ابن اثير در جلد 1 " اسد الغابه " ص 368 و ابن حجر در جلد 1 " الاصابه " ص 305 و شيخ محمد صدر العالم در " معارج العلى " آنرا از نامبرده "ابن عقده" و از ابو موسى نقل نموده اند.

- قيس بن سعد بن عباده انصارى خزرجى - نامبرده يكى از شعراى غدير است در قرن اول اسلامى - كما اينكه يكى از شهود على عليه السلام است بحديث غدير در داستان ركبان كه خواهد آمد، و احتجاج او بر معاويه بن ابى سفيان بحديث غدير نيز خواهد آمد.

 - ابو محمد كعب بن عجره انصارى مدنى "در سال 51 در گذشته" - ابن عقده حديث غدير را از او روايت نموده.

منبع: الغدیر جلد 1



از پدرم شنیدم
93/04/09 ساعت 22:51 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

عماره خزرجى انصارى "در روز واقعه يمامه كشته شده" حافظ هيثمى در جلد 9 " مجمع الزوايد " ص 107 از طريق بزار از حميد بن عماره روايت نموده كه گفت : از پدرم شنيدم كه ميگفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم در حاليكه دست على عليه السلام را گرفته بود فرمود : هر كس من مولاى اويم پس اين مولاى او است. بار خدايا دوست بدار آنكه را كه على را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه على را دشمن دارد، سپس گويد كه اين حديث را بزار روايت كرده و حميد را نشناختم و بقيه رجال اين روايت مورد اعتماد و وثوق شناخته شده اند و سيوطى حديث مزبور را در " تاريخ الخلفاء " ص 65 و بدخشانى در " مفتاح النجا " و " نزل الابرار " بطريق بزار از او روايت نموده اند.

  - عمر بن ابى سلمه بن عبد الاسد مخزومى ربيب پيغمبر صلى الله عليه و آله" مادر او ام سلمه زوجه پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده و نامبرده در سال 83 درگذشته" حافظ ابن عقده باسناد خود حديث غدير را با ذكر سند از او روايت نموده است.

 - عمر بن خطاب "در سال 23 كشته شد" حافظ ابن المغازلى در " المناقب " بدو طريق از عمران بن مسلم از سويد بن ابى صالح از پدرش از ابى هريره از عمر بن خطاب "رض" با ذكر سند روايت نموده كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه من مولاى اويم على عليه السلام مولاى او است. و اين روايت را سمعانى در " فضايل الصحابه " باسناد خود از ابى هريره از او ذكر نموده و محب الدين طبرى در جلد 2 " الرياض النضره " ص 161 نقل از مناقب احمد و ابن سمان بطريق آندو و از او آورد "زيادتى چاپ دوم" و در ص 244 بان اشاره نموده و در " ذخاير العقبى " ص 67 نقل از مناقب احمد و از شعبه باسناد آندو از او روايت شده و حافظ محمد خوارجه پارسا در كتاب " فصل الخطاب " آنرا ذكر نموده و خطيب خوارزمى در مقتلش و ابن كثير شامى در جلد 7 " البدايه و النهايه " ص 349 و شمس الدين جزرى در " اسنى المطالب " او را از جمله راويان حديث غدير از صحابه بشمار آورده اند. و در " موده القربى " تاليف شهاب الدين همدانى. از عمر بن خطاب مذكور است كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله - على عليه السلام بطور نمايان منصوب داشت و فرمود : هر كس كه من مولاى اويم على عليه السلام مولاى او است. بار خدايا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و خوار گردان آنكه را كه او را خوار گرداند و يارى فرما آنكه را كه او را يارى نمايد. بار خدايا تو گواه منى بر ايشان. عمر بن خطاب برسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد : يا رسول الله در حاليكه شما اين سخن مى فرمودى جوان زيبا و خشبوئى پهلوى من بود و بمن گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله بطور تحقيق رشته اى را بست و استوار ساخت كه جز منافق "دو رو" آنرا نميگشايد، پس رسولخدا صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و فرمود : اى عمر، اين جوان كه پهلوى خود يافتى و اين سخن را از او شنيدى از جنس آدميان نبود. بلكه او جبرئيل بود كه خواست گفتار مرا - درباره على عليه السلام - بر شما استوار و موكد نمايد و اين داستان را قندوزى حنفى در " ينابيع " ص 249 از عمر روايت نموده و ابن كثير در جلد 5 ص 213 از جزء اول از " كتاب غدير " تاليف ابن جرير روايت نموده كه در آنجا از قول محمود ابن عوف طائى و او از عبد الله بن موسى و او بطور اخبار از اسماعيل بن كشيط از جميل بن عماره از سالم بن عبد الله بن عمر "ابن جرير گويد : گمان دارم كه گفت : از عمر، و اين جمله در كتاب من نيست". روايت نموده كه گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله در حاليكه دست على عليه السلام را گرفته بود فرمود : هر كس من مولاى اويم پس اين على عليه السلام مولاى او است. بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.

الغدیر جلد 1



جنایات تکفیری ها و وهابیت
93/03/28 ساعت 22:35 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )
 

جنایات تکفیری‌ها در تخریب اماکن مقدس اسلامی

پیشینه اهانت و تخریب مزار اولیاء خدا و اصحاب پیامبر به چه زمانی بازمی‌گردد؟ آیا جسارت‌های وهابیون به اموات تنها محدود به شخصیت‌های اسلامی است؟جریان تکفیری مورد حمایت ارتجاع عرب تاکنون مزار کدامیک از اولیاء الله و صحابی را تخریب کرده است؟ گزارش ویژه مشرق روایتی است از جاهلیت وهابیون در جسارت به اماکن مقدس اسلامی.

گروه گزارش ویژه مشرق - دشمنان اسلام همواره قصد داشته اند پیروان این دین آسمانی را با توطئه‌های خبیث قومی و مذهبی از هم پاشانده و موجبات تضعیف آنها را فراهم بیاورند، در عصر حاضر نیز استعمار غربی- صهیونیستی به این نتیجه رسیده است که کم‌هزینه‌ترین و موثرترین شیوه برای ضربه‌زدن به اسلام حقیقی و رکن اصیل مقاومت و جهاد حقیقی علیه ظالمان، استفاده از گروه‌های تکفیری و وهابی است؛ وهابی‌هایی که تحت نام اسلام و تعالیم پیامبر اعظم (ص)، بزرگترین ضربات را بر پیکره جامعه اسلامی وارد کرده‌اند. 

 

 

اقدامات این گروه‌ها در کشورهای مختلف اسلامی مانند مثله کردن اجساد، اعدام‌های دسته‌جمعی، ربایش دختران نیجریه‌ای و هزاران مورد مانند این خود زمینه‌ای مناسب برای ترویج تفکر اسلام‌هراسی در جهان گردیده است. اما در ادامه برآنیم تا یکی از اقدامات تنفربرانگیز این گروه یعنی تخریب مقابر و هتک حرمت به اجساد اولیاء و صحابی حضرت رسول (ص) و شخصیت‌های دینی را مورد بررسی قرار دهیم.

 

وهابیت بر این باورند که هر کس برای زیارت مقابر و به قصد زیارت آن حرکت کند، مشرک است و مهدور الدم و غارت اموال وی مباح خواهد بود. نکته متناقض در این میان اعتقاد آن‌ها به احترام به صحابی پیامبر (ص)، اما مقابر ایشان را تخریب نموده و به اجساد ایشان هتک حرمت می‌نمایند.

 

با شکل گیری این نگاه در میان پیروان این جریان انحرافی که هدفی جز انشقاق در جامعه اسلامی ندارند، در طول تاریخ شاهد اهانت‌های بسیاری به قبور متبرک ائمه (ع) و همچنین صحابی رسول اکرم(ص) بوده‌ایم که تا به امروز و در حوادث سوریه و اخیرا عراق نیز شاهد این جسارت‌ها هستیم.

 

 

تخریب قبور ائمه مظلوم بقیع (ع)

نخستین تخریب قبور مطهر ائمه‌ بقیع به دست وهابیون سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌ داد، پس ازاین واقعه‌ تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردنامکانات ویژه‌ای، قبور تخریب‌‌‌شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد.

 

حرم مطهر ائمه بقيع (ع)، پيش از تخريب توسط وهابيان در سال 1344 ق

 

دومینو در واقع دردناک‌ترین حادثه تاریخی - اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344قمری و پس از روی‌ کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط ‌می‌شود؛ سالی کهوهابیون به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مرقدهای مطهرائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(ص) را مورد دومین هجوم وحشیانه‌ خود قرار دادند وبقیع را به مقبره‌ای ویران‌ شده و در واقع مهجور و بی‌نام و نشان تبدیل‌ کردند.

 

 

تخریب قبور در مکه، مدینه، جده و کربلا

وهابیوندر سال 1343 هجری قمری در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب (ع)، خدیجه (س) و زادگاه پیامبر (ص) و فاطمه زهرا (س) را با خاک یکسان کردند و در جده نیز قبر "حوا" و دیگر قبوررا تخریب کردند. در مدینه نیز گنبد منور نبوی را به توپ بستند، ولی از ترسمسلمانان، قبر شریف نبوی را تخریب نکردند.

 

وهابیونمتعصب در همان سال به کربلای معلی حمله کردند و ضریح مطهرحضرت امامحسین(ع) را تخریب و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایایسلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر ازعلما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارتنشدند و شکست خورده برگشتند.

 

 

تخریب قبور امامین عسکریین (ع) در سامرا

سوم اسفند ‌1384 ه.ش تروريست‌های وهابی در حرم امام هادي (ع) و امامحسن عسگري (ع) در شهر سامرا بمب‌گذاري كرده و گنبد و بخش زيادي از اين حرممقدس را ويران كردند.

 

 

 

 

 

روایتی از جنایات وهابیت در تخریب اماکن مقدس اسلامی

نزديك به ‌16 ماه پس از آن فاجعه، تروريست‌ها وافراطيون بار ديگر اوضاع نابسامان امنيتي عراق اشغال شده از سوي آمريكا رامناسب ديده و دو مناره‌ اين بارگاه مقدس را ويران كردند.

 

حرم امامین عسکریین (ع) قبل و بعد از تخریب

 

تلاش برای تخریب حرم مطهر حضرت زینب (س) و سیده سکینه (س)

 

عناصر تکفیری جبهه النصره در سوریه چندین‌بار نیز جهت تخریب حرم مطهر حضرت زینب (س) اقدام کردند که با مقاومت جانانه مدافعین حرم نتوانستند به مقصود پلید خود برسند. یکی از مفتیان این جریان در این خصوص در صفحه توئیتر خود می‌نویسد:

قبر[حضرت] زینب[سلام الله علیها] منبع الهام شیعیان جهان است به همین دلیل برای نزدیکی به خدا آن را خراب کنید، با این کار صدمه‌ای به شیعیان می‌زنید که پیروزی در چند میدان جنگ هم با آن برابری نمی‌کند، وی سپس حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) را کانون شرک می‌خواند.

 

 

 

 

تروریست‌ها همچنین در اواخر سال 91 بخشی از حرم سیده سکینه (س) واقع در حومه دمشق را تخریب و به آن خسارات زیادی وارد کردند.

 

 

 

 

نبش قبر حجر بن عدی

12 اردیبهشت‌ماه 92 تروریست‌های وابسته به گروهک جبهه النصره بارگاه حجر بن عدی از صحابی حضرت رسول (ص) در شهر "عدرا" در "ریف دمشق" را تخریب و پساز کندن قبر، پیکر مطهر ایشان را به مکانی نامعلوم منتقل کردند.

 

 

 

شاهدان این تجاوز اظهار می‌دارند عناصر وهابی هنگام ارتکاب این جنایت، به جشن و پایکوبی پرداختند.

 

تروریست‌های جبهه النصره در کنار مرقد مطهر حجر بن عدی

در بخشی از اعلامیه منتشر شده توسط گروهک تروریستی جبهه النصره پس از انجام این اقدام شنیع آمده است:

"در راستای تطبيق شرع خداوند در زمین به وسیله سپاهیان رحمت، به شکر و فضل خدا از یکی از ادوات شرك به خداوند خلاصی یافتیم؛ و پیکر حجر بن عدي برای اینکه در زمین دفن شود از محلی که نظام كافر سوريه به جای فبر برای او بنا کرده بود منتقل گردید. این کار تطبيق شرع خداوندی است که ساخت مزارات که موجب شرك به پروردگار و عبادت قبور می شود را حرام کرده است.

مجاهدان ما در سرزمین مبارک شام شرعيت و سنّت نبويّ را قاعده برای احقاق حق قرار می‌دهند؛ لذا باز هم اقدام به تخریب تمامی بيوت شرك در شام عزیز خواهند نمود."

 


فیلم سخنان رهبر انقلاب در خصوص نبش قبر حجر بن عدی

 

 

تخریب مزار اویس قرنی، عمار یاسر و وابصه بن معبد الاسدی

 

گروه تروریستی تکفیری داعش در فروردین ماه سال جاری مزار "اویس القرنی"،‌ ازیاران با وفا و گرانقدر امیر المومنین (ع) و "عمار یاسر"، از صحابه پیامبر(ص) را در شهر رقه در شمال سوریه تخریب کرد.

 


 

فیلم تخریب مرقد عمار یاسر و اویس قرنی

 

گفتني است زيارتگاه شهداي صفّين در جنوب شرقي شهر رقه و در فاصله حدود يككيلومتر از ساحل رود فرات قرار دارد. اين زيارتگاه مجموعه معماري وسيع وباشكوهي است كه بر روي قبور سه تن از شهداي جنگ صفّين يعني عمار ياسر، اويسقرني و ابيّ بن قيس، كه در سال ۳۷ق در ركاب امیرالمومنین علیه السلام درنبرد با لشكر معاويه به شهادت رسيدند، ساخته شده است.

 

 

تخریب یکی از اماکن مقدس سوریه بدست تروریست‌های داعش

 

همچنین گروهک داعش در پی اعلام قبلی خود مبنی بر تخریب اماکن مقدس، قبر صحابی " وابصه بن معبد الاسدی" را تخریب کردند، این بنا از قدیمی ترین آثار در سوریه بوده است.

 

 

 

 

 

تخریب قبور نوادگان اهل بیت(ع) و صحابی پیامبر (ص) در لیبی

 

لیبی پس از سقوط قذافی نیز شاهد تحرکات بسیار زیاد گروه‌های سلفی به خصوص گروه انصار الشریعه در تخریب قبور نوادگان اهل بیت(ع) و مقابر صحابی جلیل‌القدر پیامبر (ص) بود. در مهم‌ترین این فجایع شهریور ماه 91 مسجد و حرم " عبدالسلام الأسمر" امام‌زاده مظلوم از نوادگان امام حسن مجتبی(ع)، ویران شد و به آن آسیب‌های هنگفتی وارد آمد. این مکان به عنوان بزرگترین قطب زیارتی شیعیان در کشور لیبی و شمال آفریقا به حساب می‌آمد در این حادثه 30 نفر از شیعیان لیبی به شهادت رسیده و تعداد 212 نفر نیز مجروح و به بیمارستان منتقل شدند.

 

 

 

حرم عبدالسلام الأسمر قبل از تخریب

در سال‌های اخیر مفتی‌های وهابی بارها فتوای تخریب این امام‌زاده شریف را صادر کرده بودند ولی به دلیل مخالفت‌های مردمی و دفاع آنان از حریم امام‌زاده، تروریست‌ها کار به جایی نبرده بودند. ولی با سوء استفاده وهابی‌ها از اوضاع نابسامان و آشفته لیبی، توانستند این جسارت عظیم را در برابر چشم مردم جهان انجام داده و چنین واقعه هولناکی را رقم بزنند .

 


لحظه انفجار حرم امام‌زاده عبدالسلام الاسمر

حرم امام زاده عبد السلام الاسمر مربوط به 800 سال پیش بوده و به عنوان یکی از اماکن تاریخی شیعه نیز مطرح می شود .موقعیت آن در شهر "زلیتن" (160 کیلومتری طرابلس) می باشد که بعد از فشار مفتی های وهابی توسط تروریست های سلفی تخریب و به قبر آن حضرت جسارت های بسیاری شده است . در جوار این حرم شریف کتاب خانه بسیار بزرگی از کتب شیعی و اسناد تاریخی هزاران ساله نگهداری می شد که به گفته وزیر فرهنگ لیبی بزرگترین کتاب خانه در کشور لیبی به حساب می آمده که بعد از تخریب حرم ، این کتابخانه تخلیه و به آتش کشیده شده است .

نبش قبر امامزاده عبدالسلام لیبی

همچنین در حادثه دیگری بخشی از ضریح "الشعاب الدهمانی" از سادات بزرگوار حسنی و قبور ده‌ها سادات دیگر را که در مرکز پایتخت لیبی سال ها زیارتگاه شیعیان بود، منهدم کرده بودند .

 

 

همچنین در شهر جنزور مسجد "سیدی سالم "که در آن ضریحی از 600 سال قبل بوده و مکانی برای تحصیل علوم فقهی بود تخریب شد.

 

 

در واکنش به این اقدامات دار الافتاء لیبی بیانیه‌ای منتشر و در آن اشاره نمود: "نبش قبور قدیمی و منهدم‌کردن مساجد مخالف سنت نبوی و اقوال علمای مسلمین است و این نهی نبش قبر شامل قبور غیرمسلمانان هم می‌شود و اقدامات برخی افراد مسلح در نبش قبور با قدرت سلاح، امری است که شرعا غیر جائز و عرفا ناشایسته است. زیرا باعث هتک حرمت اموات می‌شود.

 

مرکز دینی "الزیتونیه" تونس نیز با صدور بیانیه‌ای، حمله به مقابر مسلمین، نبش قبور و توهین به اجساد مردگان را شرعا حرام و جنایتی بزرگ دانست، بخصوص که این قبور مربوط به مسلمانان و آن هم اولیای صالح خدا باشد.

 

در تازه‌ترین اقدام گروه‌های تکفیری در لیبی نیز اوایل ماه جاری شهر درنه در لیبی شاهد تخریب مقابر صحابی پیامبر اکرم (ص) بود. درنة یک شهر تاریخی در لیبی است که از زمانی که تکفیری‌ها بر آن مسلط شده‌اند اکثر اماکن تاریخی آن را از بین برده‌اند و بهانه آنان برای تخریب این است که این مقابر جهت امور سحر و جادو بکارگیری می‌شود.

 

 

تخریب مرقد اصحاب پیامبر (ص) در لیبی

 

گفتنی است که مقبره تاریخی صحابه در شهر درنه شامل ۷۰ صحابه پیامبر اکرم (ص) می‌شود از جمله این صحابه می‌توان به "زهیر بن قیس البلوی"، "عبدالله بن القیسی" و "ابومنصور الفارسی" اشاره کرد.

 

زهیر بن قیس از افراد حاضر در فتح مصر بود و در فتح مناطق شمال آفریقا شرکت داشته است و در مقطعی به حکومت و فرماندهی سپاه هم انتخاب شد.

 


مواضع متناقض شبکه وهابی کلمه که هدف از بعثت انبیاء را تخریب قبور می‌داند!

 

 

تخریب قبور علمای سایر مذاهب و ادیان توسط وهابیون

 

اقدامات وحشیانه گروه‌های تکفیری تنها محدود به قبور ائمه اهل بیت (ع) و مقابر صحابی پیامبر (ص) نبوده بلکه این افراد در ادامه تحرکات خود در کشورهای مختلف مقابر علمای صوفیه و همچنین کشیش‌های‌ مسیحی در سوریه را نیز ویران نموده‌اند.

در 5/6/91 وهابی‌های تکفیری در لیبی وابسته به جریان انصار الشریعه مقبره " احمد البکر" و " محمد جربوع" از علمای صوفیه را با استفاده از دستگاه‌های حفاری تخریب و قبر وی را نبش و مدعی شدند که درون قبر و در کنار جسد وی وسایل ساحری موجود بوده است.

 

 

 

 

 

 

نبش قبر علمای صوفیه در لیبی

در اقدامی دیگر گروه وهابی انصارالدین در کشور مالی در غرب آفریقا نیز در تیر ماه 91 تعدادی از قبور علمای صوفیه را تخریب نمودند. افراد این گروه به مقابر شخصیت‌های صوفیه در شهر تومبوکتو حمله، و دو ضریح را ویران نمودند.

 

در همين حال شاهدان عيني در تومبوكتو از تخريب كامل بارگاه "ولي سيد محمود" وضريح "ولي سيد مختار" دو تن از بزرگان مدفون در اين منطقه، خبر دادند.

اعضای گروهک وهابی انصار الدین

 

"ایاد اگ قالی" فرمانده گروه انصار الدین در سال 2010 پس از بازگشت از عربستان این گروه سلفی تندرو را تشکیل داد که به گسترش تفکر وهابی در منطقه شمال و غرب آفریقا مشغول می‌باشند.

سخنگوی گروه وهابی انصارالدین در خصوص تخریب مقابر اظهار می‌دارد: تمامبارگاه‌هاي بزرگان و اولياء الهي در شهر تاريخي "تومبوكتو" را كه توسط يونسكودر ليست ميراث جهاني در معرض خطر قرار گرفته است را نابود مي‌كنيم.

در سوریه نیز دیده‌بان مستقل حقوق بشر سوریه اعلام کرد: برخی افراد مسلح وابسته به گروه‌های تروریستی افراطی با یورش به مقبره یکی از کشیش‌های مسیحی در کلیسای "قاره" واقع در قلمون، قبر وی را نبش کرده و بعد از خارج کردن باقیمانده جسد وی، قبر را تخریب کردند.

نبش قبر کشیش مسیحی در سوریه

جمع‌بندی

آن‌چه که در این گزارش ذکر شد تنها گوشه‌ای از جنایات و وحشی‌گری جریان‌های منتسب به وهابیت و تکفیری‌ها بوده و بررسی تمام اقدامات بیمارگونه و تفرقه‌افکنانه ایشان خود نیاز به گزارشی مستقل و مفصل دارد. نبش قبر و اهانت به اجساد مردگان از نگاه تمامی مذاهب و ادیان الهی امری مردود و مذموم به شمار می‌آید. در حالی که این گروه افراطی تنها به مقدسات شیعیان بی‌احترامی ننموده و در ادامه اقدامات پلید خود مقدسات اهل تسنن، مسیحیان، صوفیه و ... را هدف قرار داده‌اند. وحدت و انسجام مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن لازمه مقابله باحرکت‌های موهن فرقه انحرافی وهابیت بوده و وظیفه همهمسلمانان است که هتک حرمت به مقدسات اسلامی را به شدتمحکوم کنند.

اما نکته نهایی آن که پیامد چنین رفتارهایی سقوط فرقه وهابیت بوده و دشمنان اسلام با این اقدام درواقع مسیر اضمحلال و نابودی خود از صحنه جهان را هموار خواهند ساخت. چرا که به استناد آیات قرآنی پیروزی نهایی با امت اسلام ناب محمدی (ص) و پیروان حق و حقیقت خواهد بود و غیر از هر آنچه که در اطاعت و بندگی خداوند باشد محکومبه فنا و نابودی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

 

http://www.aviny.com/Occasion/jang-narm/vahabiat/jenayat/yamolhadm.aspx

 

http://fa.alalam.ir/news/1470447

http://mouood.org/component/k2/item/9806

 

http://www.tabnak.ir/fa/news/338618/

 

http://ansar91.blogfa.com/post/23

 

http://libya-al-mostakbal.org/news/clicked/49237

 

http://madeena.org/vb/t56885

 

http://www.qurynanew.com/40660

 

http://libya-al-mostakbal.org/news/clicked/20292

 

http://www.alwasat.ly/ar/news/libya/20407/

 

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/07/120630_u09_timbuktu_shrines.shtml

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/193206/

 

http://www.tvshia.com/farsi/index.php/news/205

 

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=45924

 

http://www.aviny.com/article/gozaresh/91/06/takhrib-haram-libi.aspx

 

http://khabarfarsi.com/ext/5685003

 

 

 

 
 

منبع: مشرق نیوز



جانشین رسول خدا
93/03/26 ساعت 19:49 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

متقی در کنزالعمال از ابی الطفیل عامر بن واثلة روایت کرده که گفت:

در روزی که شوری تشکیل شد یعنی بعد از مرگ عمر - چه عمر تعیین جانشین رسول خدا را محول به شش نفر کرده بود که باید یکجا جمع شوند و یکی را از بین خود انتخاب کنند - من پشت در آن خانه ایستاده بودم شنیدم که سر و صدا بلند شد و علی (علیه السلام) گفت:

آن روزی که مردم با ابوبکر بیعت کردند نیز به خدا سوگند من از او اولی بودم، و این مقام حق من بود نه او، و همچنان گفت تا رسید بدینجا:  حالا عمر هم که از دنیا می رود مرا با پنج نفر دیگر همسنگ می کند و تازه مرا ششمی آنان قرار می دهد، تو گوئی هیچگونه برتری برای من نسبت به آنان قائل نبوده و هیچ صلاحیت بیشتری در من سراغ نداشته شما پنج نفر هم، هیچ برتری برای من نمی شناسید و همه ما را برای این کار مساوی از لحاظ لیاقت می دانید به خدا سوگند اگر بخواهم حرف بزنم نه عربشان و نه عجمشان نه هم پیمانانشان و نه مشرکشان قادر نخواهند بود که یکی از سخنانم را رد کنند ولی نمی خواهم حرف بزنم، تنها از شما می پرسم آیا هیچیک از شما بیش از من از رسول خدا صل الله علیه و آله رفع مانع می کردید و رسول خدا صل الله علیه و آله به او بیش از من نیاز داشت، خواهید گفت در چه وقت؟ آن هنگامی که در بسترش خوابیدم و جان خود را سپر بلای او کردم و خونم را در معرض ریختن قرار دادم؟! 

همه گفتند: خود و خدا نه (تا آخر حدیث)  (کنزالعمال، ج 3 ص 155 - چاپ حیدرآباد، دکن سال 1312)

طرائف ص 128-127



این کربلاست
93/03/15 ساعت 23:11 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

در مسند احمد، المعجم الکبیر طبرانی، تاریخ ابن عساکر و دیگر کتب پیروان مکتب خلفا روایت کنند:1

انس بن مالک گوید:

یکی از فرشتگان به نام «قطر» از پروردگار خود اجازه خواست تا به دیدار پیامبر صل الله علیه و اله بیاید؛ خداوند اذنش داد و او در روز نوبت « ام سلمه » وارد شد.

پیامبر صل الله علیه و اله  به ام سلمه فرمود: « مواظب باش کسی در مجلس ما وارد نگردد». در همان حال که او بر درب اطاق بود ناگهان حسین بن علی علیه السلام سررسید و در را گشود و وارد شد. رسول خدا صل الله علیه و اله نیز، او را در بر گرفت و بوسه باران کرد. آن فرشته گفت: دوستش داری؟ فرمود: « آری ».

گفت: امتت بزودی او را می کشند! اگر بخواهی مکانی را که در آن کشته می شود به تو نشان می دهم؟ فرمود: « اری می خواهم». 

گوید: آن فرشته مشتی از مکان کشته شدن او را برگرفت و به آن حضرت نمایاند، پس از آن قدری ماسه یا خاک سرخ آورد. ام سلمه آن را گرفت و در جامه خود نهاد. راوی حدیث، ثابت، گوید: ما - در آن زمان - می گفتیم: این کربلاست.2

برگستره کتاب و سنت ص 32


 

1- عبارت متن از مسند احمد بن حنبل است.

2- مسند احمد، جلد 3 ص 242 و 265. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه السلام، حدیث 615 و 617 و تهذیب آن تاریخ، جلد 4 ص 325. ....



تفاوت وهابیون با اهل تسنن
93/03/10 ساعت 12:25 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )
فرقه وهابیت چگونه پایه‌گذاری شد و تفاوت‌ وهابیون با اهل‌تسنن چیست؟ + تصاویر آیا وهابيت یک فرقه دست‌ساز است؟ آیا اصولا ارتباطی میان این فرقه با اسلام وجود دارد؟ فرق وهابیت با اهل سنت چیست؟ آیا وهابیت فقط با شیعیان سر ناسازگاری دارد؟ برای آشنایی با این فرقه ساخت انگلیس با گزارش ویژه مشرق همراه شوید. گروه گزارش ویژه مشرق - اهل سنت به چهار شاخه اصلی حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی تقسیم می‌شوند که به مرور زمان برخی از این شاخه ها به ده‌ها زیرشاخه تقسیم شده و هر کدام برای خود به مسلکی جداگانه با عقایدی خاص تبدیل شدند. وهابیت نیز یکی از فرقه‌هایی است که خود را منتسب به حنبلی‌ها می‌دانند؛ بدین معنی که وهابیت بسیاری از اعتقادات خود را از احمد بن حنبل و آراء و عقاید وی گرفته‌اند. با این حال بسیاری از علمای حنبلی نیز وهابیت را فرقه‌ای جدا از خود قلمداد کرده و از نزدیکی به آن خود را مبرا کرده‌اند.
الف- پیشینه فکری و سیاسی وهابیت؛
1.1.احمد بن حنبل(241-164ه.ق):
احمدبن حنبل، موسس و بانی فرقه حنبلی و از رهبران فکری اصحاب حدیث به شمار می‌آید که در ربیع الاول 164ه.ق در بغداد بدنیا آمد. وی نه تنها طریقه اصحاب حدیث را از پیشینیان به ارث برد، بلکه آن را احیا کرد و با تعالیمی که عرضه داشت، برای تنظیم مبانی فکری آنان کوشش کرد. از همین رو پس از او اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار خویش استناد جسته‌اند.
احمد را باید به میانجیگری شاگردش ابن تیمیه، پیشرو مذهب وهابی و تا حدی الهام‌بخش نهضت مذهبی و محافظه‌کارانه سلفیان نامید. احمد بن حنبل فقیهی کثیرالسفر بود و در طلب علم و حدیث به شام، حجاز، یمن، کوفه و بصره سفر می‌کرد و احادیث بسیار گرد آورد و آنها را در مجموعه‌ای بنام مسند ابن حنبل فراهم آورد. احمد در فقه و حدیث، استادان بسیاری داشت، به طوری که ابن خلکان وی را یکی از اصحاب و شاگردان خاص امام شافعی می‌داند.
 
ابن حنبل سخت از پذیرش اعتقاد به مخلوق بودن قرآن که آن را مخالف سنت می‌دانست، امتناع کرد. او معتقد بود که این ترکیب حروف و اصوات به همین شکل فعلی در عالم ازل ثابت و به ذات خداوند قائم بود. وبنابراین، به قدیم بودن و غیرمخلوق بودن قرآن معتقد بود.
 
آرامگاه محمد ابن حنبل
هيئت استفتاي دائمي وهابيان: «بناي بر قبور بدعت منكر است
كه در آن غلو در تعظيم صاحب قبر، راهي بسوي شرك است و بايد تخريب شود»
همزمان با خلافت متوکل در 232ه.ق وضع اصحاب حدیث یکباره تغییر کرد و به علت هواداری خلیفه از آنان و مبارزه با معتزلیان، طبیعی می‌نماید که احمد نیز در دستگاه خلافت عزتی یافته باشد. امامت احمد در عقاید در عصر متوکل سبب شد که سایر فرقه‌های اهل حدیث، تحلیل روند و نام و نشانی از آنان باقی نماند. به خصوص که خلفای عباسی، از متوکل به بعد، حمایت کامل خود را از احمد و شاگردان او دریغ نکردند و آنچه را احمد در عقاید و احکام گفته بود، دربست پذیرفتند. طبعا محدثان دیگر که غالبا زندگی آنان از طریق حکومت‌ها اداره می‌شد، ناجار به ترک روش خود شدند و بر اثر کتمان عقیده، به تدریج نابود گشتند.
ابن حنبل پس از 77 سال زندگی در دوازدهم ربیع الاول 241ه.ق پس از یک دوره بیماری نه روزه در بغداد درگذشت و جسد وی را در مقبره باب حر به خاک سپردند. تاریخ زندگانی وی، گواهی می‌دهد که مقاومت احمد در راه عقیده‌اش، عواطف مردم را به سوی او جلب کرد و به تدریج میان اهل سنت به مقام امامت در عقیده رسید و توانست عقاید اهل تسنن را طبق روایتی که نزد او معتبر بود منتشر سازد. مکتبی که وی بانی آن شد به نام خود وی «حنبلی» نام گرفت.
حدیث‌گرایی این گروه در عقاید و فقه و پذیرش اخبار وارده، سبب نفی هرگونه عقل‌گرایی، ضدیت با رأی و مخالفت با هرگونه چند و چون در احادیث موجود شد.
در واقع، نسل نخست اهل حدیث از استنباط‌های فقهی پرهیز می‌کردند و بطور عمده خود را محدث می‌شناختند. این مسئله در مورد احمد بن حنبل، پیشوای حنابله، کاملا صادق است. به مرور اهل حدیث در دیدگاه‌های خود حنبلی شدند.(حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، نشر مشعر، بی تا، بی جا،ص108)
1.2.ابن تیمیه:
احمدبن تیمیه، در دهم ربیع الاول 661ه.ق پنج سال پس از سقوط خلافت عباسیان در بغداد، در یکی از مناطق شام به نام حرّان متولد شد. این شهر در سال‌های پیش از تولد وی و در دوران کودکی‌اش مورد هجوم مغولان قرار گرفت. بنابراین، مردم شهر از جمله عبدالحلیم پدر ابن تیمیه مجبور شدند شهر را به قصد دمشق ترک کنند.
احمد بن تیمیه به عنوان فقیه، محدث و متکلم حنبلی، ضد هر آزاد اندیشی و نوگرایی قیام کرد و اقدامات وی باعث انحطاط و عقب‌ماندگی بیش از پیش مذهب حنبلی شد. در مناظرات فخر رازی درباره مذاهب اهل سنت از عصر ابن تیمیه به دوره انحطاط و سستی گرفتن تفکر فلسفی و استدلال منطقی و قرن روی آوری مسلمانان اعم از اهل شیعه و اهل سنت به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشک و مذهبی یاد شده است.
از مهمترین مواردی که علما بر ابن تیمیه ایراد گرفته‌اند، عبارت بود از:
1. برای خداوند جسم قائل شده است.
2. ذات خداوند را بسان اجسام، مکان‌دار دانسته است.
3. خداوند را به اجسام و مخلوقات تشبیه کرده است.
4. عظمت معنوی پیامبر را پس از رحلت وی انکار کرده است.
5. زیارت و شفاعت پیامبر و اولیا و صلحا را انکار کرده است.
6. به اصحاب پیامبر اهانت کرده است.
7. مهمتر از همه اینکه تمام مسلمانان را کافر خوانده است.
سلفیه که پیشوای ایشان ابن تیمیه است، می‌گفتند: هر عملی که در زمان پیامبر اسلام وجود نداشته و انجام نمی‌شده است، بعدا نیز نباید انجام بشود. ابن تیمیه از این اصل کلی سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد:
1. هیچ فرد نیکوکار یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیله‌ای برای نزدیک شدن به خداوند قرار داد،
2. به هیچ زنده یا مرده‌ای نباید پناه برد و نباید از هیچ‌کس یاری خواست،
3. به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکاری نباید تبرک جست و نباید تعظیم کرد.
1.3.محمد ابن عبدالوهاب:
هرچند با مرگ ابن تیمیه، دعوت سلفی‌گری و احیای مکتب سلفی در عقاید به فراموشی سپرده شد، اندیشه او، در لابلای کتاب‌ها و گوشه کتابخانه‌ها باقی ماند تا روزی که محمد ابن عبدالوهاب نجدی ظهور کرد و به نبش قبر آثار دفن شده و فراموش شده او پرداخت و گفته‌ها و نوشته‌های او را با بیان فریبنده برای مردم مطرح ساخت.
محمد ابن عبدالوهاب، در سال 1115 ه.ق در شهر عینیه تولد یافت. جد وی فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه به نام "یهود دوغه" بود. این گروه با سابقه یهودیت به اسلام گرویدند و به ظاهر مسلمان شدند، تا شاید در حکومت عثمانی ترکیه نفوذ کنند یا شاید هم اسلام را به صورتی دیگر مشکوک و مشوش سازند.
 
جد محمد ابن عبدالوهاب، فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه نام "یهود دونمه" بود.
شولمان جد عبدالوهاب، در شهر بورسا به خرید و فروش هندوانه و خربزه مشغول بود. اما چون از شغلش راضی نبود، همانند برخی دیگر از یهودیان مسلمان شده به تجارت دین و دین‌فروشی متمایل می‌شود. او تصمیم می‌گیرد که به سلک علمای دین در بیاید و به صورت رسمی عالم دین شود تا نفوذ و مقامی یابد. او رهسپار سوریه شده اما پس از مطرح کردن مسائل جدید و شناخته شدن، طرد می‌شود و مجبور می‌شود تا از آنجا به مصر، سپس مکه و بعد به مدینه برود. پس از اخراج شدن از مدینه، رهسپار نجد می‌شود و در آنجا کاملاً ماهیت خود را مخفی کرده و خود را به عنوان "سلاله" از قبیله "ربیعه" جا زده و نام عربی سلیمان را برای خود برمی‌گزیند.
پدر محمد در شهر عينيه امور شرعی، قضایی و تدریس را بر عهده داشت. محمد از کودکی به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقاید سنت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدرش که خود از علمای حنبلی محسوب می‌شد، فرا گرفت.
عبدالوهاب به تحصیل علوم دینی می‌پردازد و به شغل قضاوت مشغول می‌شود. محمد فرزند عبد الوهاب پس از پایان دروس مقدماتی برای تحصیل راهی مدینه می‌شود. در دوران تحصیل در مدینه گه گاه مطالبی بر زبانش جاری می‌شد که از عقاید خاصی حکایت داشت. به طوری که اساتید وی نسبت به آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند اگر او خود به تبلیغ دین بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد. پس از مدتی به بصره سفر نمود و در آنجا عقاید و رسومات اسلامی مردم را به سخره گرفت و به قدری بر این عمل خود پافشاری کرد که اهل بصره او را از شهر اخراج کردند. غالب شرح‌حال‌نویسان درباره محمد بن عبدالوهاب یادآور می‌شوند که از همان جوانی سخنان زننده‌ای از او شنیده می‌شد و ‌غالباً به مطالعه زندگی‌نامه کسانی که مدعی نبوت شده بودند مانند مسیلمه کذاب و سجاج و اسود و عنسی و طلیحه اسدی علاقه خاصی داشت.
 
محمد از دوران نوجوانی و جوانی، به مطالعه زندگی نامه مدعیان دروغین نبوت
همچون مسیلمه کذاب، سجاع، اسود عنسی و طلیعه اسدی، علاقه خاصی نشان می‌داد و عقاید و رسوم اسلامی مردم را به سخره می‌گرفت.
استادان او از همان دوران کودکی آثار گمراهی، سستی عقل و عقب‌ماندگی دِماغی و تفکری را در او یافتند. پدر او عبدالوهاب در فرزندش احساس انحراف و ضلالت می‌کرد و پیوسته او را سرزنش کرده و مردم و خانواده‌اش را از او بر حذر می‌داشت.
محمد ابن عبدالوهاب، در جامعه قبیله‌ای و عشیره‌ای نجد نشو و نمو یافت و به علت عقاید حنبلی پدرش و نیز شغل وی که قضاوت و تدریس بود، به مطالعه فقه حنبلی و کسانی که در این‌باره اقداماتی انجام داده بودند، بویژه ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم و همچنین ابن عبدالهادی علاقه‌مند شد. لذا به دنبال کسب آگاهی بیستر از آراء و عقاید اشخاص مذکور و نیز اطلاع از جو فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شام و عراق که تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی قرار داشتند به آن مناطق سفر کرد.
سفر ابن عبدالوهاب به ایران و تاریخ آن در منابع تاریخی اواسط قرن دوازدهم هجری قمری، به وضوح آمده است. میرزا ابوطالب اصفهانی هم که تقریبا معاصر محمد ابن عبدالوهاب بود، به مسافرت او به اصفهان و تحصیل علم و حکمت در آن شهر و رفتن وی به اکثر بلاد عراق و خراسان تا سرحد غزنین اشاره کرده است. نکته جالب در این سفر آن است که شیخ محمد ابن عبدالوهاب حکمت شرق و ساختن تفنگ و قسمتی از فنون جنگ را فرا گرفته است. شاید بتوان این نظریه را در اینجا مطرح ساخت که غرض اصلی ابن عبدالوهاب از سفرهایی که به مناطق و نواحی تحت سلطه امپراتوری عثمانی و نیز ایران داشته، پی بردن به میزان قدرت و تسلط آن امپراتوری بر مناطق تحت حاکمیتش و نیز وضعیت موجود در ایران بوده است تا با آگاهی از این جریان در آینده به سهولت بتواند به اندیشه‌هایش جامه عمل بپوشاند.
آغاز مأموریت جاسوس‌های انگلیسی در دولت‌های اسلامی
در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات انگليس به 9 نفر از افراد كاردان و زيرك ماموريت داد تا براي جاسوسي در دولت‌هاي اسلامي بروند، از انها فقط پنج نفر به لندن بازگشتند كه يكي از انها فرد خبره‌اي به نام «همفر - Hempher» بود. ماموريت او در كشور تركيه بود همفر به تركيه امد و نامش را محمد گذاشت و بسياري از مسائل و علوم اسلامي و قرآن را فرا گرفت.
دومين بار او به عراق رفت. در این سفر با محمد ابن عبد الوهاب ملاقات نمود و چون دانست كه عبدالوهاب جوانی جاه‌طلب و از خود راضي است و از مذهب و اعتقادات مسلمانان عيب‌جويي مي‌كند، بسيار خوشحال شد و اطمينان يافت كه دو وظيفه‌اي كه دولت بريتانيا به او محول كرده بود را به وسيله او عملي نمايد. اولين دستور‌، شوراندن مردم در مقابل دولت عثماني و دومين دستور فتنه‌انگيزي بين مسلمانان با تاسيس مذهبي جديد بود.
همفر از آن پس با محمد ابن عبد الوهاب بسيار صميمي شد و با او در مورد مسايل مختلف بحث مي‌كرد و هر كجا كه محمد ابن عبد الوهاب بر خلاف مذاهب نظر مي‌داد او را تشويق مي‌كرد.
همفر به دروغ به محمد ابن عبدالوهاب گفت: خواب ديده‌ام پيغمبر بر منبري نشسته و برای علما سخنراني مي‌كرد در آن هنگام شما ((محمد ابن عبدالوهاب)با سيمائي نوراني وارد شدي و پيغمبر از جاي خود برخاست و تو را به اغوش كشيد و بر پيشاني‌ات بوسه زد و گفت: اي محمد‍! تو وارث حقيقي من در تمام امورات ديني و دنيوي مسلمين مي‌باشي. و تو در آن لحظه گفتي: يا رسول‌الله من نمي‌توانم علم و عقيده خود را براي مردم بر ملا كنم و از شر مردم مي‌ترسم. پيامبر فرمود: اي محمد! تو از شناختي كه بر خويشتن داري برتر هستي و هيچ ترسي به خود راه نده.
محمد ابن عبدالوهاب بعد از شنيدن اين دروغ بدون آنكه فكري كند خوشحال شد و بعد از آن بر تاسيس مذهبي جديد مصمم گشت. همفر، محمد ابن عبدالوهاب را به حالتي كه دلخواه انگليس بود در آورد. وزارت مستعمرات انگليس به همفر دستور داد تا 6 مورد ديگر را در مغز محمد بگنجاند تا او اين موارد را دير يا زود بين مردم اجرا كند:
1. فتوا دهد كسي كه مذهب محمد ابن عبدالوهاب را نپذيرد كافر شده و جهاد با او فرض خواهد شد
2. تخريب خانه خدا
3. شوراندن اعراب عليه حكومت عثماني
4. انهدام گنبدهاي بار گاه اولياء
5. ايجاد هرج و مرج در سرزمين‌هاي اسلامي
6. چاپ قرآن تحریف‌شده
همفر توانست چهار مورد را در افكار محمد ابن عبدالوهاب جاي دهد و در دو مورد ناموفق بود. انهدام خانه خدا و تغيير قرآن، زيرا محمد ابن عبدالوهاب از اجراي این دو مورد بسيار مي‌ترسيد.
تاسیس فرقه وهابیت و وجه تسمیه آن
محمد ابن عبدالوهاب به همراه محمد ابن سعود از سال 1143ه.ق مذهب تازه‌اي را تاسيس كرد. در اینجا ضروری است وجه تسمیه، واژه وهابی برای فرقه ساختگی محمد ابن عبدالوهاب روشن شود. کلمه وهابی از نام پدر موسس فرقه وهابی یعنی عبدالوهاب گرفته شده است، اما خود وهابیان این نسبت را صحیح نمی‌دانند.
سید محمود شکری آلوسی از طرفدارن وهابیت می‌گوید: نسبت وهابی را دشمنان وهابی‌ها به ایشان اطلاق کرده‌اند. این نسبت صحیح نیست، بلکه باید به محمد که نام پیشوای ایشان است، نسبت داده شود و به آنان محمدیه بگویند....احمد امین، نویسنده معروف مصری، در این باره می گوید: محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش خود را موحدین می‌نامیدند و نام وهابی را دشمنانشان بر آنها اطلاق کردند. سپس این نام بر زبان‌ها افتاد.... خود وهابیان، فرقه وهابیت را مذهب تازه‌ای نمی‌دانند بلکه می‌گویند این مذهب، سلف صالح است و از این رو، خود را سلفیه می‌نامیدند... علت اینکه خود را سلفیه می‌نامیدند این بود که مدعی بودند در اعمال و افعال و معتقدات خود تابع سلف صالح یعنی اصحاب پیامبر اکرم و تابعین هستند.
 
محمد ابن عبدالوهاب به همراه محمد ابن سعود از سال 1143ه.ق مذهب تازه اي را تاسيس كرد.
فرقه وهابیت از مذهب حنبلی پدیدار شد و همه پیشوایان وهابیت و بطور کلی عموم کسانی که از ابتدا زیارت قبور و توسل و استغاثه به پیامبر اعظم(ص) را منع کرده‌اند، از علمای حنبلی بوده‌اند. ابو محمد بربهاری، ابن بطه، ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم و محمد ابن عبدالوهاب همه از علمای حنبلی محسوب می‌شدند و به همین علت وهابیان از ابتدا خود را حنبلی می‌دانسته و هنوز هم خود را پیرو احمد ابن حنبل می‌دانند.محمد بن عبداللطیف، یکی از نوادگان محمد ابن عبدالوهاب می‌نویسد:«مذهب ما مذهب احمد ابن حنبل است».
 
ميزان پيشروي وهابيت و حكومت ابن سعود از آغاز جريان وهابيت در عربستان
ب- پیشگویی پیامبر از ظهور وهابیت؛
با مراجعه به روایات نبوی که در اصح کتب اهل سنت آمده پی می‌بریم که پیامبر اکرم(ص) از ظهور وهابیان در میان امت خود پیشگویی کرده است.
بخاری در صحیح خود از رسول خدا نقل کرده که فرمودند:«مردمانی از طرف مشرق زمین خروج کنند که قرآن می‌خوانند ولی از حنجره‌های آنان تجاوز نمی‌کند، آنها از دین خارج می‌شوند همانگونه که تیر از کمان خارج می‌گردد. نشانه آنان تراشیدن سر است».
 
قسطلانی می‌گوید:«مقصود از طرف مشرق جهت شرق مدینه همانند سرزمین نجد و مابعد آن است». می‌دانیم که نجد مرکز وهابیان و موطن اصلی آنان بود که از آنجا به دیگر شهرها منتشر شدند. همچنین تراشیدن موی سر و بلند گذاشتن ریش از شعارها و نشانه‌های آنان است. زینی دحلان که معاصر ظهور وهابیان بوده می‌نویسد: «احتیاجی به تألیف در رد وهابیان نیست، بلکه در رد آنها کفایت می‌کند گفتار رسول خدا که فرمود: نشانه آنان تراشیدن سر است؛ زیرا از بدعت‌گزاران کسی به جز وهابی‌ها چنین تشابهی ندارند».
ج- تشابه وهابیت و خوارج؛
ظاهرا اولین کسی که به شباهت اندیشه‌ها و عقاید محمد ابن عبدالوهاب با خوارج توجه کرد، برادرش شیخ سلیمان نجدی بود. او در پرتو همین توجه خطاب به برادرش می‌گوید: «ابن عباس خطاب به مسلمانان می‌گفت: همانند خوارج نباشید که آیات نازل شده درباره مشرکان را به مسلمانان تأویل می کردند و با این جهالت عالم مآبانه، خون مسلمانان را می‌ریختند، اموالشان را غارت می‌کردند و پیروان سنت پیامبر را به گمراهی نسبت می‌دادند. پس بر شماست که موارد نزول قرآن را به طور دقیق تشخیص دهید...».
در ذیل به بررسی وجوه مشترک هر دو گروه می پردازیم.
1.1.کج اندیشی و فهم نادرست از دین:
خوارج با برداشت انحرافی از قرآن و فهم نادرست از دین، استدلال به ظاهر آیه شریفه «..إن الحکم إلّا لله...»(انعام:57) می‌نمودند و قائل بدین بودند که حکومتی جز حکومت خدا نیست. به همین دلیل، حکمیت در صفین را باطل و عین کفر پنداشتند. همچنین خوارج، آیاتی را که درباره کافران و مشرکان نازل شده بود، شامل مسلمانان و مومنان می‌دانستند.
وهابیت نیز درخواست شفاعت، استغاثه، توسل و نذر را برای غیر خدا جایز نمی‌دانند و آن را بدعت در دین قلمداد می‌نمایند. همچنین وهابی‌ها با استدلال به آیاتی که درباره کافران و مشرکان وارد شده است، مومنان و مسلمانان را مشرک و کافر قلمداد می‌کنند. در حالی که طبق نص صربح قرآنی و روایی، مسلمین می‌توانند پیامبران و اولیای الهی را شفیع خود قرار دهند و به آنها متوسل شوند. دکتر عبدالملک سعدی می‌گوید: «هرگاه کسی بگوید: أللهم إنّی توسلت إلیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند؛ زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است. این حاصل و خلاصه اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی می‌فرماید: «و کان عند الله وجیها: و نزد خدا آبرومند بود...»»
1.2. ستیز با مسلمانان و دوستی با کافران:
یکی دیگر از شباهت‌های وهابیت به خوارج، کشتن مسلمانان و جهاد علیه آنان و وانهادن کفار و مشرکان و دوستی با آنان است. خوارج معتقدند می‌توان دارالاسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، دارالحرب نامید. لذا خوارج، مسلمانان را به خاک و خون می‌کشیدند و اموال آنان را به غارت می‌بردند و ناموس آنها را بر خود حلال و مباح می‌شمردند. پیامبر اسلام در روایتی درباره خوارج می‌فرماید: « آنان مسلمانان را می‌کشند و بت‌پرستان را به حال خود رها می‌کنند». عبدالله بن عمر در وصف خوارج می‌گوید: «اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته می‌گرفتند و بر مومنین حمل می‌نمودند». در هیچ تاریخی نقل نشده است که وهابیان با کافران بجنگند یا مشرکی را بکشند. کافی است کشتار مردم کربلا، طائف، یمن، حجاز و ... را از نظر بگذرانیم. هیأت فتوای وهابیان می‌نویسد: «به ازدواج درآوردن دختران اهل سنت به فرزندان شیعه جایز نیست، و در صورت وقوع آن، نکاح باطل است؛ زیرا آنچه از شیعه معروف است این که آنان اهل بیت را صدا زده و به آنها استغاثه می‌کنند و این شرک اکبر است». این در حالی است که آنها ازدواج با اهل کتاب را جایز می‌دانند و می‌گویند:« جایز است برای مسلمان که با زن یهودی یا نصرانی ازدواج کند در صورتی که محصنه بوده و آزاد و عفیف باشد».
1.3.مقدس مآبی و قشری گری:
خوارج مردمانی بسیار قشری، کوتاه‌نظر بودند، به‌گونه‌ای که از خوردن تک خرمایی افتاده سر راه اجتناب می‌ورزیدند و آن را حرام می‌دانستند. از مشخصه‌های ظاهری خوارج این بود که سرهایشان را می‌تراشیدند و عده‌ای از مردم به آنها «سر تراشیدگان» می‌گفتند. وهابیان نیز سرهای خود را می‌تراشند و حتی زنان را مجبور می کنند که سرهایشان را بتراشند.

1.4. ظاهر گرایی:
خوارج در شبهه‌ها و باورهای انحرافی‌شان، به ظاهر برخی از آیات استناد جسته‌اند. وهابیان نیز از ظاهر آیات قرآنی برداشت‌هایی می‌کنند که هیچ انسان خردمندی نمی‌تواند آنها را بپذیرد، مانند: اعتقاد به جسمیت خداوند یا تفسیر ظاهربینانه عرش، قلم، لوح، کرسی، برزخ، رویت خداوند و نسبت دادن دست و پا و اعضا و جوارح داشتن به خداوند و ده‌ها مطلب دیگر.
د- اختلاف نظرهای وهابیت و اهل سنت؛
1.  به اعتقاد وهابیان هرگاه کسی شهادتین را بر زبان جاری کند، ولی بدان عمل نکند ارزشی ندارد و چنین کسی کافر و مشرک است و خون و مال او حلال است. در مقابل مسلمانان همگی بالاتفاق معتقدند که هرکس شهادتین را بر زبان جاری کند مال و خونش محفوظ و محترم است.
2. وهابیان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقلید از مذاهب چهارگانه را لازم نمی‌دانند، بلکه بر خلاف آن مذاهب اجتهاد می‌کنند. محمد ابن اسماعیل صنعانی از معاصران ابن عبدالوهاب و از بنیانگذاران مذهب وهابیت می‌نویسد: فقهای مذاهب اربعه اجتهاد بر خلاف آن مذهب را جایز نمی‌شمارند ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن نمی‌گشاید.
بنابراین، وهابیان بر خلاف مذاهب چهارگانه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) قائل به انفتاح باب اجتهادند و حرف فقه‌های مذاهب چهارگانه را که می‌گویند اجتهاد بعد از چهار مذهب جایز نیست، باطل می‌شمارند.
3.   وهابی‌ها با استدلال به ظاهر برخی آیات و روایات، جسم و جهت برای خداوند اثبات کرده و به رویت حسی خداوند قائلند. در مقابل علمای اهل سنت، اعتقاد به تجسم خدا و رویت حسی خداوند را جایز نمی‌دانند.
4 .  محمد ابن عبدالوهاب معتقد بود که تمام اعمال مسلمانان به حد شرک رسیده است و از این رو، وی مسلمانان سنی و شیعه‌ای را که دیدگاه‌های او را قبول نداشتند تکفی می‌کرد؛ در صورتی که ائمه اهل سنت به ویژه ابوحنیفه، تکفیر اهل قبله را جایز نمی‌شمارند.
5.  وهابیان زیارت قبر انبیا و اولیا و سفر به قصد زیارت قبور آن بزرگواران را حرام می‌دانند، ولی مذاهب چهارگانه بالاترین ثواب را برای زیارت قبر نبی و مسافرت برای آن قائلند.
6. سوگند دادن خداوند به حق مقام اولیا از نظر وهابی ها حرام و موجب شرک است، ولی حنفی‌ها و شافعی‌ها این امر را مکروه و نه حرام و شرک می‌دانند.
7.  وهابی‌ها نذر برای مردگان و اهل قبور و اولیا را شرک می‌دانند. در حالی که اهل سنت می‌گویند اگر نذر برای بت نباشد لازم الوفا است.
8. توسل، شفاعت، تبرک جستن از پیامبر، استغاثه و طلب حاجت از پیامبران و اولیا و جشن گرفتن میلاد پیامبر اکرم از نظر وهابیت جایز نیست ولی اهل سنت همه اینها را جایز می‌دانند.
9. وهابی‌ها ساخت بنا بر قبور را حرام ولی اهل سنت آن را مکروه می‌دانند.
ه. مواضع علمای تسنن و شیعه بر وهابیت:
هنگامی که محمد ابن عبدالوهاب عقاید خود را ابراز و مردم را به پذیرش آنها دعوت کرد، گروه زیادی از علما به مخالفت با عقاید او پرداختند. از اولین کسانی که به مخالفت با وی پرداختند پدر و برادری وی بود. سلیمان ابن عبدالوهاب، در رد عقاید وی کتابی با نام صواعق الالهیه فی الرد علی الوهابه تألیف کرد. دکتر عبدالله محمد صالح می‌نویسد: « علما در طول زمان بیش از دو هزار جلد کتاب و رساله علیه افکار ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب نوشته‌اند که متاسفانه به دلایلی تعداد زیادی از آنها چنان از میان رفته‌اند که فقط اسمی از آنها باقی مانده است و با این حال، اکنون نیز حدود چهارصد نسخه کتاب و رساله از علمای اسلام در دست داریم که در موزه‌ها، کتابخانه‌ها، کلکسیون شخصی و سایر جاها از کلکته تا لندن پراکنده‌اند. متاسفانه در یک و نیم قرن اخیر به علت فشارهای مختلف مالی و سیاسی و نیز به علت غفلت مسلمانان برای چاپ و نشر آنها اقدام نشده است». پس از جنایات وهابیت در عراق، شیعیان به مخالفت با وهابیت پرداختند و آثار زیادی را به رشته تحریر در آورده‌اند. نخستین کتابی که عالمی شیعه در رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب نوشت، منهج الرشاد اثر شیخ جعفر کاشف الغطا است.
جالب این است که در این مبارزه و مخالفت، علمای اسلامی چنان اتفاق‌نظر و وحدت رویه داشته اند که برای بعضی از صاحب‌نظران، مایه شگفتی و حیرت شده است. چنانکه پژوهشگر دقیق النظر سوری، دکتر عبدالله محمد صالح، در این باره می‌گوید: «... در مبارزه با فرقه‌ها و نحله‌های انحرافی، معمولا یکی از موانع وحدت‌نظر، گرایش‌های فقهی – مذهبی بوده است. چنان که در تاریخ دیده می‌شود، زیاد اتفاق افتاده که علمای یکی از مذاهب با گروهی مخالفت و مبارزه کرده‌اند و علمای مذاهب دیگر سکوت یا حتی گاهی از آن حمایت کرده‌اند. در مورد جهمیه و حشویه امر از این قرار بوده است. اما باکمال تعجب می‌بینیم در مخالفت و مبارزه با وهابیت و تفکر وهابی‌گری، وحدت‌نظر عجیبی میان علمای مذاهب مختلف اسلامی دیده می‌شود. سوای عده بسیار محدودی از حنبلی‌ها، علمای بقیه مذاهب اسلامی به اتفاق، تفکر و عقاید وهابی را مردود و باطل دانسته و با آن به مبارزه برخاسته‌‌اند. چنان که همین اتفاق‌‌نظر در مخالفت با احمد ابن تیمیه، بنیانگذار اصلی این تفکر، به خوبی آشکار است. در آن زمان علمای تمام مذاهب اسلامی در برابر تفکر او ایستادند و برخی اندیشه‌های او از جمله تجسم خداوندی، رویت حسی ذات او را کفر و زندقه معرفی کردند.»
مدتی است که در عربستان از علمای اهل سنت افرادی پیدا شده‌اند که با تندروی‌های سلفی‌ها و وهابیان مخالفت کرده و در برابر گزافه‌گویی آنها ایستاده‌اند. از جمله این اشخاص محمد بن علوی مالکی است که در مسجد الحرام کرسی تدریس حدیث، فقه و تاریخ را داشت. او که عالمی سنی بود پرچم مخالفت با وهابیان را در کشور عربستان به دست گرفت و با سخنان و کتابهایش به مقابله با آنان پرداخت. بعد از انتشار کتابهایش، وهابیان او را محاکمه و محکوم به اعدام نمودند. ایشان در یکی از کتاب‌هایش می‌نویسد: «ما به کسانی مبتلا شده‌ایم که در توزیع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصاف غیرصحیح تخصص دارند، اوصافی که لایق مسلمان شهادت‌دهنده به توحید و نبوت پیامبر اسلام نیست، مثل اینکه برخی از آنان به افرادی که مخالف خود در رأی و مذهب می‌باشند عنوان تحریف‌کننده...دجال... شعبده‌باز...بدعت‌گذار و در آخر مشرک... و کافر را اطلاق می‌کنند. این‌گونه از برخی سفیهان می‌شنویم که بصورت گسترده امثال این دشنام‌ها و فحش‌ها و الفاظ قبیح را به کار می‌برند، الفاظی که تنها از افراد کوچه و بازار صادر می‌شود، کسانی که اسلوب دعوت و طریقه ادب در مباحثه را به خوبی نمی‌دانند.». جالب است که علمای اهل سنت، تندروی‌های وهابیت را عاملی برای گسترش تشیع در جهان اسلام می‌دانند.
 
حسن بن فرحان مالکی که از علمای سنی و از مخالفان وهابیت به شمار می‌رود می‌گوید:«... زود است که غلو سلفی‌ها از بزرگترین اموری گردد که باعث انتقال سریع اهل سنت به سوی شیعه شود مگر آنکه عقلاء سلفی به فکر چاره برآمده و غلو و تندروی خود را از درون نقد کنند، غلوی که در وجود احادیث ضعیف و جعلی برای تأیید مذهب و تکفیر مخالفان مذهب و روش سلفی پدیدار گشته است. همچون تکفیر ابی حنیفه، احناف و تکفیر شیعه و معتزله...».
 
حسن بن فرحان مالکی
شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می‌گوید: خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می‌بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می‌شود تکفیر نموده‌اند. (9) این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد وهابیت نوشته است.
زینی دحلان مفتی مکه می‌گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می‌گفت: هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی‌شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می‌تراشند، کفایت می‌کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند. (10) شیخ خالد بغدادی می‌گوید: اگر کتاب‌های وهابی‌ها را به دقت مطالعه کنیم در می‌یابیم که مانند کتاب‌های لا مذهب‌ها سعی دارند که با افکار باطله‌شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند. (11)
 
و. فتاوای شاذ علمای وهابی:
1. تحریم حمل جنازه با آمبولانس:
«حمل جنازه با ماشین‌هایی که مخصوص جنازه -آمبولانس- و تشییع جنازه‌ای که در ماشین است توسط مردم مشروع نیست».
2. تحریم صله ارحام در اعیاد:
«اینکه زیارت زنده‌ها به دو روز عید اختصاص داده شود، چون که نمی‌توانند در طول سال به زیارت آن‌ها بروند، بدعت است».
3. تحریم احترام به پرچم:
« برای مسلمانان جایز نیست که برای پرچم هر کشور یا سلام کشوری برخیزند بلکه این کار از بدعت‌های منکری است که در عهد رسول خدا و عهد خلفای راشدین نبوده است....».
4. تحریم نصب قاب عکس به دیوار:
«آویزان کردن تصاویر بر دیوار خصوصا تصاویر بزرگ حرام است. حتی در صورتی که برخی از جسم یا سر آن ظاهر شده باشد، چرا که قصد تعظیم در آنها ظاهر است و اصل شرک همین غلوهاست».
5. تحریم شستن دست‌ها با صابون قبل از وضو:
«شستن دست‌ها و صورت با صابون هنگام وضو مشروع نیست».
6. مبطل وضو بودن خوردن گوشت:
«اگر انسان از گوشت شتر چه نر یا ماده آن بخورد، وضویش باطل می‌شود چه خام باشد یا پخته».
7. جلوگیری از احترام به استاد:
«ایستادن دختران برای معلم زن خود، و نیز پسران برای معلم مرد، کاری است که نباید انجام گیرد و کمترین حکمی که برای آن است کراهت شدید می‌باشد».
8. گردش خورشید به دور زمین:
«ظاهرا ادله شرعیه اثبات می‌کند، که خورشید است که به دور زمین گردیده و به سبب آن شب و روز در سطح زمین پدید می‌آید .. اما آنچه را که علمای نجوم امروزه می‌گویند برای ما به درجه یقین نرسیده است و لذا بخاطر این حرف‌ها دست از ظاهر کتاب پروردگار و سنت نبی بر نمی‌داریم».
9. تحریم برگزاری روز مادر، تولد، ازدواج:
« اعیاد میلاد شخص یا اولادش یا مناسبت ازدواج و نحو آن تماما غیرمشروع بوده و به بدعت نزدیک‌تر است تا مباح‌بودن».
10. تحریم رفتن به سوی غار حرا:
«رفتن به غار حرا، از جمله شعائر حج و از سنت‌های اسلام نیست بلکه از جمله بدعت‌ها و راهی به شرک است. و لذا باید مردم را از رفتن به آن منع نمود.»
11. جهاد نکاح:
جنگ سوریه سبب شد تا نخستین بار واژه‌ای به نام جهاد نکاح به ادبیات گروه‌های سلفی وارد شود؛ جهادی که فقط مخصوص زنان است و در آن برای آسودگی خاطر سلفی‌ها، زنان خود را در اختیار آن‌ها می‌گذارند. نخستین بار هم یک روحانی وهابی سعودی این حکم را داد و بعدها منکرش شد. عمده رسانه‌ها، شروع ماجرای "جهاد النکاح" را فتوای منسوب به شیخ محمد عریفی مبلغ مذهبی اهل عربستان معرفی کرده‌اند. گفته می‌شد که شیخ عریفی در توییتر خود فتوا داده که زنان و دختران به "جهاد نکاح" بپیوندند.
 
 
 
به گزارش دویچه وله، اوج این ماجرا زمانی بود که بیستم سپتامبر پارسال، موضوع از سطح گمانه‌‌زنی‌‌های رسانه‌‌ای خارج شده و یک مسؤول دولتی در این زمینه ابراز نظر کرد. لطفی بن جدو، وزیر کشور تونس، در برابر اعضای پارلمان این کشور خبر داد که بسیاری از زنان تونسی که برای جهاد نکاح به سوریه رفته بودند، حامله از این کشور بازگشته‌‌اند.
روزنامه تونسی «الشروق»، روز ۲۲سپتامبر، گزارشی از جهاد نکاح منتشر کرد که در آن، با برخی دختران بازگشته از سوریه مصاحبه شده بود. این روزنامه، به روایت داستان یکی از دخترانی پرداخته که به تازگی از سوریه بازگشته است.
 
الشروق به نقل از یک منبع امنیتی تونسی نوشت: «زنانی بین ۳۰تا ۵۰ساله با روبنده در مساجد، فروشگاه‌‌های لباس مذهبی، دانشگاه‌‌ها و دستشویی‌‌های حاشیه‌ شهرها، دختران را به کلاس‌‌های مذهبی دعوت کرده تا پس از گذراندن دوره‌‌ای سه ماهه، به سوریه اعزام کنند. س.م. پس از بازگشت از سوریه می‌گوید که به همراه ۹دختر دیگر بعد از دریافت ۱۲۰۰دلار و با وعده‌ دریافت مبلغی ۵برابر آن به سوریه اعزام شده است».
این روزنامه تونسی در بخش دیگری از گزارش خود می‌‌نویسد: «پدر یکی از دختران که به ایدز مبتلا شده می‌‌گوید که دخترم حامله بازگشت. او به ایدز مبتلا شده و ما کاری نمی‌ توانیم انجام دهیم مگر اینکه منتظر مرگ او باشیم».
عبدالرحمن الراشد، سردبیر نشریه «شرق الاوسط» گفته است: «وهابیون با شستشوی مغزی دختران و وعده‌‌های بهشت و حوریان بهشتی آنان را به عنوان برده‌ جنسی به سوریه می‌‌فرستند تا در خدمت سربازان باشند؛ اما این اقدام پیش از این، در دو دهه آشفتگی الجزایر نیز وجود داشت؛ همان‌ طور که القاعده نیز چنین باوری را ترویج می‌‌کرد و از تمام امکانات خود از جمله سکس برای عضوگیری جوانان استفاده می‌ کرد. همین تندروها امروز وارد بحران و هرج و مرج سوریه شده و زنان و مردان را اغفال می‌‌کنند».
غادة عويس يکي از سرشناس‌ترين خبرنگاران و گويندگان خبري شبکه الجزيره قطر است. او چندي پيش با هدف پوشش اخبار حوادث جاري در سوريه به اين کشور سفر کرد اما چند روز بعد رسانه‌هاي عربي خبر دادند که توسط جنگجويان تروريست مورد تجاوز جنسي قرار گرفته است. اين خبر بلافاصله توسط شبکه خبري الجزيره تکذيب شد اما اکنون و بعد از گذشت چند روز،‌ گروهک تروريستي جبهة النصره با صدور بيانيه‌اي رسمي فاش کرد که غادة عويس مورد تجاوز قرار نگرفته بلکه به طور داوطلبانه خود را در اختيار جنگجويان قرار داده است. به گفته جبهة النصره ،‌ غادة عويس در واقع به جهاد نکاح تن داده تا بتواند نيازهاي جنسي جنگجويان مخالف حکومت بشار أسد رئيس جمهور سوريه را تأمين کند. اين بيانيه افزود: خبرنگار الجزيره با يکي از رهبران جبهة النصره هم بستر شده و جهاد نکاح را به جا آورده از همين رو اين اقدام ثواب بسيار زيادي دارد و مايه افتخار وي است.
 
غادة عويس يکي از سرشناس ترين خبرنگاران و گويندگان خبري شبکه الجزيره قطر
توسط جنگجويان تروريست مورد تجاوز جنسي قرار گرفته است
چندی پیش شیخ وهابی در سخنرانی خود در شبکه ماهواره ای وصال که نزدیک به حرکتهای جهادی تندرو در سوریه است، از انتقادات وارده به فتوای "جهاد نکاح" گله کرده بود. این شیخ وهابی اجازه داد که مجاهدین مسلح می‌توانند در غیاب زنان مجاهد نامحرم، با محارم خود عقد ازدواج بخوانند!! سخنان ناصر العمر بازتاب گسترده‌ای در محافل دینی و افکار عمومی جهان اسلام داشت، به گونه‌ای که همگان بر مشمئز کننده بودن این سخنان تاکید داشتند و از این شیخ وهابی خواستند فتوای خود را پس بگیرد.
اما اعضای گروهک شبه نظامی جبهه النصره رسما اعلام کرده‌اند، به فتوای مفتی سلفی ایمان دارند و آن را به اجرا در خواهند آورد. تروریست‌های تکفیری با استناد به این فتوا اعلام کرده‌اند که امروز آنها از نظر دینی این حق را دارند با محارم خود نزدیکی کنند و خداوند گناهی را برای آنان و نزدیکانشان ثبت نخواهد کرد، چرا که این امر توسط شیخ‌شان حلال شده است. خبرها حاکی از آن است که، فتوای ناصر العمر تنها پرده از این عمل ناشایست و خلاف اخلاق برداشته و این عمل از مدتها پیش در میان اعضای این گروه مرسوم شده است. به شکلی که کودکانی از این ارتباط به دنیا آمده‌اند. و مشکلاتی را از نظر هویت و .... بوجود آمده است.
لازم به ذکر است، فتواهای عجیب تنها محدود به ازدواج جهادی و ازدواج با محارم نمی‌شود و این افراد با استناد به رای و حکم شیوخ سلفی با اصطلاحات ساختگی نظیر "جهاد لواط" و "جهاد نکاح النفس" فحشا را در سرزمین شام گسترش می‌دهند.
12.خوابيدن زن كنار ديوار:
ظاهرا صدور فتاوای مضحک‌، عجیب و شرم آور‌، به مردان سلفی منحصر نمی‌شود بلکه گویا به تازگی زنان سلفی افراطی نیز صاحب فتوا شده و در خدشه‌دار کردن چهره واقعی اسلام ناب در جهان و وارونه کردن احکام اسلامی با مردان خویش هم صدا شده‌اند .
به تازگی یکی از زنان افراطی سلفی مقیم سوریه به نام منیره القبیسی به این نتیجه رسیده که خوابیدن زنان نه تنها در کنار مردان نامحرم بلکه در کنار دیوار نیز به دلیل مذکر بودن کلمه "دیوار" در ادبیات عرب، حرام است.
 
 
13. حلال بودن فیلم‌های مستهجن:
عیسی بن صالح مفتی سر‌شناس وهابی در جدید‌ترین فتوای خود اعلام کرد: جایز است افرادی که از ناتوانی جنسی رنج می‌برند، فیلم‌های غیراخلاقی مشاهده کنند، به شرط اینکه بازیگران آن مسلمان باشند!
ز. جنایات وهابیت در تاریخ؛
1.1. حمله به کربلا و نجف:
وهابی ها به فرماندهی امیر سعود در سال1216ه.ق با لشکری عظیم از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه، به سوی عراق حرکت کردند. امیر سعود با سپاهی مرکب از بیست و پنج هزار هزار مرد جنگی غافل گیرانه به شهر کربلا حمله ور شدند و صدای «اقتلوا المشرکین» و «اذبحوا الکافرین» سر دادند. بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمی های بیشماری به جا گذاشتند. در صحن مقدس، خون از بدن‌های سربریده، روان و گنبد و حجره های صحن از لاشه مقتولان، پر بود. آنان گنبد حرم امام حسین(ع) را خراب کردند و جواهرهای حرم را به چپاول بردند و آنچه از اموال و اسلحه و لباس، فرش، طلا و قرآن های نفیس در شهر یافتند ربودند. وهابیان پس از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی راهی نجف شدند. چون اهل نجف، جریان کربلا و غارت آن را شنیده بودند، کمی آمادگی داشتند. از این رو، برای دفاع برخاستند. حتی زن ها نیز از خانه ها بیرون آمده بودند و مردان خود را بر می‌انگیختند تا اسیر قتل و غارت‌های وهابی‌ها نشوند. در نهایت این کار باعث شکست مهاجمان و عقب نشینی آنان گردید. وهابی ها در سال های متمادی، بارها و بارها به این دو شهر مقدس، حمله کردند ولی حملاتشان با ناامیدی تمام به شکست و خواری انجامید و در مدت نزدیک به 10 سال، چندین بار شدیدترین حمله‌ها را به این دو شهر انجام دادند.
 
1.2. حمله به طائف:
سپاه وهابی ها، در ذی القعده سال 1217ه.ق به دستور عبدالعزیز و به فرماندهی عثمان مضایفی به شهر طائف - از شهرهایی که اکثریتشان از اهل سنت‌اند- در دوازده فرسنگی مکه حمله کردند و به قتل عام مردم پرداختند. جمیل صدقی زهاوی در مورد فتح طائف چنین می‌نویسد: «از زشت ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم بود که به کوچک و بزرگ رحم نکردند. طفل شیرخواره را روی سینه مادرش سر بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند، کشتند و چون در خانه‌ها، کسی باقی نماند، به مغازه‌ها و مساجد حمله کردند و هر کس را یافتند-حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند- کشتند. به حدی که تمام مردم این شهر را به خاک و خون کشیدند و شمار اندکی از پیر مردان و زنان باقی مانده را از شهر طائف اخراج کردند و به وادی وج بردند و در برابر سرمای شدید، بدون غذا و لباس رها کردند. همچنین کتاب ها را که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتاب های فقه و حدیث بود، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند».
1.3. تخریب قبور مکه و مدینه:
سپاه وهابيان به فرماندهي امير سعود، در هشتم محرم سال1218ه.ق وارد كه شد و آنجا را اشغال كرد. مردم مكه كه پيشتر خبر جنايت وهابي ها را در طائف شنيده بودند، از تكرار آن فاجعه، ترسيدند و سلطه او را پذيرفتند. آنگاه امير سعود از آنان خواست كه قبه ها و بارگاه هايي را كه بر قبور ساخته اند، با دست خود ويران كنند. از اين رو، وهابي‌ها به همراه جمع زيادي از مردم، با بيل و كلنگ به سمت گورستان جنّه المعلّي رفتنند و گنبدهاي زيادي از جمله قبور ابوطالب، عبدالمطلب، حضرت خديجه و... را ويران كردند. آنان در مكه بمدت بيست روز توقف كردند و مسلمانان در آن مشاهد، بيش از ده روز مشغول به خراب كردن بودند. آنان از اول صبح تا آخر روز بقعه‌ها را خراب مي‌كردند و با اين نيت كه با اين عمل خود را به واحد احد تقرب مي جويند! به حدي كه در مكه چيزي از اين مشاهد و گنبدها نماند جز آنكه همه را با خاك يكسان نمودند.
همچنين در سال 1220ه.ق به مدينه حمله شد و پس از يك سال و نيم محاصره، شهر به اشغال وهابيان درآمد با تصرف شهر، مردم را از زيارت مرقد مطهر پيامبر و بزرگان مدفون در بقيع بازداشتند. آنگاه امير سعود دستور داد تا آثار و قبور بقيع را ويران كنند. از اين رو، به همراه آنان به قبرستان بقيع يورش بردند و آنچه از قبه‌ها و آثار بر روي قبور بود، با خاك يكسان كردند. از جمله، قبر چهار امام معصوم (امام حسن مجتبي، امام سجاد، امام محمد باقر وامام جعفر صادق عليهم السلام) و همچنين قبر عبدالله پدرگرامي پيامبر اسلام را تخريب و هر آنچه از اشياي قيمتي و گران‌بها يافت مي‌شد، به غارت بردند. سرانجام وهابیان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالی مدینه با حمله عثمانی‌ها از بین رفتند.
 
ولی متأسفانه مجددا در سال 1343 هجری قمری وهابی‌ها با حمایت‌های بی‌دریغ و سخاوتمندانه انگلیسی‌ها به مدینه منوره وارد شدند و با گرفتن فتوای زور از علمای مدینه بر جواز ویران كردن قبور و زیارتگاه‌ها در هشتم شوال 1343 هجری قمری تمامی گنبدها و بارگاه‌ها و ضریح‌هایی كه در مدینه و اطراف آن بود ویران كردند. از جمله ویرانی‌ها وهابی ها در مدینه عبارتند از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت عبدالله پدر رسول الله و حضرت آمنه مادر رسول الله و مزار همسران پیامبر و مزار اسماعیل بن جعفر الصادق و دیگر بزرگان و حتی گنبد مرقد مطهر نبوی را هم به توپ بستند و از همه این موارد دردناكتر تخریب گنبد و بارگاه مضاجع مطهره ائمه بقیع علیهم السلام و اهل بیت رسول الله بود.
 
ضريح چهار امام شيعه پیش از تخریب به وسیله حکومت سعودی،
به ترتيب از راست به چپ حسن بن علي(ع)، علي بن حسين(ع)، محمد بن علي(ع) و جعفر بن محمد(ع)
 
وهابیان حتی دیوارها و صندوق و ضریحی را كه روی قبرهای شریف قرار داشت و برای آن هزار ریال مجیدی صرف شده بود كاملا از بین بردند و از این زیارتگاه جز تلی از سنگ و خاك باقی نگذاشتند و 8 شوال 1343 هجری قمری به خاطره‌ای تلخ و دردناك برای جهان تشیع تبدیل گشت.
 
8 شوال 1343 هجری قمری خاطره ای تلخ و دردناك برای جهان تشیع
اینك جهت رعایت اختصار، توجه خوانندگان ارجمند را به فهرست برخی از آثار و اماكن تاریخی اسلام كه بیانگر فرهنگ و تمدن اسلامی بود و به واسطه تحجر و كوته فكری فرقه ضاله وهابیت ویران شده جلب می كنیم:
بارگاه و مسجد حضرت حمزه سیدالشهداء در احد
بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجه كبری بنت خولید علیها السلام.
بارگاه آمنه بنت وهب مادر پیامبر گرامی اسلام
بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامی امیرالمؤمنین
بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین
بارگاه حضرت حوا در جده
بارگاه حضرت عبد الله پدر پیامبر در مدینه
بیت الاحزان،خانه ای كه حضرت زهرا علیها السلام در آنجا در سوگ پدرش می‌گریست.
مسجد سلمان در مدینه منوره
خانه حضرت زهرا علیها السلام در كوچه حجر در مكه مكرمه
جایگاه نفس الزكیه در مدینه منوره
خانه رسول الله در مدینه،خانه‌ای كه حضرت هنگام هجرت به مدینه در آنجا مستقر شد.
خندقی كه مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
بارگاه پیامبر خدا، یسع علیه السلام،در روستای اوجام در قطیف
مسجد جوانان در احساء، دومین مسجدی كه پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
مسجد عباس بن علی در روستای مطیرفی در احساء
زادگاه پیامبر اسلام، خانه ای كه در آن پیامبر گرامی اسلام در شعب هواشم در مكه مكرمه متولد شد
خانه ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خولید در مكه مكرمه
مسجد الشمس در مدینه منوره محل یكی از معجزات بزرگ رسول خدا
خانه حمزه بن عبد المطلب عموی گرامی پیامبر
خانه ارقم، كه پیامبر و یارانش در آغاز بعثت در آن گرد می آمدند
بارگاه شهدای بدر و جایگاهی كه برای پیامبر در غروه بدر نصب نمودند
خانه حضرت علی علیه السلام كه امام حسن و امام حسین علیهم السلام در آن متولد شدند
دیوار اطراف شهر مدینه منوره
خانه حضرت امام جعفر صادق در مدینه منوره
محله بنی هاشم در مدینه منوره
مسجد تنبه الوداع
مسجد البغله و بسیاری دیگر از بقاع متبركه و اماكن مقدسه
قرستان المعلی در مكه مكرمه كه بارگاه و مقبره برخی از اهل بیت علهیم السلام و یاران پیامبر در آن قرار دارد.
نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین پس از تولد آن حضرت از كعبه
بارگاه‌های متعدد در قبرستان بقیع
 
بارگاه ملكوتی ائمه بقیع علیهم السلام
قبل از تخریب به دست وهابیون ملعون
نكته قابل توجه اینكه این ویرانگری‌های آثار تاریخی اسلام در حالی صورت می‌گیرد كه رژیم سعودی و وهابیان از آثار یهودیان در مدینه منوره حافظت و نگهداری می‌كنند؛ و با نصب تابلوهای هشدار دهنده مردم را از نزدیك شدن به آنها باز می‌دارند.
1.4. کشتار در حج:
در موسم حج سال 1366 بهانه کشتار زائران حرم الله توسط سعودی‌ها و و هابيت این بود كه ایرانی‌ها مي خواستند كعبه را بدزدند یا نابود کنند، اين درحالي بود كه ايران به واسطه درگيري با همه دنيا در جنگ تحميلي، حقايق فراواني براي جهان اسلام داشت كه آنها درست از همين مسئله احساس خطر مي‌كردند و همين بهانه‌اي شد براي جلوگيري از برائت علني عليه مشركان وقت و همپيمانان آنها در منطقه و حمله وحشيانه به زائران حرم الله.
 
 
نایف بن عبدالعزیز، وزير كشور عربستان سعودي در زمان كشتار حجاج در سال 1366
ماجراي حج خونين از اينجا شروع شد كه راهپيمايان، پس از استماع پيام تاريخي امام با شعار «الله اكبر» و «لااله الا الله» براي اداي نماز مغرب راهي حرم شدند. پس از طي مسافتي ناگهان ستون‌هايي از نظاميان آل‌سعود مقابل آنها ديده شد؛ آنان لحظه‌اي بعد به طرف صفوف حمله کردند و با باطوم بر سر و روي زائران بي‌گناه کوبيدند. اين گروه از يک سو و گروه ديگري نيز از بالاي پله‌ها و ساختمان‌ها سنگ و آجر و آهن و شيشه و بلوک سيماني بر سر و روي مردم مي‌ريختند. پس از آن، شليک گازهاي سمي و خفه‌کننده آغاز شد و به‌دنبال آن رگبار گلوله‌ها به قصد کشتن راهپيمايان برائت از مشرکين به سوي آنان سرازير شد، حتي به آمبولانس‌هاي حامل مجروحان نيز يورش مي‌بردند و مانع از جمع‌آوري آنان مي‌شدند.
 
حجاج مجروح ايراني
 
مسؤول عمليات اين كشتار وحشيانه، ژنرال اوليش ويگنر موسس و اولين فرمانده گارد نهم مرزي و واحد ويژه ارتش آلمان غربي بود؛ شخصي مسيحي صهيونيست كه يكي از جاسوساني بود كه در عمليات طبس به عنوان يك خبرنگار كار شناسايي را انجام داده بود. وي 5 ماه قبل از اين کشتار، طی یک قرارداد امنیتی به سعودی منتقل شده و مشغول آموزش يگان های ویژه ای كه قرار است اين عمليات را انجام دهد، مي‌شود و همزمان به عنوان مسؤول هماهنگی امنیتی شهر مکه از سوی دولت سعودي منصوب شد و به طراحی عملیات می‌پردازد؛ وي هدايت اين عمليات را بر عهده داشت تا جايي كه با هليكوپتر آن را هدايت مي كرد.
 
ژنرال اولريخ وگنر، فرمانده نيروهايي امنيتي سعودي در زمان كشتار حجاج ايراني در سال 1366
 
وزارت کشور سعودي، سپس آمار تلفات را ۴۰۲کشته و ۶۴۹زخمي که ۲۷۵تن آنان ايراني بودند، اعلام كرد و به آنها اتهام اخلال در مراسم حج، هجوم آنها به طرف مسجدالحرام با چوب و سنگ و چاقو، درگيري مأموران امنيتي با حجاج و زير دست و پا ماندن تعداد بسياري از مردم و ادعاي عدم تيراندازي به زوار حرم با تأکيد بر مقابله شديد با هر نوع هرج و مرج مطرح شد و به اين شكل سعي كردند كه به گونه اي به افكار عمومي پاسخ دهند.
 
تجمع حاجيان به دليل ممانعت پليس سعودي از حركت
 
مي توان گفت كشتار حجاج با همراهي و هم داستاني پول دولت سعودي، تفكر وهابيت و با كمك همپيمانان اين دولت در منطقه و جهان رخ داد؛ عملياتي كه سعودي ها آنها را براي جلوگيري از رشد تفكر حضرت امام (ره) در بين مسلمانان و آزادانديشان انجام دادند.
 
 
 
 
صحنه كشتار حجاج پس از پايان درگيري
 
1.6. کشتار در افغانستان:
در اواخر سال 1372 هجري شمسی با پشتيباني كشور پاكستان و عربستان سعودی و آمریكا، گروهكي وهابی به نام طالبان وارد صحنه نبرد در افغانستان شد و در شهریور 1375 شمسی كابل پایتخت افغانستان را تصرف كرد و به كشتار مسلمانان مجاهد و مجاهدان شیعی مذهب روی آورد. بطوري كه، صدها هزار مسلمان را به خاك و خون كشید و باعث عقب ماندگی افغانستان شدند.
در سال 1377 شمسی اجلاسیه ای با حضور 160نفر از مفتی های درباری مزدور اهل سنت و وهابی در پیشاور تشكیل شد. در اين اجلاس، علماي وهابي، فتوائی را صادر كردند كه بايد همه مردان شیعه و پسر بچه‌های شیعه بالای هفت سال كشته شوند و زنان و دختران و پسران كمتر از هفت سال شیعه به عنوان برده و كنیز به اسارت درآیند. پس از صدور اين فتاوا، كشتار و قتل و غارت شیعیان توسط حكومت طالبان آغاز گردید.
 
در روز شنبه 17/5/1377 شمسی زنان و مردان و كودكان شهر مزار شریف از روی بام‌ها به رگبار بسته شدند و اهالی شهر را قتل عام كردند و پس از آن به بیمارستان‌ها رفته و بیماران شیعه مذهب را روی تخت خواب بیمارستان به شهادت رساندند. در روز دوشنبه 19/5/1377 شمسی اجساد هزاران شیعه روی زمین انباشته شده و طعمه درندگان شده بود. در شهر میمنه هم طالبان به محله شیعیان رفته و تعداد زیادی از زنان و مردان و كودكان آنان را در تكیه خان جمع كرده و بر سر آنها نفت ریخته و طعمه حریق نمودند. ملا منان نیازی در سخنرانی خود رسما اعلام كرد كه هر كس یكی از اهالی هزاره یا یك شیعه را در خانه خود پنهان كند ما آن خانه را با اهلش به آتش می كشيم.
در سنگچارك و بلخاب و بامیان و یروان و كاپیسا و … شكم بانوان حامله شیعه را پاره می‌كردند و جنین آنان را بیرون آورده و سرش را می‌بریدند. زبان مردان و پستان زنان شیعه را نیز می‌بردند و چشمهای آنان را از حدقه بیرون مي آوردند.
در روز جمعه عاشورای سال 1267 هجری قمری شیعیان قندهار در حسینیه ها جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاك پیغمبر و سبط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند كه ناگهان وهابیان جنایتكار و سنی های متعصب با انواع اسلحه به حسینه ها وارد شدند و جمع كثیری از شیعیان بی‌دفاع حتی اطفان آنان را به فجیع ترین وضعی به قتل رسانیدند و اموالشان را به تاراج بردند و سا‌ل‌ها شیعیان آزادی عمل نداشتند و حتی در روزهای عاشورا دو،سه نفری در سردا‌ب‌های خانه ماجرای ریحانه رسول الله و مقتولین و مظلومین كربلا عزاداری می‌نمودند.
1.6. کشتار در سوریه:
کشور سوريه از مارس ۲۰۱۱ميلادي صحنه خشونت و ناآرامي است. اين درگيري‌ها تا کنون ده‌ها هزار کشته و بيش از يک ميليون تن آواره برجاي گذاشته است. دولت سوريه اعلام کرده است که خشونت و ناآرامي از خارج از اين کشور سازمان‌دهي و هدايت مي‌شود و علاوه بر آن گزارش‌هايي در دست است که نشان مي‌دهند، شمار زيادي از شبه‌نظاميان در سوريه از اتباع خارجي هستند. شورشيان در سوریه کساني هستند که از سوي نيروهاي سلفي ‌بنيادگراي افراطي حمايت مي‌شوند. آن‌ها مورد حمايت و تحت آموزش عربستان سعودي هستند. چرا كه تفکر وهابي‌گري و سلفي‌گري و حتي فلسفه ابن تيمية کشتن ديگران را به غير از کساني که دکترين تيميه و يا تفسير او از اسلام را پذيرفته‌اند، اجازه می‌دهد. اين‌ها عوامل خطرناکي هستند که از سوي عوامل عربستان آموزش ديده، حمايت شده و پشتيباني مالي مي‌شوند تا منطقه خاورميانه را بي‌ثبات کنند.
 
مک کین در میان تروریست‌های سوریه
بر اساس مشاهدات پنج راهب مسيحي كه براي بازديد شهر "حلب" به سوريه سفر كرده بودند، مردم حلب، بخصوص شهروندان وفادار به دولت، براي مدتي طولاني از سوي شورشيان از دستيابي به غذا و دارو محروم شده بودند. اين در حالي است كه تلاش نيروهاي دولتي براي دستيابي به جمعيت غير نظامي و توزيع غذا، دارو و شير براي نوزادان با ناكامي روبرو شده و معارضان مسلح با در اختيار داشتن سلاح هاي پيچيده و پيشرفته كه توسط CIA در اختيار انها قرار مي گيرد، از پيشروي سربازان ارتش سوريه جلوگيري كرده اند.
"ليلا زروگويي" نماينده ويژه دبير كل سازمان ملل در امور كودكان، هشدار داده است كه در صورت تداوم وضعيت كنوني در سوريه، نسل آينده اين كشور از بزرگترين قربانيان مناقشات خونبار نظامي خواهد بود.
پايگاه اينترنتي آمريكايي "مركز پاكسازي اطلاعات" گزارشي در خصوص جنايات جنگي ماه هاي اخير شورشيان سوريه منتشر كرد. در اين گزارش به موارد متعدد قطعه قطعه كردن اجساد قربانيان و سوزاندن بقاياي آنان براي پنهان سازي ابعاد جنايات شورشيان اشاره شده است.
اين گزارش همچنين به موارد متعدد جنايات جنگي معارضان اشاره كرده كه بخشي از آن ها عبارتند از: 1) كشتار ده ها غير نظامي اعم از زنان و كودكان در روستايي در شرق استان دير الزور 2) كشتار فجيع ساكنان روستاهاي حولا و قبير 3) عملياتي نظير بمب گذاري در دانشگاه حلب، 4) قتل عام منطقه ترمسه و بوستان القصير كه موجب شد ده ها شهروند سوري بر اثر اقدامات ضد بشري معارضان مسلح جان خود را از دست بدهند.
به گزارش خبرگزاري استراليايي "اي.بي.سي نيوز" در بيست و پنجم ارديبهشت ماه سال جاري، انتشار تصاوير هولناك از شكافتن جسد يك سرباز سوريه و خوردن قلب وي توسط يكي از اعضاي گروه هاي شورشي افراطي، علاوه بر محكوميت شديد سازمان ملل، نگراني هاي فراواني در رابطه با واقعيات مربوط به جنگ سوريه را به دنبال داشت و حيرت افكار عمومي جهانيان در اين خصوص را برانگيخت.
اين در حالي است كه به موازات چنين اعمال غير انساني، تخريب آرامگاه و نبش قبر چهره هاي مطرح مذهبي صدر اسلام از جمله "حجر بن عدي" موجي از خشم و نفرت را در منطقه و در ميان مسلمانان جهان از اقدامات شنيع و غيرقابل باور جنايتكاران جنگي سوريه به بار آورده است.
 
ویرانه های حمص؛ نمایی از مسجد ویران شده خالد ابن ولید در پس زمینه عکس دیده می شود.
 
بنا به اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر (HRW) شورشیان در سوریه اوایل ماه اوت در بسیاری از روستاهای علوی نشین در شمال غرب این کشور کشتار جمعی به راه انداخته اند. این سازمان فعال حقوق بشری در گزارشی که درباره شورشیان سوریه منتشر کرد، نوشت در حمله روز چهارم اوت جهادیون و شورشیان به 10 روستا در استان ساحلی لاذقیه، دستکم 190 غیرنظامی به قتل رسیدند. در میان قربانیان 57 زن و 18 کودک دیده می‌شوند. 67 نفری که به صورت هدفمند اعدام شده بودند، مسلح نبودند و تهدیدی هم محسوب نمی‌شدند، برخی از آنها هنگام فرار به دام شورشیان افتاده بودند.
 
 
یک زن عضو ارتش معارض پشت تیربار ضدهوایی در حلب
 
در حالی که بیش از 2 سال از جنگ داخلی سوریه می گذرد و بیش از 100 هزار نفر جان خود را از دست داده اند مردم این کشور روزهای خون‌بارتری را زیر آتش جنگ سپری می کنند. از زمان آغاز درگیری های مسلحانه در مارس 2011 در سوریه تاکنون صد هزار و 191 نفر کشته شده اند که دست کم 36 هزار و 661 نفر از آنها را غیرنظامیان تشکیل می دهند. بنا به گفته رامی عبدالرحمن، از مجموع افراد کشته شده در درگیری های سوریه، 25 هزار کشته متعلق به نیروهای نظامی دولت سوریه و 18 هزار و 72 کشته نیز از شبه نظامیان مخالف دولت هستند.
 
 
نمای بیرونی از کلیسای «ایلی سنت» در حمص که در نبرد معارضین و دولت ویران شده است.
 
در همین حال بر اساس آخرین گزارش کمیساریاى عالى پناهندگان سازمان ملل، آمار آوارگان سورى پراکنده به عدد 2میلیون نفر نزدیک می شود، نیمى از این آوارگان را زنان و نیم دیگر را مردان تشکیل مى دهند. نزدیک به نیمى از آوارگان نیز کودکان زیر ١٨ سال هستند. مسن ترین پناهنده یک زن ١٠۵ساله سورى است که درکمپ پناهندگان "زعترى” اردن ساکن است. ٣۶ ٪ آوارگان را کودکان زیر ١٢ سال و ١٧٪ را کودکان زیر ۵سال تشکیل مى دهند. همچنین ۴٨٪ این آوارگان زیر ١٨ سال هستند. بنابر این گزارش روزانه ١٢۵نوزاد در کمپ هاى آوارگان سورى در کشورهاى همسایه سوریه به دنیا مى آیند..  
 
 
منطقه جنگ زده "جبل" در حلب از نمای بالا
 
 
 
 
 
سلفي هاي تندرو نه تنها شيعيان را مورد هدف قرار نمي دهند بلكه به قتل علماي اهل سنت نيز مبادرت مي ورزند. علامه محمد سعید رمضان البوطی رئیس اتحادیه علمای بلاد شام که حین تدریس علوم دینیه در مسجد الایمان دمشق به همراه شاگردان خود مورد هجوم ددمنشانه گروههای تکفیری و تروریستهای وهابی قرار گرفتند و دعوت حق را لبیک گفتند. ایشان از علمای برجسته دینی بودند و در هنگام حمله تروریستی و اصابت گلوله خمپاره که منجر به شهادت و مجروح شدن بیش از 50 نفر نیز گردید، مشغول تدریس در مسجد بودند..
  علامه محمد سعید رمضان البوطی
علامه محمد سعید رمضان البوطی بارها حملات تروریستی به کشور سوریه را محکوم کرده و خواستار قطع دخالت نیروهای بیگانه و توقف حملات تروریستها به مردم این کشور شده بودند.
 
منابع:
الف- كتاب:
1.وهابيت سياسي، موسسه مطالعات انديشه سازان نور، تهران، چاپ اول،1390.
2. وهابيت را بهتر بشناسيم، علي اصغر رضواني، انتشارات دليل ما، قم، تابستان1387، چاپ اول.
3. چالش هاي فكري و سياسي وهابيت، اكبر اسد علي زده، مركز پژوهش هاي صدا وسيما، تهران، چاپ اول، 1384.
4. نظري بر تاريخ وهابيت، زهرا مسجد جامعي، سازمان چاپ و انتشارت وزارت فرهن و ارشاد اسلامي، چاپ اول، بهار1380.
5. برگي از جنايات وهابي ها، سيد مرتضي رضوي، ترجمه علي ضيايي، سازمان تبليغات اسلامي، 1368، چاپ اول.
ب- اينترنت:
http://irinn.ir/news
http://avapress.com
http://www.asna-alborz.ir
http://www.shia-news.com
http://www.afghanews.ir/ShowDetails.aspx?NewsId64511
http://hamshahrionline.ir
 منبع: مشرق نیوز


ادعای بی پایه و اساس
93/02/30 ساعت 18:28 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

به نظر وهابیون همه کس و همه ادیان و مذاهب مشرک و کافر هستند و تنها وهابیون اهل رستگاری و بهشت می باشند.

خوب است با هم ادعای غیر شرعی و عقلی بنیانگذار وهابیت انگلیسی را مرور کنیم:

محمد بن عبدالوهاب گفته است که من اولین کسی هستم که توحید را درک نمودم و مسلمانان قبل از من همه کافر و مشرک بوده اند و تنها من و پیروانم موحد هستیم و هر کشور و شهری که داخل در مذهب و اطاعت من نشود، در زمره بلاد مشرکین محسوب می شود. (الدرر السنیة، ج10، ص 51)  !!!



احادیث خروج مهدی علیه السلام
93/02/23 ساعت 0:22 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )
بسم الله الرحمن الرحیم

احـادیـث خـروج مهدى علیه السلام را خاصه و عامه به طرق متواتره روایت کرده اند چنانکه در ( جامع الا صول ) از ( صحیح بخارى ) و ( مسلم ) و ( ابـى داود ) و ( تـرمـذى ) از ابوهریره روایت کرده است که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: به حق آن خداوندى که جانم در دست قدرت او اسـت نـزدیـک اسـت نـازل شـود فـرزنـد مـریـم کـه حـاکـم عـادل بـاشـد پـس چـلیـپـاى نـصـارى را بشکند و خوکها را بکشد و جزیه را برطرف کند، (
( حـق الیـقـیـن ) ص 364، ( صحیح مسلم ) حدیث 242، باب 71) یـعـنـى از ایـشـان بـه غـیـر اسـلام چـیـزى قـبـول نـکـنـد و چـنـدان مـال فـراوان گـردانـد کـه مـال را دهـنـد و کـسـى قـبـول نکند پس گفت : رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: چگونه خواهید بود در وقـتـى کـه نـازل شـود در مـیـان شما فرزند مریم و امام شما از شما باشد یعنى مهدى علیه السلام .(( حـق الیـقـیـن ) ص 364، ( صحیح مسلم ) حدیث 244، باب 71)
و در ( صـحـیـح مـسـلم ) از جـابـر روایـت کـرده اسـت کـه رسـول خـدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: پیوسته طایفه اى از امت من مقاتله بر حق خـواهـنـد کـرد و غالب خواهند بود تا روز قیامت پس فرمود: خواهد آمد عیسى پسر مریم پس امـیـر ایـشـان خـواهد رفت بیا با تو نماز کنیم ، او خواهد گفت نه شما بر یکدیگر امیرید براى آنکه خدا این امت را گرامى داشته است .(
( حـق الیـقـیـن ) ص 364، ( صحیح مسلم ) حدیث 247، باب 71)
و در ( مـسـنـد ابـوداود ) و تـرمـذى از ابـن مـسـعـود روایـت کـرده اسـت کـه حضرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود که اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز البته حق تعالى آن روز را طولانى خواهد کرد تا آنکه برانگیزاند در آن روز مردى از امت مـن یا از اهل بیت مرا که نام او موافق نام من مباشد و پر کند زمین را از عدالت چنانچه پر از ظـلم و جور شده باشد. و به روایت دیگر منقضى نشود دنیا تا پادشاه عرب شود مردى از اهل بیت من که نامش موافق نام من باشد. (
( حـق الیقین ) ص 364، ( سنن ترمذى ) حدیث 2237، باب 52 (ما جاء فى المهدى عج ). کتاب الفتن .)

منبع: منتهی الآمال



برچسب‌ها: امام, مهدی, شیعه, سنی, وهابی

عزاداري عايشه براي پيامبر صل الله علیه و اله
93/02/19 ساعت 0:22 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

عزاداري عايشه براي پيامبر+سند

يكي از اشكالاتي كه جماعت مخالفين بر شيعيان حيدر كرار مي گيرند اين است كه چرا شيعيان عزاداري مي كنند و به سينه خود مي زنند.حال اگر ثابت شود كه عايشه در وفات رسول خدا عزاداري كرده و به سر و سينه خود زده است چه ميگوييد؟؟

اين مطلب در كتاب مسند ابي يعلي موصلي - چاپ مؤسسة علوم القرآن بيروت - جلد ۴ - مسند عائشة - صفحه ۳۲۳ - حديث ۴۵۶۸ موجود مي باشد.

تصاوير زير مجلد كتاب و صفحه ۳۲۳ و حديث ۴۵۶۸ كتاب مسند ابي يعلي موصلي مي باشد.( توجه : براي ديدن تصاوير در اندازه واقعي روي آنها كليك نماييد )


 مدارک تصویری عزاداری عایشه برای رسول الله


ترجمه حديث : از زبير بن عباد روايت است كه گفت : عايشه مي گفت : زماني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتند ، من با زنها بلند شدم و نوحه سرايي مي كردم و به سر و سينه خود مي زدم.

منابع بيشتر :

مسند احمد بن حنبل ، جلد ۷ ، صفحه ۳۹۰ ، حديث عائشة ، حديث ۲۵۸۱۶ ، چاپ دارالاحياء التراث العربي بيروت لبنان ...

منبع: سنت


برچسب‌ها: عایشه, عزاداری, شیعه, سنی

احتجاج هاي امام علي به غدير
93/02/15 ساعت 0:10 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مىدهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :

آيا مي‌دانيد كه من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مىباشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :

هر كس من مولاي او هستم ،‌ اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .

ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مىكردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! «زيد» گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آن كه، آنچه را كه استماع كردهاى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهام !

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ ) ج 9 ، ص 104 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407 .

اين روايت را احمد نقل كرده و راويان آن ، راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است.


سعيد بن وهب گويد : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام پنج تن و يا شش تن برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند، خطاب به مردم فرمود:هر كس من مولاي او هستم ، اين علي نيز مولاي اوست.هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح .(مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 104 )

سنت-تاریخ تحلیل نشده اسلام

 ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده است كه هر سه به اتفاق هم گفتند كه شنيديم حضرت على عليه السّلام سوگند مىداد كه هر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود :

آيا من از جان مؤمنان سزاوراتر از خود آنها نيستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» .

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 105 .

اين روايت را بزار نقل كرده و تمام راويان آن ، راويان صحيح بخاري هستند ، غير از فطر بن خليفه كه او نيز قابل اعتماد است .

سنت-سنت نبوی-سایت سنت

أبي اسحاق از سعيد بن وهب و از «زيد بن يثيع روايت كرده است كه هر دو تن گفتند : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام شش تن از كنار سعيد بن وهب و شش تن از كنار زيد بن يسع برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند ، خطاب به مردم فرمود :

آيا خداوند از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نيست ؟

حاضران گفتند :

آرى ! خدا بر همگى آنان اولويت دارد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

بارخدايا هركه من مولاي او هستيم ، اين علي مولاي اوست ، بارخدايا دوست بدار كساني كه او را دوست دارند و دشمن باش با كسي كه با او دشمني ورزد.

سنت

 اعتراف وحشتناک البانی در مورد استدلال حضرت علی در مورد غدیر را ببینیم

عبد الله پسر احمد در آنچه بر مسند احمد افزوده است ، از سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده كه اين دو نفر گفته‌اند : علي در رحبه مردم را سوگند داد كه هر كس حديث غدير را از رسول خدا شنيده است از جا بر خيزد . بعد از شش نفر از كنار سعيد و شش نفر از كنار زيد شهادت دادند ... و در حديث چهارم ـ در طريق داشت دوّم و سوّم ـ نيز اين روايت گذشت . سند آن نيكو است و بزار نيز همانند آن را به شكل كامل‌تري نقل كرده است. و براي اين روايت سند‌هاي بسياري وجود دارد كه طايفه بزرگي از علما آن را نقل كرده‌اند ؛ از جمله هيثمي در مجمع الزوائد .

من نيز تا اندازه‌اي كه در توانم بود اين روايات را بعد از تحقيق سند‌هاي آن ، آن‌هايي را كه سندش قطعي بوده نقل كردم وگر نه اين روايت طرق بسياري دارد . و ابن عقده نيز آن را در كتابي جدا‌گانه آورده است .

ابن حجر عسقلاني در باره حديث غدير گفته : بعضي از روايات غدير صحيح و بعضي از آن حسن هستند . و خلاصه اين كه اين حديث با هر دو قسمتش [ من كنت مولاه ... اللهم وال من والاه] صحيح است ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نقل شده ؛ چنانچه براي كساني كه در سند آن تحقيق كرده‌اند ، مطلب آشكاري است و من به اندازه كافي آن را ذكر كردم .

سنت

 منبع: سنت



علی و قرآن
93/02/11 ساعت 1:33 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )
بسم الله الرحمن الرحیم

محمد بن سعد در طبقات الكبري گوید: ابوطفيل از علي عليه السلام نقل
مي كند كه اميرالمؤمنين فرموده است: از من درباره كتاب خدا سؤال كنيد
بدرستي كه آیه اي نيست مگر این كه مي دانم درشب نازل شده یا در
روز، در كوه نازل شده یا در بيابان. 1
سيوطي، ثعلبي، آلوسي و ثعالبي در كتاب هاي خودشان گفته اند: ابوبكر
گوید: روزي رسول خدا این آیه را تلاوت فرمود كدام ایه شخصى پرسيد:
این كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آیا
خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر ترین آن
ها است. 2
ابن قندوزي در كتاب ینابيع المودة مي نویسد:زماني كه آیه یاایها الذین
امنو اتقوالله و كونو مع الصادقين نازل گشت سلمان از پيامبر پرسيد: یا
رسول الله این آیه شامل همه مي شود یا مخصوص افراد خاصي است؟
حضرت فرمودند: كساني كه مامور شده اند همراه با صادقان باشند تمام

مومنان هستند ولي مقصود از صادقان فقط برادرم علي و جانشينان بعد از

او تا روز قيامت هستند. 3
مسلم در كتاب صحيح مسلم مي نویسد: معاویه به سعد بن ابي وقاص
گفت چرا ابوتراب را دشنام نمي دهي؟ گفت: من سه نكته را یادآور مي
كنم كه پيامبر مي فرمودند و با توجه به آن هرگز علي را دشنام نمي دهم،
كه اگر یكي از آن سه فضيلت براي من مي بود آن را بهتر مي دانستم از
داشتن شتران سرخ مو، چون پيامبر اكرم به حضرت علي فرمودند:... آیا
راضي نيستي كه جایگاه تو نسبت به من همان جایگاه هارون است نسبت
به موسي؟ جز اینكه بعد از من پيامبري نيست... و نيز هنگامي كه آیه
تطهير نازل شد آن حضرت علي، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند و
دعا كردند: پروردگارا، این ها اهل بيت من هستند. 4

1 - محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري)متوفاي 130 ه(، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 331 ، ناشر: دارصادر بيروت

2 - السيوطي، الدر المنثور، ج 3، ص 103 ، ناشر: دار الفكر - بيروت– 1993 م؛ الثعلبي النيسابوري، الكشف والبيان، )متوفاي
514 ه (، ج 4، ص 104 ، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دارإحياء التراث
العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1511 ه- 1001 م؛ الثعالبي، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف)متوفاي 144 ه(، الجواهر الحسان
في تفسير القرآن، ج 4، ص 104 ، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت؛ الآلوسي البغدادي، روح المعاني في تفسير القرآن
العظيم والسبع المثاني، ج 11 ، ص 145 ، ناشر: دارإحياء التراث العربي بيروت.

3- سلیمان بن ابراهیم القندوزی (متوفای 1294هـ)، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص 348، الباب الثامن و الثلاثون، دارالاسوة لطباعة و النشر، الطبئة الاولی 1416هـ

4- مسلم بن حجاج (متوفای 261هـ)، صحیح مسلم، کاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی بن ابی طالب، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت؛ نسایی (متوفای 303هـ)، خصائص امیرالمومنین علی بن ابی طالب، ص 48، ناشرـ مکتبة نینوی الحدیثة-تهران



برچسب‌ها: علی, جانشین, شیعه, سنی, سیوطی

امام مهدی علیه السلام
93/02/08 ساعت 14:28 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

عدم وجود امام زمان علیه السلام

اصلا امام مهدی که شیعه میگه وجود ندارد.

در کتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی ـ علیه السّلام ـ منعقد و احادیثی از پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است از باب نمونه:

1. عبدالله از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت کرده فرمود دنیا سپری نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت می کند.[1]

ترمذی بعد از نقل این حدیث می گوید این حدیث صحیح است و نیز می گوید در مورد مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ علی ابو سعید، ام سلمه و ابوهریره روایت از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل نموده اند:

ابو سعید از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت نموده که فرمودند زمین از ظلم و بیدادگری پر می شود پس مردی از اهل بیت من ظاهر شده هفت سال یا نه سال حکومت می نماید و زمین را از عدل و داد پر می کند.[2]

بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل کرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائک الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را که در بعضی از آنها موجود است جبران می کند.

به عنوان نمونه عسقلانی می نویسد خبر متواتر مفید یقین است و عمل به آن نیاز به بحث ندارد.[3]

سید احمد شیخ الاسلام و مفتی شافعی می نویسد احادیثی که در مورد مهدی وارد شده کثیر و متواتر است در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد و هم ضعیف اما چون احادیث کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعضی دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می باشند.[4]

اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:

تنها تفاوتی که اهل سنت با شیعیان دارند این است که آنها نوعاً تولد حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را انکار می کنند و می گویند شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت.[5] اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و کبری می باشد.[6]

اضافه بر دلایل تاریخی که بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام می فرمود من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه (یعنی هر کس بمیرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است."[7] زیرا با نبودن امام زمان چنین کلامی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ غیر معقول است.

ثالثاً: تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را درکتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند.[8]

اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدی در اینکه از اولاد کیست اختلاف دارند:

بعضی می گویند، امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ از اولاد امام حسن مجبتی است.[9] ابن حجر در سرّ این می گوید امام حسن مجتبی به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح کرد خداوند هم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است را واهی شمرده و می گوید دلیلی بر این وجود ندارد.[10]

در پاسخ می گوئیم، این قول رد شده است زیرا ممکن است راوی یا ناسخ اشتباه کرده باشند زیرا حسن و حسین خیلی به هم نزدیک می باشند و قبلاً به دلیل نقطه نداشتن کلمات خیلی از این اشتباهات رخ می داده.

2ـ نسبت امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ به امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ مانند خود امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ به پیامبر می باشد که از طرف مادر به حضرت متصل می شود زیرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبی و همسر امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می باشد. بنابراین می شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ باشد هم از فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و هیچ منافاتی هم با هم ندارند. و تعارضی بین آنها نیست. برای تأیید این مطلب روایاتی به این مضمون هم از علمای شیعه و هم از علمای اهل تسنن نقل شده است.[11]

اما مسئله صلح امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ با معاویه که اساس ظلم و در جامعه اسلامی بنا نهاد و هیچ گونه ربط منطقی با وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ ندارد و نیز امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ عنوان پاداش و جایزه را ندارد که بر این صلح مترتب گردد. افزون بر این مطالب لازمه این سخن تأیید معاویه و دستگاه او از طرف خداوند می باشد که نتیجه آن محکومیت امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ است پس نباید پاداشی به آن مترتب گرددگذشته از اینها می تواند این حدیث جعلی و ساختگی باشد که ترمذی در کتاب خود آورده است. احادیث زیادی از این نمونه در کتاب او و سایر کتاب ها وجود دارد. به دلیل عنادی که با شیعیان داشته اند.

پی نوشت:

[1] . صحیح ترمذی، ج 9، ب ما جاء فی المهدی، ص 74، ینابیع الموده، تألیف شیخ سلیمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تألیف محمد بن یوسف شافعی، طبع نجف، ص 57.

[2] . مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابی سعید الخدری احادیثی راجع به مهدی ذکر شده، ینابیع الموده، ج 2، ص 227.

[3] . کتاب نزهة النظر تألیف احمد بن حجر عسقلانی، ط کراچی، ص 12.

[4] . کتاب فتوحات الاسلامیه، ط مکه، ط اولی، ج 2، ص 205.

[5] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء کتب العربیه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.

[6] . این مطلب را همه علمای شیعه در کتب خود آورده اند به عنوان نمونه شیخ عباس قمی، در منتهی الآمال، علمای اهل سنت نیز این موضوع را نقل کرده اند مانند شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.

[7] . این حدیث به عبارات گوناگون نزدیک به 18 متن از علمای شیعه و سنی که همه از نظر مفهوم نزدیکند نقل شده و علمای اهل سنت آن را متواتر ذکر کرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد می باشد که به عنوان نمونه بعضی نقل می شود، 1ـ مسند ابو داوود، سلیمان بن داوود (طیالسی)، م 204. 2ـ نقض العثمانیه نیز از اسکافی ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابی الحدید، ج 13، ص 242. 3ـ مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهریره.

[8] . ابن حجر هیثمی، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه . ق، ص 208، شبراوی الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم ، منشورات الرضی ، 1363 ه . ش. ص 179.

[9] . ترمذی، سنن.

[10] . صواعق المحرقه، همان.

[11] . حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله مناقب المهدی.

منبع: سنت

موضوعات مرتبط: امام مهدی علیه السلام

برچسب‌ها: امام, مهدی, شیعه, سنی, وهابی

حدیث نوجوان
93/02/04 ساعت 22:6 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

مصعب بن اسلمی نقل می کند: نوجوانی از خاندان ما به سوی پیامبر صل الله علیه و اله آمد و به او گفت: من از تو چیزی می خواهم.

پیامبر صل الله علیه و اله: آن چیست؟

نوجوان:  از تو می خواهم مرا از کسانی قرار دهی که در روز قیامت درباره آنان شفاعت می کنی.

پیامبر صل الله علیه و اله:  چه کسی تو را به این کار راهنمایی کرده است؟

نوجوان» هیچ کس. خودم به این فکر افتادم.

پیامبر صل الله علیه و اله: من در روز قیامت در حق تو شفاعت می کنم.1

منبع: گزیده راهنمای حقیقت ص 62



1-مجمع الزوائد، جلد 10 ص 369




حدیث انس بن مالک
93/02/01 ساعت 21:3 | نوشته ‌شده به دست سلیم | ( )

بسم الله الرحمن الرحیم

ترمذی یکی از نویسندگان سنن چهارگانه، از انس بن مالک چنین نقل می کند:

« از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت درباره من شفاعت کند و وی پذیرفت و گفت: من این کار را انجام می دهم. به پیامبر گفتم:

شما را کجا جستجو کنم؟ فرمود:  در کنار صراط» 1

انس با الهام از فطرت خود که درخواست شفاعت جز درخواست دعا چیز دیگری نیست، از پیامبر گرامی صل الله علیه و اله درخواست شفاعت می کند، و پیامبر نیز به او قول مساعد می دهد و هرگز تصور نمیکند که درخواست شفاعت، نوعی شرک است، و نیز او را از این درخواست باز نمی دارد.

منبع: گزیده راهنمای حقیقت ص 61-60



1- سنن ترمذی، جلد 4 ص 621 حدیث 2433




 
دیگر موارد
Free counter and web stats تحلیل آمار سایت و وبلاگ

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ